تاریخ انتشار : 1391/03/31

چگونه شريعتي «معلم انقلاب» شد

روزنامه اعتماد 30 خرداد 1391

به قلم: صادق زیبا کلام

شريعتي را بدون شناخت عصر و زمانه‌يي كه او در آن مي‌زيست نمي‌توان شناخت. بلوغ سياسي- فكري و شكل‌گيري شريعتي آن‌گونه كه ما امروزه او را به ياد مي‌آوريم، در دهه معروف 1960 (دهه 1340 خودمان) اتفاق افتاد. شريعتي بدون ترديد محصول آن عصر بود. عصر شريعتي به تعبیر میشل فوکو عصر شالوده شکنی بود. عصر تولد موسيقي پاپ، عصر بيتل‌ها، باب ديلون، جان بايز، هيپيسم، جان لنون، مبارزات مردم ويتنام، طغيان دانشجویان و نسل جوان در اروپا، تظاهرات صدها هزار نفري عليه جنگ ويتنام در امريكا و اروپا، بهار پراگ، انقلاب كوبا، چه‌گوارا، موي بلند، مصرف ماري‌جوانا، شلوار جين و.... بود. و شريعتي در يكي از كانون‌ها و مراكز آن طغيان بين‌المللي بود. او در آن دهه در پاريس زندگي مي‌كرد و درس مي‌خواند. در شهري كه جنبش دانشجويي و چپ‌گراي آن در سال 1968 فرانسه را تا مرز يك انقلاب كبير ديگر كشاند. ايران هم بي‌نصيب از آن تكان نبود. گروه فلسطين، گروه سياهكل، بيژن جزني، احمدزاده‌ها، محمد حنیف نژاد،علی اصغر بدیع زادگان، سعید محسن، علی باکری، رضایی ها و رهبران اوليه مجاهدين، نويد انقلاب و مبارزه را مي‌دادند. در آن فضا و در آن شور و حال انقلابي، مفاهيمي همچون جامعه مدني، دموكراسي، انتخابات آزاد،‌ آزادي بيان، آزادي انديشه، حاكميت قانون و غيره مفاهيمي ناشناس و دور از ذهن بودند. انقلابيون و مبارزان راديكال دهه 1960 اعم از ماركسيست يا اسلام‌گرا به اين مفاهيم مي‌خنديدند و آنها را ساخته و پرداخته بورژوازي در حال سقوط، غرب فاسد، سرمايه‌داري منحط، صهيونيسم بي‌وطن، استكبار و استعمار مي‌دانستند. انقلاب، مبارزه، جهاد، شورش، عصيان، جنگ چريك شهري، تعهد و راديكاليسم انقلابي بود كه واجد ارزش بود.

زمانه او زمانه‌يي نبود كه تفكر، انديشه، فلسفه، تاريخ و تمدن چندان ارج و قربي داشته باشد. پيشنماز مسجد غياثي تهران به اعتبار آنكه با ساواك درافتاده و به شهادت رسيده بود ملقب به آيت‌الله سعيدي شده بود و طلبه جواني به نام مرحوم شيخ محمد منتظري (فرزند مرحوم آيت‌الله منتظري) بدون آنكه استخواني در حوزه خرد كرده باشد، از يك مجتهد صاحب‌نام و مرجع تقليد پر آوازه تر بود در حالي كه مرحوم علامه طباطبايي از شهرتي برخوردار نبود. عصر شريعتي عصر فضلیت در تفكر و انديشه نبود چراكه فضيلت در مبارزه، در تحمل شکنجه در زندان های رژیم شاه، درخدمت به طبقه كارگر و زحمتكشان ایران و جهان، در افشاي ماهيت ظالمانه و استثمارگر سرمايه‌داري وابسته و... بود. اين زمانه‌يي بود كه شريعتي در آن تولد يافت، زيست، به بلوغ فكري رسيد و نهايتا در آن درگذشت. هنر شريعتي آن بود كه در آن فضاي «انقلاب‌زده»، «ماركسيست‌زده» و «مبارزه‌زده» دهه 1960 در فضايي كه ماركسيسم، الگو و معلم انقلاب و مبارزه بود و انقلابيون و مبارزان در ايران يكي پس از ديگري ماركسيست مي‌شدند، او به اسلام بازگشت. در فضايي كه اسلام براي تحصيلكرده‌هاي جامعه، براي روشنفكران، براي نسل‌هاي جوان، دانشجويان و مبارزان، خيلي جايگاه رفيعي نداشت، او «بازگشت به خويشتن خويش»، «فاطمه، فاطمه است»، «پدر، مادر ما متهميم»، «تشيع علوي، تشيع صفوي»، " حسین وارث آدم" و ...را با جسارت خلق نمود.