دلنوشته (شعر)
دل
دلم دوباره غبار هوس گرفت
از من برید و تو را پس گرفت
آن روز بهانه کرد از تو دور شد
امروز بال گشود ، سراغ قفس گرفت
گفتم تو را به هیچ کس نمی دهم هرگز
گریبانم گرفت و سراغ آن هیچ کس گرفت
از: دفتر نوشته های آنی ذهن
دل
دلم دوباره غبار هوس گرفت
از من برید و تو را پس گرفت
آن روز بهانه کرد از تو دور شد
امروز بال گشود ، سراغ قفس گرفت
گفتم تو را به هیچ کس نمی دهم هرگز
گریبانم گرفت و سراغ آن هیچ کس گرفت
از: دفتر نوشته های آنی ذهن
|
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود |
|
وارهد از حد جهان بیحد و اندازه شود |
|
خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد |
|
یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود |
|
هر کی شدت حلقه در زود برد حقه زر |
|
خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود |
|
آب چه دانست که او گوهر گوینده شود |
|
خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود |
|
روی کسی سرخ نشد بیمدد لعل لبت |
|
بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود |
|
ناقه صالح چو ز که زاد یقین گشت مرا |
|
کوه پی مژده تو اشتر جمازه شود |
|
راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود |
|
آنچ جگرسوزه بود باز جگرسازه شود |
مولانا
دست آن شيخ ببوسيـــــد كه تكفيرم كرد محتسب را بنوازيــــــــد كــــــــــــه زنجيرم كرد
معتكف گشتــم از اين پس، به در پير مغان كه به يك جرعه مى از هر دو جهان سيرم كرد
آب كوثر نخــــــــــــــورم، منّت رضوان نبرم پرتــــــــــــو روى تو اى دوست، جهانگيرم كرد
دل درويش به دست آر كــه از سرّ اَلَست پـــــــــــــــــــــرده بـرداشته، آگاه ز تقديرم كرد
پير ميخانه بنــــازم كه به سر پنجه خويش فــــــــــانيـــم كرده، عدم كـرده و تسخيرم كرد
خادم درگه پيرم كـــــــــــه ز دلجويى خود غـــــافل از خـــــــويش نمــــود و زبر و زيرم كرد
امام خمینی(ره)