عماد افروغ نماینده سابق مجلس و جامعه‌شناس است که در روزنامه آفتاب یزد جواب دلیل سکوتش را با یک داستان داده که : «وقتی کودک بودیم پدرم درباره یکی از مغازه داران قدیمی که نمد فروشی داشت، می گفت که این مغازه دار هر روز می آمد و با داد و هوار راه انداختن، یک دست مفصل هم ، شاگردش را کتک می زد، شاگرد بدبخت هی گریه می کرد و زبان به شکوه می گشود که چرا مرا می زنی. مغازه دار هم می گفت می زنم تا حواست باشد که دزد این نمد را نبرد. این ماجرا هر روز ادامه داشت تا این که یک روز بالاخره دزدی آمد و نمد را دزدید. آن روز وقتی مغازه دار وارد دکان شد و فهمید که نمد را دزد برده است، آرام شد و دیگر شاگرد را نزد. شاگرد تعجب کرده و پرسید چرا امروز که نمد را دزدیده اند، مرا نزدی، مغازه دار گفت: می زدم تامواظب باشی تا دزد نبرد، حالا که نمد را برده ا ند دیگر زدن تو فایده ای ندارد.این استاد دانشگاه سپس ادامه داد: مثال نقدهای ما نیز همین گونه است ما داد زدیم که نگذارید شرایط، به امروز برسد، حالا که رسیده است، چه بگوییم.وی ادامه داد: تمام سر و صداها و دغدغه های ما از این بلند بود که مبادا اقدامات آقایان باعث شود تا نمدها دزدیده شود و به شرایط امروز برسیم. حالا چه بگوییم که نمدها گاه دزدیده شدند، گاه، از بین رفتند و گاه تکه تکه شدند. تنها حرفی که می توانیم بزینم این است که ما قبلا هشدار داده بودیم»

منبع: تابناک