باران
 
برای کسانی که درآن زندگی کرده اند سرشار از خاطرات است.

برادرم را در حالت کما و بیهوشی نگه داشته بودند تا بتوانند کاری برایش انجام دهند. اما وضعیت او مدام افت می‌کرد، به زودی نارسایی ریه او بیشتر شد و مجبور شدند او را به آی سی یو ببرند. من هم مدام نگران حال برزو و دختر انوش بهار بودم.

ایران اکونومیست- داریوش ارجمند در فاصله چند ساعت پس از درگذشت برادرش در یک برنامه زنده حاضر شد و در حالی که به سختی سخن می‌گفت، خاطرات او را مرور کرد.

به گزارش ایسنا، داریوش ارجمند که یکشنبه - 23 آذر ماه - در برنامه «بعضیا» حاضر شده بود، در ابتدای این گفت‌وگو در حالی که مدام بغض می‌کرد، تأکید کرد با وجود شرایطی که داشته، به برنامه آمده است و گفت: ما در حرفه‌ای کار می‌کنیم که وقتی قراری می‌گذاریم نمی‌توانیم زیرش بزنیم. من هم از این قاعده مستثنی نیستم و متعلق به مردم هستم. کمتر از چند ساعت از فوت برادرم گذشته اما چون قول دادم، آمدم.

وی درباره لحظات آخر زندگی برادرش این چنین گفت: تمام بیمارستان درگیر انوش بودند. همه می‌آمدند و می‌رفتند و وقتی از آنها درباره انوش می پرسیدیم گرچه آرام بودند اما موضوع برای ما مشخص بود. ما بازیگریم و دیگران نمی توانند جلویمان بازی کنند و من به شخصه هرگونه بازی را که در شخصیت افراد باشد متوجه می شوم. 

مدام نگران بهار و برزو بودم

ارجمند افزود: برادرم را در حالت کما و بیهوشی نگه داشته بودند تا بتوانند کاری برایش انجام دهند. اما وضعیت او مدام افت می‌کرد، به زودی نارسایی ریه او بیشتر شد و مجبور شدند او را به آی سی یو ببرند. من هم مدام نگران حال برزو و دختر انوش بهار بودم.

این بازیگر تصریح کرد: بهار که حال خودش را نمی فهمید آنقدر که بابایی بود. برزو هم که حال خوشی نداشت. کودک او عشق پدرش بود و برزو مدام می‌گفت فقط دلم می‌خواهد پدر یک‌دفعه دیگر چشم‌هایش را باز کند و جانیار را در آغوش بکشد.

برادرم به سفری باشکوه رفته است

ارجمند تأکید کرد: اما سرانجام به مشیت خداوند گردن گذاشتیم و نمی‌شود کار دیگری کرد.

وی ادامه داد: مرگ پایان کبوتر نیست. برادر من به یک سفر پرنور و باشکوه رفته است. او انسانی نبود که در زندگی‌اش کسی را رنجانده باشد و بسیار صبور بود. آقای پورمحمدی، معاون سیما هم که به عیادت انوش رفته بود او را فردی سخت کوش و سحرخیز که سخت کار می کرد معرفی کرده بود.

در سریال «امام علی» دست و پای برادرم شکست

بازیگر نقش ناخدا خورشید یادآور شد: واقعا هم همین طور بود. همه ما برای سینما سخت کوش بودیم. دست برادرم در سریال «امام علی(ع)» شکست، حتی پایش شکست. در فیلم دیگری گردن من شکست. چرا که ما هیچوقت نخواستیم کم فروشی کنیم. من مثالی دارم که می‌گویم وزنه‌بردار نیستم بگویم 10 کیلو کم‌تر میزنم، ما اینطور عادت کردیم، تعلیم دیدیم و زندگی کردیم.

ارجمند درباره همکاری با برادرش در سریال «امام علی (ع)» گفت: ما در دو قطب روبروی هم بازی می‌کردیم. آن روزها شیرین ترین لحظات زندگی‌ام را پشت سر گذاشتم. ما در یک اتاق در بندرعباس بودیم و انوش مرا پرستاری می کرد. او کیف سامسونتی داشت که در آن همه چیز بود. از قهوه گرفته تا چای انواع دمنوش، چای، فلفل، نمک. هر کسی هرچی کم داشت سراغ کیف او می‌رفت. او مرد سفر بود و خوش سفر بود. 

اولین بار انوش مرا سینما برد

وی درباره خاطرات کودکی‌ با برادرش اظهار کرد: اولین کسی که مرا سینما برد انوش بود؛ البته با پدرم هم رفته بود اما شرایط متفاوت بود. یک فیلم ایتالیایی شمشیربازی با هم دیدم و همیشه با هم سینما می‌رفتیم. او عکس‌های آرتیستیک را برای خودش جمع می‌کرد. پدر ما هم نظامی بود و ما همه تیراندازی کار می‌کردیم، عکس‌های خفنی از انوش در حال تیراندازی داشتیم که امیدوارم برزو آنها را نگه داشته باشد. از همان زمان آمدن به سمت هنرپیشگی در وجود انوش بود.

این بازیگر خاطرنشان کرد:‌ او در دهه 30 به کلاس‌های استاد سمندریان رفت. من در کلاس‌ها به بچه‌هایم می‌گویم هرکس بیشتر زندگی کند بهتر بازی می‌کند. در همین روزگار ما اکثر جوانانی که نقش‌های همسن خودشان را بد و غیرقابل قبول بازی می‌کنند، به این خاطر است که اشرافی به خودشان ندارند، از خانه بابا و مامان آمدند و چیزی نمی‌دانند. درس خواندن که زندگی نیست. راه رفتن بین مردم، نگاه کردن آنها، سفر کردن و... زندگی است. دانشکده بازیگری این‌ها است.

مادرم متوجه استعداد بازیگری ما شد

ارجمند یادآور شد: اولین نفراتی که متوجه استعدادهای بازیگری بچه‌ها می شوند افراد خانواده هستند. در خانواده ما مادرم بود. هر بار که تئاتری بازی می‌کردم، می‌دیدیم کنار تختم برایم هدیه‌ای گذاشته‌ است؛ شمائل حضرت علی، انگشتر و... . مادر نوازنده تار بود و استعداد یل در نوازندگی یا استعداد برزو یا پسر کوچکم سام همه از مادربزرگشان می‌آید. در زمینه ادبیات هم همین طور. امیریل که رسما ترانه‌های آهنگ‌های خودش را می‌گوید. بهار فوق لیسانس فلسفه می‌خواند. باید خانواده ای باشد که این سلول در آن تکثیر شود. شانسی که ما داشتیم این اتفاق برای ما افتاد. پدر و مادر درستی داشتیم و حتی خواهرم نقاش بزرگی بود.

وی تأکید کرد: من و انوش همیشه ساعت 2 نصفه شب برای سریال «امام علی (ع)» می‌رفتیم و زودتر از همه می‌رسیدیم. انوش بساط صبحانه را می چید و بعد گریمورها و بقیه می آمدند.

چیزی که مانده پرواز است

این بازیگر درباره لحظه‌های آخر برادرش گفت: دایی‌های برزو همه نقاش هستند. یکی از آنها هم طبیب حاذقی است. او بالای سر انوش آمد و گفت، آنچه برای انوش انجام دادند اگر در آمریکا هم بود همین کار را انجام می‌دادند. او به ما آرامش داد.

ارجمند تصریح کرد: مرگ پایان کبوتر نیست. پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است. چیزی که مانده پرواز است. پرواز در فضای هنری این سرزمین. برادرم اعتقادش را می گفت. امکان ندارد تا کسی اعتقاد نداشته باشد بتواند دیالوگ بگوید. من فکر می‌کنم برادرم که بارها روی این سکوها نشسته، همین الان هم اینجا است و شاید بسیاری از کلمات را او در دهان من میگذارد.

مرگ پریدن از یک جوی است

وی در حالی که می‌گریست از اینکه مردم را ناراحت می‌کند ابراز تأسف کرد و گفت: برادرم فردای اربعین فوت کرد. او 15 سال نمایش «خورشید کاروان» را در همین روزها بازی می‌کرد. فکر می‌کنم آن کسانی که او برایشان کار کرد در آن طرف جوی هوایش را دارند. مرگ پریدن از یک جوی است. تنها چیزی که باورش داریم و مطمئن هستیم حقیقت است مرگ است.

ارجمند ادامه داد: به هیچکس به خاطر خوش بیانی پاداش نمی‌دهند. قرآن هم می‌گوید عمل صالح ملاک است. برادرم به هیچکس صدمه نزد و انسان باشرفی بود.

دوربین بعضیا در آخرین روز زندگی انوشیروان ارجمند در بیمارستان

در ادامه ضیاء در سخنانی گفت: هفته پیش از مردم خواستم برای برادرتان دعا کنند. دیروز هم به برزو زنگ زدم و همراه با بهرام رادان به بیمارستان رفتیم. از بهرام رادان ممنونم که با ما همراه شد. گزارشی از حال و هوای دیروز را در ادامه می بینید که در آن با همسر و دختر انوشیروان ارجمند و برزو جان صحبت کرده‌ایم.

در ادامه تصاویری از دوربین «بعضیا» در بخش بیمارستانی که ارجمند در آن بستری بود پخش شد و برزو ارجمند در حالی که به شدت متأثر و نگران بود در سخنانی گفت: ما روزهای خیلی سختی را می‌گذرانیم. فعلا منتظریم و خواهش من از مردم ایران فقط دعا است.

بابای من اهل خوابیدن نیست

تصاویری از احوال پرسی بهرام رادان از برزو ارجمند بعد از این روی آنتن رفت و برزو تأکید کرد: دیدن بابا در این وضعیت خوشایند ما نیست. بابای من اصلا اهل خوابیدن نیست. او فردی سحرخیز است و حالا هم باید جلوی دوربین یا روی صحنه باشد.

وی تصریح کرد: دو هفته پیش یکشنبه بابا دچار عارضه قلبی وسیع شد و فردای آن روز دوشنبه حدود 12 روز پیش سطح هوشیاری او دیگر بالا نیامد. ما روزهای سختی را می گذرانیم.

بهار ارجمند دختر زنده یاد انوشیروان نیز گفت: حال پدرم وصف نشدنی نیست. حال بابا انوش سینما و تلویزیون که برای همه بابا و عمو بوده، کسی که سن و سال برایش مهم نیست و از نوجوان 14 ساله تا پیرمرد 90 ساله با او می گویند و می خندند و زندگی می کنند.

بابا هر سال اربعین در «خورشید کاروان» بازی می‌کرد

وی ادامه داد: از همه مردم که برای بابا دعا کردند ممنونیم و می‌خواهیم این دعا را قطع نکنند و برای همه مریض ها شفای کامل را بخواهند. از دکتر و پرستارهای بیمارستان هم تشکر می‌کنم. امیدوارم به حق این شب و روزها اباعبدالله کمک کند. بابا هر سال این موقع «خورشید کاروان» را بازی می کردند ... .

همسر زنده یاد ارجمند نیز در سخنانی گفت: از تمام مردم تشکر می کنم. همچنین از پرسنل خوب بیمارستان که مثل فرزندان ما هستند. از بچه‌های آی سی یو و تمام مردم ایران هم متشکرم. امیدوارم سایه هنر همسرم بر سر مردم بماند. بچه هایم به عشق او نفس می کشند.

با پایان پخش این آیتم و بازگشت به استودیو، داریوش ارجمند در حال گریستن بود. ضیاء خطاب به او گفت: دوست نداشتیم گریه شما را ببینیم.

تا به حال 10 بار مرده‌ام

ارجمند هم پاسخ داد: عیبی ندارد خوب است. کل نفس ذائقة الموت. این تنها حقیقت ممکن است. کسانی که کار هنری می کنند با مرگ اخت هستند. من تا به حال 10 بار مُردم و مرگ را مزمزه کردم و سعی کردم آن را منتقل کنم. مرگ برای ما تجربه شده است.

وی ادامه داد: امروز خیلی به من فشار آمد. برادرم را می‌دیم که نمودار پشت سر او مدام کج و کوله می‌شد. عددها نمی آمدند تنفسش خوب نبود. مثل شهری که فرو می ریزد... همینطور او را نگاه کردم تا وقتی که تمام کرد.

عموی برزو و بهار ارجمند گفت: از همین جا به برزو و بهار پیام می دهم آن راهی را که پدرشان دوست داشت ادامه بدهند، خودشان را سالم و سلامت نگه دارند و این راه را طی کنند. انوش کمک همه بود. او در مقطعی در کلاس بازیگری هم درس می‌داد. اما کارهایش زیاد شد و نتوانست ادامه دهد. پری صابری کارگردان او دیروز ناباورانه به من زنگ زده بود و می‌گریست.

گر پیش منی چو بی منی در یمنی

این بازیگر تصریح کرد: رسالت ما این است که باید بتوانیم مثل چراغ هایی که کنار دریا هستند کشتی ها را به ساحل هدایت کنیم. برادرم اینگونه بود. برادرم بدون هیچ گونه شعار بدون های و هوی و منم منم کار می‌کرد. همین امروز بخشی از حرف‌های او خطاب به جوانان در تلویزیون پخش شد که او به جوان ها توصیه کرده بود مردمان بزرگ این سرزمین را بشناسیم. این بزرگترین راهنمایی بود که او کرد و ما باید این توصیه را گوش بدهیم.

ارجمند در ادامه شعری را که برای برادرش سروده بود، خواند و در ادامه خطاب به برادرش گفت: گر در یمنی چو با منی پیش منی، گر پیش منی چو بی منی در یمنی.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393 توسط hosein

شهید کشوری که بود؟


شهید کشوری که بود؟ به گزارش ایران افکت: خطه شمال کشور  از خراسان شمالی بگوییم شروع میشود که گرایش به زبان مازندرانی دارند و گلستان و 

 

                                                                                                                                

خطه شمال کشور  از خراسان شمالی بگوییم شروع میشود که گرایش به زبان مازندرانی دارند و گلستان و مازندران و گیلان و تا اردبیل(شیخ صفی الدین اردبیلی بزرگترین جد و نیای سلسله صفویان داماد و مرید شیخ زاهد گیلانی بود) و در این مقاله گلستان و مازندران و گیلان که مردمان آن چه به لحاظ سبک زندگی و نوع ساخت و ساز و چه به لحاظ روح لطیف و مهربان و دوست داشتنی فرقی با یکدیگر ندارند و مانند دشت و کوه و جنگل و دریای خود مردانی بزرگ و همیشه استوار داشته اند و آنها مردان رزمنده خود را هرگز از یاد نمی برند. اما شهید کشوری که دیروز سالگرد عروج او بود سرگل شهدای هوانیروز بود و سلحشوری او زبانزد خلبانان هوانیروز است.خلبانان هوانیروز با هلیکپوتر های جنگی پرواز می کردند و با آن وسیله که قدرت مانور زیادی ندارد در مقابل هواپیماهای جنگی که بسیار دارای قدرت مانور هستند می جنگیدند و آنها را ساقط می کردند .. کارشان واقعا شگفت انگیز بود و در زمان جنگ شبانه روزی نبود که خبری از این دلاوران نباشد و چه شهدایی که ما نمی شناسیم یا بخت با آنها یار نبوده شناخته شوند. مردانی چون کشوری ها مومن و دلاور بودند.آدم تا با چنین مردان الهی معاشرت نداشته باشد در تعریف آنان قاصر است و برخی می گویند آنها در دوره ای آمدند و تمام شدند و شاید وقتی دیگر بیایند و ما نبینیم. در وصف این شهید بسیار نوشته شده که همرزمان او گفته اند.در مصاحبه ای مربوط به آن سالها که دیروز از تلویزیون پخش شد می گفت؛ فقط چهل تانگ دشمن را زدیم نه آنکه فقط بزنیم که تار مار شدن تانگها را دیدیم و برگشتیم. چنین رزمنده ای چقدر می ارزد؟ شهید کشوری ها مردان الهی بودند، مردانی با استعداد که به آنها مردان اثر گذار و عمل گرا و ولایتی واقعی می گویند و نه حرفی. البته آن دوره سیاستمداران هم آن طور بودند.امروز کشور ما به این مردان خیلی نیاز دارد.  




نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم آذر 1393 توسط hosein

منبع:بولتن


نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم آذر 1393 توسط hosein

من مأمور به وظیفه‌ام، نه نتیجه!
غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی
چند شبانه روز است هجمه ناجوانمردانه سنگینی علیه بنده درحال وقوع است. طبق معمول تمایلی به ورود به این لفاظی‌ها نداشتم، اما شدت بی‌انصافی‌ها مرا وادار کرد که دست به قلم ببرم و بعضی از ناگفته‌ها را در این فرصت به‌وجود آمده، بیان کنم.
ارسال پیامک برای اطلاع‌رسانی اشکالی ندارد. اشکال کار آن‌جاست که در کمال بی‌دینی، بدون آن‌که بگوییم چه شده است و مردم خودشان قضاوت کنند، در پیامک ارسالی، از انجام هیچ توهینی فروگذار نکنیم و بدترین فحاشی‌ها را نثار طرف نماییم. بی‌تقوایی را تا آن‌جا پیش بردند که عکس حدود ده سال پیش بنده در زمانی که مدیرکل بودم و آقای خاتمی ـ رئیس جمهور رسمی کشور ـ و برای سفر استانی به گیلان آمده بود و بنده همراه تمامی مدیران و مسئولان و فرماندهان نظامی و انتظامی در فرودگاه در صف استقبال بودیم و ایشان (آقای خاتمی) با همه احوالپرسی می‌نمودند و وقتی به بنده رسیدند، با من روبوسی کردند را(!) از دل تاریخ بیرون کشیده و به‌عنوان عکس چند روز پیش قالب کنند!
گرچه این اقدامات را عمدتاً یک وبلاگ گمنام و بی نام و نشان برای معروفیت و به‌دست آوردن دنیای بیشتر خود انجام داد و همه دوستان و مشاوران نظر داشتند که بنده پاسخ این مسئول ـ که رفیق سابق بود و نارفیق امروز ـ را بدهم، ولی شخصاً صلاح ندانستم بیشتر از این معروفش کنم! و واگذارش کردم به خدا! آن‌هم در شب‌های احیاء که ایشان و تیمش مشغول توطئه بودند و من قرآن به‌سر برای‌شان دعا می‌کردم که خداوند اهل‌شان نماید؛ البته در کمال ناامیدی دعا می‌کردم!
یادم می‌آید با مدیرمسئول همین سایت یا وبلاگ و یا ... برای برگزاری کنگره شهید ربانی املشی با تعدادی از مسئولان استانی در همان سال‌ها به دیدار آقای هاشمی رفسنجانی رفته بودیم و ایشان تا کمر خم شده بودند که دست آقای هاشمی را بوسه زنند (فیلمش موجود است) و من به خودم اجازه ندادم آن فیلم را با عنوان دیدار هفته گذشته پس از ده سال ارائه کنم، برای این‌که معتقدم آخرتی وجود دارد و انشاءا... این باور در دیگران، علی‌الخصوص این دوست نادان دنیاپرست امروز هم تزریق شود و به‌وجود آید.
حالیه با توجه به اتفاقات اخیر و پس از مدت‌ها، بد نیست یک تورقی داشته باشم بر آن‌چه که گذشت. دلیلش این است که علت این بداخلاقی‌ها، ریشه‌یابی می‌شود و مشخص می‌شود چرا باید به هر دلیل و نادلیلی به جعفرزاده حمله کرد و حیثیت و دودمانش را به آتش کشید و خانواده‌اش را به اسارت گرفت(!) و خیمه‌هایش را آتش زد. آخر او ابایی از بیان حقایق ندارد و سر تعظیم برای بندگان زمینی فرود نمی‌آورد و همان‌طور که در انتخابات خودش به کرات گفته بود، به‌جز خدای احد و واحد، از هیچ‌کس خوفی ندارد و اهل معامله هم نیست!
فلذا خیلی راه دور نمی‌روم و از سال 1384 شروع می‌کنم. همگی به‌یاد داریم که در انتخابات سال 1384 در مرحله آخر دو نفر باقی ماندند؛ یکی آقای هاشمی بود و دیگری فرد نوظهور پیدا کرده‌ای به‌نام آقای احمدی‌نژاد که شهردار تهران بود و شعارهای جالبی می‌داد. عملکردش هم در شهرداری بد نبود. در خانه آینه‌کاری شده شهرداری زندگی نمی‌کرد و نان و پنیر می‌خورد و لباس رفته‌گران می‌پوشید و ... . در آن مقطع که مردم از سرمایه‌داری و لوکس‌گرایی بیزار بودند، این شعارها خریدار پیدا کرد. از طرفی عملکرد بد خانواده هاشمی، علی‌الخصوص فرزندانش هم مزید بر علت شد و آن اتفاق افتاد و احمدی‌نژاد رأی آورد و رئیس جمهور شد! البته خیلی در این کسب آراء هنرمند نبود، چون هرکس دیگری با هاشمی آن روز روبه‌رو می‌شد، رأی می‌آورد.
صادقانه اعتراف می‌کنم بنده دور اول هم فریب این رفتار پوپولیستی و عوام‌فریبانه را خوردم و به ایشان رأی دادم! (شرمنده‌ام!) یادم نمی‌رود یک ماه نگذشته بود که به‌شدت پشیمان شدم! داستان هم از این قرار بود که رئیس جمهور ما در اجتماع مردم قزوین حاضر شد و استاندارش را به رأی مردم گذشت(!) که مردم با داد و فریاد بگویند از استاندار راضی هستند یا خیر؟ این‌هم یک شیوه نظرسنجی بود برای خودش! بعد هم تریبون را داد در داخل جمعیت که هرکس نظری دارد، بفرماید! واقعاً صحنه دیدنی و بلبشویی بود. هیچ‌کس هم نفهمید چه شد؟! و همه هم راضی بودند که عجب رئیس جمهوری! به‌جز بنده که از ته دل خون ریختم که بدبخت شدیم، چون این رفتارها با الفبای مدیریت مغایرت داشت.
خلاصه اراده کردم حوصله کنم! سعی کردم از همه چیز دور شوم. خودم را با درس و دانشگاه سرگرم کردم. روزگار خوبی بود که همیشه در حسرتش خواهم بود. شاید خواننده این یادداشت باور نکند، اصلاً در مخیله ذهنم مجلس نمی‌گذشت. اولین روز ثبت نام کاندیداها برای دوره نهم مجلس شورای اسلامی، یک نفر از بزرگان شهر و دیارمان با من تماس گرفت و بعد از کلی بحث که شاید از حوصله این مقال خارج باشد، موضوع ثبت نام مرا در مجلس شورای اسلامی مطرح کرد. من از خنده ترکیدم و واقعاً فکر می‌کردم یک شوخی است، چون نه حوصله‌اش را داشتم، نه پولش را و نه اصلاً برنامه‌ای برای مجلس و سیاست. ضمن این‌که از دانشگاه و بودن با دانشجویان بسیار لذت می‌بردم و حوصله درگیری و تنش را بعد از کارهای اجرایی و فراغت از آن نداشتم و همگان می‌دانند برای مجلس باید حداقل دو سال کار کرد و من که چند سالی از همه‌جا بی‌خبر بودم و ارتباطی با جایی نداشتم، ریسک بسیار بزرگ و خطرناکی بود.
بنابراین قاطعانه رد کردم. هیچ‌کس نمی‌داند در هفته ثبت نام بر من چه گذشت؟ فقط به این نکته اشاره کنم که تصمیم گرفتیم خانوادگی بلیط تهیه کنیم و تا پایان ثبت نام به مشهد برویم و تلفن‌های‌مان خاموش باشد. اتفاقاً بلیط هم تهیه شد، اما جای مناسب خیر! باورکردنی نبود، چون دوست هتل‌داری در مشهد دارم که بعید است جا نداشته باشد که ایشان در کمال شرمندگی، برای اولین و شاید آخرین بار پاسخ منفی داد و هیچ جای مناسب هم نتوانست پیدا کند. من هم تسلیم شدم؛ گفتم شاید مصلحتی است و نرفتم، ولی کماکان امروز و فردا می‌کردم.
بگذریم! پنج‌شنبه صبحی بود و من در دانشگاه درحال امتحان میان ترم گرفتن بودم و فردای آن روز هم، یعنی جمعه آخرین روز ثبت نام بود و من که درحال لحظه‌شماری برای پایان یافتن ثبت نام کاندیداها بودم، از پنجره به بیرون نگاه کردم و دیدم افراد بزرگی ـ که بعدها شاید در فرصت‌های آتی، اسامی‌شان را خواهم گفت ـ در محوطه دانشگاه درحال قدم زدن هستند. یکی از دانشجوها را فرستادم و گفتم که بعد از امتحان خدمت‌شان خواهم بود. خلاصه بعد از امتحان با آن‌ها که حدود هشت تا ده نفر بودند، مفصل صحبت کردم. دیدم به هیچ شکلی رضایت نمی‌دهند. برای آن‌که دست از سرم بردارند، قبول کردم!
البته یک راهپیمایی اشتباه نکنم در دفاع از ولایت در شهرداری رشت بود که در آن حاضر شدم و بعد گلزار شهدا رفتم و ساعتی با دوستان شهیدم درد دل کردم و قول و قرارهایی و سرآخر به فرمانداری رشت رفتم و با در اختیار نداشتن مدارک کامل، یک ثبت نام ناقص انجام شد. هیچ برنامه انتخاباتی هم نداشتم و جالب این‌که بعد از ثبت نام به‌دنبال کار و دانشگاهم رفتم. همگان شهادت می‌دهند که من حتی یک مغازه نداشتم. دوستانی هم که می‌شنیدند من ثبت نام کرده‌ام، به منزل رفت و آمد می‌کردند، یا در دانشگاه با من دیدار می‌کردند، یا در بین راه در کنار خیابان و در داخل ماشین جلسه می‌گذاشتیم. بعد از مدتی به‌دلیل عدم آسایش خانواده، مغازه‌ای در میدان امام حسین(ع) رشت و در حاشیه شهر اجاره کرده و بعضاً غروب‌ها و عصرها در آن حضور پیدا کرده و دوستان را می‌دیدم و صحبت می‌کردیم؛ چون انگیزه انتخاباتی نداشتم و بیشتر رفع تکلیف از دوستان بود. خیلی جدی نبودم، تا این‌که شورای محترم نگهبان بحث عدم احراز بنده را مطرح کرد و به‌صورت وسیع در بین جامعه با عدم صلاحیت اشتباه شد و خود این اقدام تحریکی شد برای من که جدی ورود کنم و یادم نمی‌رود که فقط نوزده روز فرصت داشتم و خدا کمک کرد و در انتخابات مرحله اول با سه نفر دیگر به مرحله دوم صعود کردم که نمی‌دانم دوستان شورای نگهبان را بالاخره دعا کنم یا ... .
در مرحله دوم، دوستان رقیب و یا طرفداران‌شان کم نگذاشتند؛ هرچه تخریب بود، انجام دادند و تمام حرف‌های مرا وارونه جلوه می‌دادند. از ایجاد زحمت‌ها چیزی نمی‌گویم و از این‌که کلی انرژی من برای پاسخگویی به شبهات ایجاد شده، گرفته می‌شد (همانند همین اقدام قبیح و زشتی که هم‌اکنون در سطح وسیع درحال انجام است) و خدا خواست من با دست خالی و رقبا با تمام توان و اما اراده مردم تغییرناپذیر، و جالب این‌که حتی یک نفر از رقبا به من تبریک نگفت! و جالب‌تر این‌که هنوز هم که هنوزه، جواب تلفن بنده که صرفاً برای احوالپرسی است را نمی‌دهند و پیشتاز حملات ناجوانمردانه هستند و در مجالس و در انظار مردم از سلام و علیک با بنده هم خودداری می‌کنند؛ غافل از این‌که خدا بزرگ است؛ همین "خدا بزرگ است."
مواضع بنده کاملاً مشخص بود و هست و هیچ تغییری در آن ایجاد نشده که قصد لاپوشانی آن را داشته باشم. یک موضع استانی داشتم و دارم و یک موضع ملی! در وضعیت استان از انتصاب مدیران خرد و کلان غیربومی گله‌مند بودم و هستم، نه از این حیث که خدای ناخواسته، آنان دچار مشکل هستند، بلکه از این حیث که ما دچار مشکل نبوده و نیستیم! همیشه گفته‌ام و باز هم می‌گویم که استان گیلان دارای نیروها و پتانسیل‌های قوی‌ای است. ما نیروهای خبره و کاردان و باسواد و تحصیل‌کرده کم نداریم. پس ضرورتی ندارد که از استان‌های دیگر، دیگران را به زحمت بیاندازیم و به گیلان بیایند و ... .
حتی برای استاندار مازندرانی سابق هم نظرم این بود که در استان گیلان، فرد پاسدار سردار با مشخصات ایشان و چه‌بسا با افتخارات بیشتر داریم، پس چه ضرورتی دارد که از استان همجوار واردات داشته باشیم؟ آخر هم هیچ‌کس این نظریه را نقد نکرد. بعضاً برای سمت‌های ناچیز، از استان‌های دوردست فردی را می‌آورند و بر گیلان حکومت می‌کند که حتی در ادبیات فارسی دچار مشکل است! چرا باید این‌گونه باشد؟ این موارد خلاصه و چکیده نظرات بنده در حوزه مدیران استانی است. البته در سمت‌های استانی هم باید دقیقاً شایسته‌سالاری جایگزین شود و از انتصاب‌های فامیلی و ... خودداری شود که ظاهراً قرار نیست این‌ها حل شود و هر روز شاهد اتفاقات تلخ و باورنکردنی هستیم؛ از استخدام‌ها و جذب‌های غیرقانونی و فامیلی تا ... فرمانداران و مدیران کل بچه‌های‌شان را تمام کرده‌اند، حالیه نوبت دامادها و عروس‌هاست! و بعد بچه‌های خون دل خورده کارگران و کارمندان دون‌پایه، علاف در خیابان‌ها و ... .
در استان بعضی‌ها در کمال ناشایستگی بر کرسی صدارت تکیه زده و جا خوش کرده‌اند و نه این‌که مشکل مردم را حل نمی‌کنند، بلکه بر شدت مشکلات مردم می‌افزایند که متأسفانه به‌صورت مستمر برخورد کرده و می‌کنیم. به کرات گفته‌ام فرماندار رشت، توان اداره این دستگاه را ندارد و در این اندازه نیست. ملاحظه بفرمایید بالغ بر چهل روز از حماسه سیاسی مد نظر رهبری می‌گذرد و رشت تنها شهری است که معلوم نیست اعضای شورای‌اش کیست؟ شورای قبلی به‌دلیل ضعف نظارتی همین فرمانداری به بیراهه رفت و جالب این‌که همه بازخواست شدند، به‌جز دستگاه مسئول نظارتی! مردم وقتی جرائم عدیده شورای سابق را می‌شنیدند، می‌گفتند: مگر این‌ها خودمختار بودند؟ در جواب می‌شنیدند: خیر! این‌ها تحت نظارت کامل فرمانداری بودند. بعد سئوال می‌کردند: چرا فرمانداری بازخواست نمی‌شود؟ و این تنها سئوالی بود که بی‌جواب ماند و هیچ‌گاه پاسخ منطقی به آن داده نشد و معلوم شد در دولت اصولگرا هم اگر وابستگی فامیلی به دولت داشته باشی، مجاز به هر تخلفی هستی! و مرگ حق است، اما صرفاً برای همسایه! و امروز شهر عزیزمان رشت، نه شورای قبلی دارد، نه شهردار دارد و نه شورای جدید! مگر مردم رشت دچار چه گناهی شده‌اند که مستوجب چنین خسارت‌های بزرگی باید بشوند؟
اما نقطه نظرات اینجانب در سطح ملی. انتخابات سال 1384 را گذرا گفتم. چون چهار سال اول آقای احمدی‌نژاد، سال‌های احساس و شعار بود، اما کم‌کم در انتخابات سال 1388 حقایق دیگری درحال مشخص شدن بود. متأسفانه آقایان کروبی و موسوی با سرپیچی از فرامین رهبری و اردوکشی خیابانی، خیانت بزرگی به نظام و شهدا انجام دادند و به‌جای تبعیت از فرامین رهبری، با اردوکشی خیابانی و لشگرکشی در واقع در مقابل نظام ایستادند. البته در این ایجاد عصبانیت، استاد جنگ‌های روانی، یعنی آقای احمدی‌نژاد سهم به‌سزایی داشت. به‌خاطر همین بنده اعتقاد دارم که احمدی‌نژاد هم جزء سران فتنه است! البته با درصد جرم بسیار کمتری نسبت به آقایان موسوی و کروبی و اگر این دو به فرمایشات رهبری گوش می‌دادند و تبعیت محض می‌کردند، چهار سال دوم این‌گونه رقم نمی‌خورد. احمدی‌نژاد بدون مجوز قانونی طرفداران خود را به میدان آورد و با گفتن توهین‌هایی، همچون خس و خاشاک، موجبات عصبانیت طرفین مقابل را فراهم کرد و آن‌ها به‌جای رجوع به قانون یا رهبری، خود تصمیم گرفتند پاسخ دهند، که آن شد که نباید می‌شد و چهار سال دروغ حاکم شد. بنابراین از حیث این فتنه بزرگ می‌بایست همه سران نام برده شده به جرم ظلم به کشور محاکمه شوند؛ البته به نسبت جرمی که انجام داده‌اند. و معلوم نیست اگر مردم به کمک نیروهای امنیتی نمی‌آمدند، امروز کشور در چه وضعیتی بود؟ البته بعد از آن دوران هم اتفاقات تلخی افتاد و بهانه‌ای شد که هرکس با دیگری اختلاف داشت، او را به بهانه فتنه‌گر از صحنه بیرون کنند. مشخص است هرکس بعد از خطبه معروف اتمام حجت مقام معظم رهبری در سال 1388 به هر نحوی از انحاء از عاملین آن اتفاقات دفاع کند، جزء فتنه‌گران است، نه قبل از آن، چون مردم به‌دلیل تأییدیه شورای نگهبان و متناسب با فهم و درک خودشان از یک کاندیدا حمایت می‌کنند و مسئول اعمال آینده کاندیدا نیستند. جالب این‌که بعضاً افرادی امروز بر طبل مقابله با فتنه می‌کوبند که در آن دوران، اثری از آنان یافت نمی‌شد و بعد از آرام شدن اوضاع، از سوراخ‌های خود بیرون آمده و امروز ... .
نظر بنده در مورد آقای احمدی‌نژاد کاملاً شفاف و روشن است. هیچ جا هم دو یا چند گانه صحبت نکرده‌ام. بنده ایشان را آدم صادقی نمی‌دانم! بنده ایشان را در حد یک رئیس جمهور نمی‌دانم! به کرات گفته‌ام کت ریاست جمهوری برایش گشاد بود و در تعجبم بعضی‌ها چطور به‌راحتی فراموش کرده‌اند یازده روز خانه‌نشینی این فرد را! چطور فراموش کرده‌اند که ایشان از ابقای وزیر اطلاعات معزول شده مطابق دستور رهبری معظم سرپیچی نمود و یک هفته دستور صادره را در کشوی میز خود گذاشت و حتی وقتی از آقای مصلحی در جلسه هیأت دولت سئوال کرد (بعد از عزل): برای چه در جلسه حاضری؟! و ایشان اشاره به نظر مقام معظم رهبری نمودند و با چه وضعیتی ایشان را از جلسه اخراج نمود! و یادمان نرفته است توصیه مقام معظم رهبری در رابطه با مشایی و حلقه جریان انحرافی به ایشان، که صلاح نیست از وجودش استفاده شود (یعنی مشایی) و رئیس جمهور اصولگرا در همه‌جا از وجود وی استفاده کرد، به‌جز معاون اولی که ای کاش به‌عنوان معاون اولی از او استفاده می‌کرد، ولی القاب و عناوین دیگر را به وی نمی‌داد و این کشور را با این همه خسارت روبه‌رو نمی‌نمود. آیا واقعاً این فرد ولایتمدار است؟
چرا باید این‌گونه فضایی در کشور ایجاد شود که مدارای با وی بر اساس ترس از تهدیدهایش است! وقتی من گفتم دروغ در کشور نهادینه شده است، همه گارد گرفته‌اند که این چه حرفی است؟! ولی من به‌یاد چهار سفر پوچ و توخالی در استان خودم، یعنی گیلان می‌افتم. چه اتفاق عجیب و غریبی در گیلان در این هشت سال افتاده است؟ بالغ بر هشتصد مصوبه پفکی داریم که با یک بسته سبزی خوردن عوضش نمی‌کنند!
در سفر سوم، بنده هیأت دولت را همراهی نکردم، چون می‌دانستم قرار نیست هیچ اتفاقی بیافتد و فقط مانور دروغین است. امیدوارم دیگران بعدها به مردم پاسخ دهند چه شد؟ در سفر چهارم یک سوله افتتاح شد، گفتند یک کارخانه راه افتاده است. یک بیمارستان تجهیز نشده فاقد موتورخانه(!) هم افتتاح گردید که بالغ بر شش میلیارد تومان بدهکار است. چه کسی به‌جز نماینده مردم باید این حرف‌ها را بزند؟ بعد وقتی واقعیات را می‌گوید و دفاع از حق مردم می‌کند، باید فحش بخورد و تخریب شود و مورد ناجوانمردانه‌ترین هجمه‌ها قرار گیرد!؟
واقعاً کسی می‌پذیرد در هشت سال گذشته، هفت و نیم میلیون شغل ایجاد شده است؟ پس جوانان ما از سر دلخوشی سر کار نمی‌روند و از بیکاری، ادعای بیکاری می‌نمایند! واقعاً آقایان دفاع محض‌کننده از عملکرد احمدی‌نژاد، نرخ تورم حدود چهل درصد را نمی‌بینند؟ این حجم پول غول نقدینگی ایجاد شده که عامل اصلی تورم و رکود است را چه کسی باید پاسخ دهد؟ قانون‌شکنی‌های فراوان، از دست‌درازی به منابع نفت تا برداشت غیرمجاز از صندوق توسعه ملی و دستور چاپ اسکناس به بانک مرکزی برای خلق پول، تا هرچه که به مغز یک انسان می‌تواند خطور نماید و نمی‌دانم کدام‌شان را نام ببرم. واقعاً نباید آن‌ها که کورکورانه دفاع می‌کردند، امروز پاسخگو باشند؟ قطعاً به جهت قسمی که در روز تحلیف نمایندگی به قرآن کریم یاد کرده‌ام، ذره‌ای در احقاق حقوق مردم کوتاه نخواهم آمد.
اما در رابطه با تحلیف رئیس جمهور منتخب، ما عده‌ای از نمایندگان به صلاح حیثیت کشور نمی‌دانیم که زمانی که حدود بیست رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس مجلس دنیا و یک هزار نفر مهمان در مجلس حاضر می‌شوند، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس جمهور اسبق کشورمان غائب باشند و ما بگوییم مثلاً سرما خورده‌اند و در جلسه حاضر نیستند! و اسباب خنده حضار را فراهم کنیم! پیشنهاد کردیم توسط هیأت رئیسه و مشخصاً رئیس مجلس، اجازه‌اش از مقام معظم رهبری اخذ شود. طبیعی است به هر شکلی ایشان تدبیر نمودند، اقدام می‌شود و اگر صلاح ندانستند و یا تدبیر دیگری کردند، همه ما تابعیم و کاملاً از نظر ایشان مثل همه ادوار حمایت خواهیم نمود.
این‌که سینه چاکی ندارد! جالب است در شب‌های احیاء همه برای استجابت دعا پیامک می‌دادند، یک عده با پول بیت‌المال برای تخریب بنده و به دروغ پیامک می‌کردند و منی که تا دیروز انتخابات، شهید زنده بودم، امروز ویلچر و پره‌اش و لاستیک‌اش در امان نبود و تهدید به پنچری شد! و در روز قدس و روزی که می‌بایست از حضور میلیونی مردم به جهت حضورشان تشکر می‌کردیم و خباثت‌های رژیم صهیونیستی را تکثیر و پخش می‌کردیم و در روز روشن و در غیاب نیروهای امنیتی(!) شبنامه علیه بنده پخش شد و جالب این‌که یکی از این پخش‌کننده‌ها در کمال صلح و آسایش، زمانی که حدود یکصد برگ بر روی دست چپش بود و من را اصلاً نمی‌شناخت، با دهان روزه(!) یک نسخه به من داد تا بخوانم که این جانباز ویلچرنشین کیست؟
همگان بدانند تابعیت بنده از رهبری، نه وابسته به زمان است، نه وابسته به مکان و پست و مقام و این حرف‌ها؛ تابعیتی است نشأت گرفته از عشق و اردات به ایشان از ابتدای انقلاب و عهدی که با دوستان شهیدمان بسته‌ام. نه نان را به نرخ روز می‌خورم و نه ... . امروز مأمور به یک وظیفه‌ام و در کرسی نمایندگی مدافع حقوق مردم، با هیچ‌کس هم عقد اخوتی نبسته‌ام. تا روزی از آقای دکتر روحانی دفاع خواهم نمود که پیرو ولایت مطلقه باشد و تابع ایشان و ذره‌ای احساس نمایم که از راه شهدا و انقلاب خارج شده است، کسی به خود شک راه ندهد که نوع انتقادهایم شدیدتر از انتقادهای احمدی‌نژاد خواهد شد.
تنها جرمم این است که سرباز هیچ احدی به‌جز رهبری نیستم! بنده عاشق این عناوین نیستم و ذره‌ای هم برایم این عناوین دنیایی ارزش ندارد. بعد از ثبت نام در مجلس و به لطف خدا و کمک شهدا، امروز می‌بینم در حد توانم مثمر ثمرم و هیچ وقت دروغ نگفتم و با مردم و احساسات پاک‌شان بازی سیاسی نکردم. نه به‌دنبال کسب و تجارت و برج‌سازی رفته‌ام و نه خدای ناخواسته ... . از هجمه‌های دروغین ناجوانمردانه و پیامک‌های حجمی هم خوف و ترسی ندارم. من مأمور به وظیفه‌ام، نه نتیجه. این را از بزرگمرد انقلاب امام راحل(ره) عزیزمان یاد گرفتم. امروز در این راه سلامتم را به خطر انداخته‌ام. اصلاً فرصتی برای استراحت ندارم و بهترین استراحت‌هایم، در داخل ماشین و در راه است. خانواده‌ام را رها کرده‌ام و از نظر مادی به‌شدت متضرر شده‌ام و ...، ولی خداوند را شاکرم که قدم‌های کوچکی برای مردمی که به من اعتماد کرده‌اند، دارم انجام می‌دهم. هرکس که این مطالب را می‌خواند، دعا کند شرمنده شهدا نشوم.
همگان بدانند من جعفرزاده‌ام! بسیجی‌ای که در دوران دانشجویی‌اش در دانشگاه شیراز به فرمان رهبر زمانه‌اش لبیک گفت و به‌صورت بسیجی چند مرحله در جبهه‌های جنگ حاضر شد و در بیستم بهمن سال 1366 در منطقه عملیاتی شلمچه بر اثر ترکش خمپاره شصت به کمرش حالیه جانباز هفتاد درصد جنگ تحمیلی است و همیشه یک بسیجی هم خواهد ماند، و استخوان در گلوی زیاده‌خواهان و اقتدارگرایان!
در پایان گرچه تمایل به طرح این موضوعات نداشتم، ولی به توصیه دوستان اقدام نمودم و می‌دانم این پایان کار نیست. ولی دعا می‌کنم استغفار کنند که انشاءا... مرضی حق تعالی قرار گیرد.

غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی  

 12 مرداد 92

منبع: لاهیگ


نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم آذر 1393 توسط hosein


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم آذر 1393 توسط hosein
انتشار تصویر گرم شدن یک کودک 10 ساله با دودکش اتوبوس در رسانه های اجتماعی ترکیه موجب واکنش وسیع شهروندان سوری و ترکیه ای شده است.
ایران اکونومیست،  در تصویر منتشر شده از این دختر 9-10 ساله سوریه ای که یکی از هزاران سوریه ای آواره در خیابان ها و حومه استانبول هستند، او برای در امان ماندن از سرما سخت هفته گذشته استانبول در ترافیک میدان تقسیم استانبول در پشت یک اتوبوس درون شهری زانو زده و سینه خود را برای گرم شدن بدنش به دودکش این اتوبوس چسبانده است. 
 

ترکیه، میزبان بیش از هشتصد هزار آواره سوری است که در اردوگاه هایی در جنوب این کشور مستقر شده و یا در دیگر شهرهای این کشور پراکنده شده اند. 
 
شمار اندکی از اتباع سوریه که ثروتمند هستند، خانه اجاره کرده اند، اما بیشتر آنان در شهرهای بزرگی مانند استانبول و آنکارا گدایی می کنند. 
 
به گزارش کمیسیونر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور پناهجویان، 75 درصد پناهجویان سوری که در ترکیه زندگی می کنند، زن و کودک اند. 
 
از سوی دیگر حضور گسترده پناهندگان سوری در شهرهای ترکیه موجب ایجاد تنش های اجتماعی در این کشور شده است و روزانه ده ها مورد از درگیری بین اهالی ترکیه و پناهندگان سوری گزارش می شود. 
 
این وضعیت موجب اعتراض احزاب مخالف دولت و متهم شدن حکومت به ناتوانی در اداره امور شده است.
ابنا


نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم آذر 1393 توسط hosein

روزی که تا صدسال دیگر برای ایرانیان خاص است

به بهانه 8 آذر، مشرق در سه روایت به بازی تاریخی ایران و استرالیا و نیز سرنوشت نسل طلایی فوتبال ایران پرداخته است.
گروه ورزشی مشرق - 17 سال پیش در هشتمین روز از آذر ماه سال 1376 در آن روز سرد پاییزی حماسه ای رقم خورد که هرگز اذهان مردم ایران یاد و خاطره اش را از یاد نخواهد برد. حتی برای آنان که فوتبال را دنبال نمی کنند نام هایی چون مارک بوسنیچ، هری کیول، استن لازاریدیس و حتی ساندرو پل نه تنها آشنا که خاطره انگیز است. فیلم دیدار خاطره انگیز ایران و استرالیا را در انتهای گزارش ببینید

**روایت اول
تیم ملی ایران در آن سال برای صعود به جام جهانی 1998 فرانسه تلاش می‌کرد اما در مرحله گروهی نتوانست از پس عربستان سعودی برآید و به عنوان تیم دوم راهی مرحله پلی‌آف شد. تیم ملی سپس راهی دیدار با ژاپن شد. در آن بازی که به صورت تک بازی برگزار شد، تیم ملی نمایش خوبی داشت اما در نهایت رشادت های عابدزاده با وجود مصدومیت هم موجب نشد برابر چشم بادامی‌های ژاپنی شکست نخوریم و در این مرحله هم از رسیدن به جام جهانی ناکام ماندیم تا به ناچار در آخرین فرصت برای حضور در جام جهانی فرانسه در دو دیدار رفت و برگشت به مصاف استرالیای قدرتمند برویم. این چنین بود که رویایی‌ترین شب فوتبال ایران رقم خورد. 


نسل فوتبال ملی ما در سال 1376 به قدری قدرتمند و باصلابت بود که فوتبال ایران تا سال‌های سال از حضور آن‌ها سود برد و وجود بازیکنان آن نسل در فوتبال ایران منشاء اثرهای مفید و ماندگاری بود. 
پس از روزهای تلخ ریاض و دوحه و کوالالامپور و شکست هایی باور نکردنی برابر عربستان و قطر و ژاپن، با اندوخته نه چندان مطمئن تساوی یک – یک پای به جهنم کریکت گراند ملبورن گذاشت تا در حضور سیل تماشاگران استرالیا برابر این تیم صف آرایی کند.
تیم ساخته دست محمد مایلی کهن را ویه رای برزیلی تحویل گرفته بود، تیمی که تک تک بازیکنانش سال هاست در قلب ملت اند و خروش غیرتشان حسرت امروز ملت است. مردانی که از جان دل مایه گذاشتند و حماسه تاریخی ملبورن را رقم زدند.
گرچه برای استرالیایی ها این بازی جز یک تراژدی نبود اما لحظه لحظه های این دیدار برای ایرانیان خاطراتی دلنشین است که که یادآوریشان بی شک لبخند بر لب می نشاند. از موقعیت های 120 درصدی استرالیا که احمدرضا عابدزاده افسانه وار مهار می کرد تا پیتر هور روانی و پاره کردن تور دروازه و حرکات روحیه بخش عقاب آسیا. و در نهایت گل به یاد ماندنی حماسه ساز ملبورن، همان که جواد خیابانی غزال تیزپایش خواند؛ و همان که نا امیدی را در زانوان مارک بوسنیچ تزریق کرد که یارای ایستادن نداشت. «باز هم خداداد، باز هم روی زمین، این غزال تیزپای فوتبال ایران» صداي خياباني صداي ماندگاري شد که با اين بازي عجين گشت. حماسه ملبورن، حماسه جواد خياباني هم بود!


کینه بزرگ «تاریخ» در صحنه تک به تک خداداد از عکاسانی است که هرگز پشت دروازه استرالیا حضور نداشتند و هیچ عکس نزدیکی از آن صحنه تاریخی و شادی بعد از گل وجود ندارد!

صحنه ای که عابدزاده یک دست توپ می گیرد و یا بعد از سوت پایان علی دایی بزرگ سر ساندرو پل مجار را می بوسد و اشک های حمید استیلی پرچم به دست و دور افتخار محمد خاکپور پا به پای مهدی مهدوی کیا در ملبورن، همه و همه صحنه هایی اند برای آنان که بازی را دیده اند همواره نو و بدیع خواهد ماند.


گویی بین دو نیمه هری کیول به کریم باقری گفته بود به فکر جام جهانی 4 سال بعد باشید. اما به همت و غیرت مردان تیم ملی که امروز دلمان تنگ تک تکشان است تیم ملی قصه بازگشت سر داد و در خاک استرالیا دو گل خورده را جبران کرد و میهن را غرق در شادی کرد و راهی فرانسه شد.
آن مردان بی ادعایی که میلیارد که هیچ، قرارداد میلیونی هم به سختی دیدند، اما دل ملتی به ساق هاشان گرم و شاد بود، مردان بی ادعایی که بی شک زیباترین خاطرات فوتبالی مان را رقم زدند و به فوتبال علاقه مندمان کردند.

**فرانس پرس نوشت: در یك لحظه وزن كره زمین سبك شد چون شصت میلیون ایرانی با هم به هوا پریدند ...


 
**روایت دومبرای نسلی که تفریحش لی‌لی، هفت سنگ،‌ گل کوچک و ... بود، یک مسابقه فوتبال،‌ آن هم در روزی که جدالی سخت بین امید و ناامیدی بود، اهمیت زیادی داشت.

آنقدر مهم بود که بچه‌های دبیرستانی، برای زودتر تعطیل کردن کلاس درس به مدیر مدرسه التماس کنند و یک رادیوی جیبی هم محض احتیاط همراه داشته باشند!

این فوتبال آنقدر مهم بود که یکی به زور سرفه کند تا خانواده‌اش مجاب شوند که بیمار است و باید در منزل استراحت کند! و وقتی فوتبال شروع شد، یادش برود که باید سرفه‌های ممتدی داشته باشد و بعد هم دعوای پدر را به جان بخرد...

یک مسابقه فوتبال بود، اما برای خودش دنیایی داشت، تاریخ به یاد نداشت مسابقه دیگری در ایران این‌قدر حرف داشته باشد، حتی دربی‌های سرخابی.

اینجا بحث یک ملت بود، بازی آنقدر هیجان داشت که تخمه‌ای هم در کار نباشد. ندای قلب 60 میلیون ایرانی به خدا رسید. ملتی که چراغ علاءالدینی را روشن کرده و تا سر زیر پتو رفته، می‌خواست تیمش نبازد، یک مساوی می‌خواست، امید بود اما انگار هم نبود، دوست داشت تیمش نبازد اما انگار آرزویی محال بود، آنقدر دست نیافتنی که وقتی بازی دو بر صفر به سود استرالیا شد، خیلی‌ها تلویزیون را خاموش کردند.

و آنهایی که همواره ندای«گفته بودم، نمیشه» را سر می‌دهند، باز جملات تلخ‌شان را فریاد بزنند.

ایران به دست خود، شانس‌های راحت‌تر را برای صعود از دست داده بود تا لقمه‌ای که خیلی راحت به دهان می‌رسید را دور سرش بچرخاند و بعد آماده خوردن کند.

مقابل ژاپن با وجود جانفشانی‌های عابدزاده، ایران 3 بر 2 مغلوب شد تا سرنوشت فوتبال ملی‌مان با نام استرالیا گره بخورد.

بازی رفت در آزادی یک بر یک مساوی شد و استرالیا کار خود را برای صعود در ملبورن با تماشاگران خودی راحت می‌دید.

تری‌ونه‌بلز جنگ روانی را از همان تهران آغاز کرده بود و با خطرناک و ناامن اعلام کردن ایران، حتی آب آشامیدنی تیمش را نیز از استرالیا با خود به تهران آورده بود.

بازی ظهر روز هشت آذر (به وقت تهران) با هجوم وحشتناک استرالیایی‌ها در مقابل  دیدگان نزدیک به 85 هزار تماشاگر در ورزشگاه کریکت ملبورن شروع شد.

« بسم‌الله الرحمن‌الرحیم. عزیزان صدای مرا از ورزشگاه کریکت بیرین ملبورن می‌شنوید. امروز 11 مرد سفیدپوش کشورمان در این زمین یک دست سبزپوش به دیدار استرالیایی‌ها آمده‌اند که در همین ابتدای کار فرصت برای رابی اسلیتر...»

بازی اینگونه با صدای جواد خیابانی آغاز شد. اگر هم امیدی بود، با این هجوم بی‌امان به یاس تبدیل می‌شد.


«باز هم خداداد، باز هم روی زمین، این غزال تیزپای فوتبال ایران» صداي خياباني صداي ماندگاري شد که با اين بازي عجين گشت. حماسه ملبورن، حماسه جواد خياباني هم بود!

استرالیایی‌ها می‌زدند و عابدزاده می‌گرفت، دو تایش هم درون دروازه جای گرفت، هری کیول و ویدمار گلزنان میزبان بودند.

بازی 2 بر صفر به سود استرالیا بود و این تنها یک معنی داشت: خداحافظ جام‌جهانی؛

کاری که تاریخ‌ساز شد

تماشاگرنمای استرالیایی! که شاید هم برای مردمش تماشاگرنما نبود،‌ با کارد به جان قفس توری افتاد، نمی‌دانست همان هجوم تاریخ را رقم می‌زند...

احمدرضا عابدزاده کاپیتان تیم ملی ایران بود، از آن سوی میدان، امواج مثبت را برای هم‌تیمی‌هایش ارسال می‌کرد.

مرد برزیلی که سرمربی چند هفته‌ای تیم ملی ایران بود، پک محکمی به سیگار زد و آن را به گوشه‌ای انداخت...

در آن شرایط سخت و بحرانی که همه از صعود قطع امید کرده بودند، او همچنان می‌خندید، تماشاگرنما با عصبانیت تور دروازه ایران را پاره کرده بود اما عابدزاده خونسرد، گویی که هیچ نگرانی و استرسی ندارد، بی‌اعتنا به جو سنگین ورزشگاه، خودش را گرم کرد، با مدافعانش حرف زد، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده، بازی از نگاه او ادامه داشت، همچنان که زندگی در بیرون از این چارچوب سبز جریان داشت.


تماشاگرنمای استرالیایی! که شاید هم برای مردمش تماشاگرنما نبود،‌ با کارد به جان قفس توری افتاد، نمی‌دانست همان هجوم تاریخ را رقم می‌زند...

بازی برای ایران از نو شروع شده بود، استرالیا با تری ونه‌بلز مغرورش، بلیت فرانسه را برای خود رزرو کرده بود.

شاید آژانس‌های مسافرتی هم در فکر سودهای کلانی بودند که از سفر تماشاگران به فرانسه عایدشان می‌شد.

کدام هتل، کدام پرواز؟ اما این پایان داستان بازی پلی‌آف آسیا نبود.

کریم باقری با پاس خداداد عزیزی دروازه مارک بوسنیچ را باز کرد، دوباره امید، اما استرالیا همچنان خودش را در فرانسه می‌دید، لحظاتی بعد خداداد عزیزی...

«باز هم خداداد، باز هم روی زمین، این غزال تیزپای فوتبال ایران»

صدای خیابانی صدای ماندگاری شد که با این بازی عجین گشت.

حماسه ملبورن، حماسه جواد خیابانی هم بود!

پرچم ایران بر فراز دستان علی دایی و احمدرضا عابدزاده...


سکوت بود و ورزشگاه کریکت ملبورن و 14 دلاورمرد ایرانی در کنار والدیر ویه‌رای برزیلی که ماموریتش همراهی ایران در سه بازی پایانی و صعود ایران به جام‌جهانی بود و بعد از آن ایران را برای همیشه ترک کرد.

در دیداری که ایران تنها 7.20 دقیقه از جریان بازی را در اختیار داشت، اشتباهات سرمربی استرالیا که پس از گل دوم، استراتژی تیم خود را تغییر نداد، تاثیرگذارترین تصمیم دیدار بود

تیمی که دیگر تکرار نشد


تلفیقی از امید، غیرت، تعصب در تیمی یازده نفره «احمدرضا عابدزاده، محمد خاکپور، نعیم سعداوی، افشین پیروانی، مهدی پاشازاده، حمید استیلی، کریم باقری، رضا شاهرودی، مهدی مهدوی کیا، خداداد عزیزی و علی دایی»

ذخیره‌ها هم آمدند، ابراهیم تهامی با وقت‌کشی به یادماندنی‌اش، علیرضا منصوریان و علی‌اکبر استاد اسدی.

بازی دو بر دو مساوی شد و هشت دقیقه کذایی، شاید این بیشترین وقت اضافه‌ای بود که ساندر پل در تاریخ داوری‌اش اعلام کرد. سرانجام سوت پایان و در آغوش کشیدن ساندرپل از سوی حمید استیلی و صورت اشک‌بار مردی که بعدها گل تاریخ‌ساز بازی ایران و آمریکا را هم به ثمر رساند.
بچه دبیرستانی‌های آن روز پاییزی که مرگ و امید را در یک نود دقیقه‌ فراموش نشدنی تجربه کردند، حالا هر کدام برای خودشان کسی شده‌اند، شاید دیگر به اندازه آن هشت آذر،‌ فوتبال را دوست نداشته باشند اما هنوز هم به موفقیت تیم ملی امید دارند.


**روایت سوم
بازی ایران و استرالیا در سال 1376 برگزار شد اما هنوز که هنوز است از آن بازی به نیکی یاد می‌شود و همه علاقه‌مندان به فوتبال ایرانی آن بازی را نماد تلاش بی‌حد و حصر، غیرت ملی، افتخار و فوتبال ناب ایرانی می‌دانند. شاید تعداد کم افتخارات ملی فوتبال ایران پس از آن بازی، دلیل اصلی این امر باشد که کماکان بازی ایران و استرالیا نقطه اوج فوتبال ما است. نقطه اوجی که سال‌ها از آن می‌گذرد اما از آن زمان تاکنون کمتر رویدادی در فوتبال رخ داده که ارتفاعش بالاتر از آن نقطه باشد. پیروزی تیم ملی برابر آمریکا در جام جهانی 98 و صعود به جام جهانی 2006 و 2014 دو نقطه اوج دیگر فوتبال ما هستند که در خاطره جمعی ایرانیان به یادگار مانده است. ایران اگر برای بار صدم هم جواز صعود به جام‌جهانی را بگیرد، انگار هشت آذر 76 و صعود به جام‌جهانی 1998 فرانسه رنگ و بوی دیگری دارد.

می‌گویند «تاریخ همیشه در حال تکرار است» اما انگار این جمله تکراری، در مورد هشت آذر 76 مصداق ندارد؛ آن روز یک روزی بود تکرار ناشدنی، احساس مردم و خواست یک ملت در تحقق یک رویا (حتی آنهایی که فوتبال را بازی مسخره‌ای می‌دانند که 22 نفر بیکار به دنبال یک توپ می‌دوند!) و عزم جزم یک تیم 11 نفره با کادر فنی‌اش، اصلی‌ترین فاکتورهای رقم‌زننده این روز خاص در فوتبال ایران بودند.


ایران اگر برای بار صدم هم جواز صعود به جام‌جهانی را بگیرد، انگار هشت آذر 76 و صعود به جام‌جهانی 1998 فرانسه رنگ و بوی دیگری دارد.

همه می‌خواستند ایران به جام‌جهانی برود و انگار این شده بود همه چیز یک ملت در یک روز خاص پاییزی، یک چمن یکدست سبز رنگ که به جرات روز رویایی ما را رنگی‌تر و شادتر از دیگر فوتبال‌ها کرد، صدایی ماندگار که از آن جواد خیابانی بود، تیمی منسجم و تنها با یک هدف...

احمدرضا عابدزاده با یک دست توپ را گرفت، خندید، شوت کرد، دو گل هم خورد اما خنده‌هایش تمام نشدند، تماشاگرنما با چاقو حمله کرد، هیاهویی در ورزشگاه ایجاد شد، کریم باقری گلی زد بی سر و صدا، سهم ما از شادی پس از گل اول فقط این بود که یاران‌مان توپ را بردارند تا بازی زودتر از نیمه زمین جریان پیدا کند.

تکنیک ناب خداداد، همان خدادادی که فراوان دوستش داشتند؛ دور افتخار و اهتزاز پرچم ایران در مقابل چشمان بهت‌زده استرالیایی‌ها در سرزمین کانگوروها... و همه این تصاویر شدند خاطره سبز ایرانی‌ها از هشت آذر 76؛ تصوری در این روز تحقق یافت که بیشتر شبیه یک رویا بود.


 

مرور خاطره آن روز رویایی و 11 مرد میدان ملبورن:

به گزارش مشرق، اگر سال‌ها هم بگذرد، هشت آذر انگار برای فوتبالی‌ها و غیرفوتبالی‌ها روز دیگری است. اغلب مردم از آن خاطره دارند.

نسل فوتبال ملی ما در سال 1376 به قدری قدرتمند و باصلابت بود که فوتبال ایران تا سال‌های سال از حضور آن‌ها سود برد و وجود بازیکنان آن نسل در فوتبال ایران منشاء اثرهای مفید و ماندگاری بود. عابدزاده به عنوان دروازه‌بان شماره یک تیم ملی تا سال‌ها حضوری مقتدر درون دروازه داشت و هنوز هم هر کسی پیراهن شماره یک تیم ملی را می‌پوشد خواه و ناخواه با او مقایسه می‌شود. علی دایی پس از آن بازی راه طولانی پیشرفت را پله پله طی کرد و به سطوح بالای فوتبال دنیا رسید. نایب قهرمان اروپا شد و در لیگ قهرمانان اروپا خوش درخشید. او اکنون آقای گل فوتبال جهان است. خداداد عزیزی، کریم باقری، مهدی پاشازاده، رضا شاهرودی و مهدی مهدوی کیا راهی تیم‌های خارجی شدند و تا سال‌ها لژیونر باقی ماندند. هرچند در میان آن‌ها مهدوی کیا ثبات بیشتری داشت و به موفقیت‌های بسیاری دست یافت.

فوتبال ایران همیشه به داشتن استعدادهای خوب و پتانسیل بالا برای موفقیت معروف بوده است. پس چه می‌شود که پس از 17 سال هیچ یک از تیم‌های ملی ایران در دوره‌های مختلف، صلابت و انرژی تیم سال 98 را نداشته‌اند؟ چرا نسل فوتبال ما در سال 98 هنوز به عنوان نسل رویایی شناخته می‌شوند و هنوز هیچ کدام از تیم‌های ملی ایران نتوانسته جای آن تیم را در ذهن و خاطره مردم بگیرد؟ چرا هنوز که هنوز است مردم فوتبال‌دوست و فوتبال‌فهم ایران بازیکنان تیم ملی را در سال 98 به چشم دیگری نگاه می‌کنند و حساب جداگانه‌ای روی آن‌ها باز می‌کنند؟ این پرسش‌ها و پرسش‌های فراوان دیگر سال‌هاست که فوتبال ایران را آزار می‌دهد.

ویژگی‌های فوتبال ایران در سال‌های گذشته چه بوده است؟ روشن‌ترین وجه تمایز فوتبال ایران در گذشته و امروز آن چیزی است که حسین عبدی می‌گوید: "ما در گذشته فوتبال را برای فوتبال بازی می‌کردیم ولی حالا کمتر کسی این نگاه را به فوتبال دارد و بیشتر به دنبال کسب درآمد و سود هستند".

فوتبالیست‌های قدیمی ایران وقتی در زمین بودند به هیچ چیز دیگر فکر نمی‌کردند و همه فکر و ذکرشان موفقیت تیم ملی بود. همه کسانی که آن دوران فوتبال ایران را به خاطر دارند هرگز بازی ایران و استرالیا را فراموش نمی‌کنند؛ این فراموش نکردن نه فقط به دلیل نتیجه غرور آفرینش که بیشتر به دلیل بازی شجاعانه و قهرمانانه ملی‌پوشان در آن بازی است. عملکرد فوق‌العاده خط دفاع تیم ملی، واکنش‌های مقتدرانه و جالب توجه احمدرضا عابدزاده درون دروازه که اعصاب مهاجمان استرالیا را خرد کرده بود و لبخندی حاکی از رضایت را بر لبان گلر اول تیم ملی ایران نشانده بود، بازی درگیرانه و فیزیکی کریم باقری در میانه میدان و تلاش بی حد و حصر دایی و عزیزی در خط حمله، همه و همه باعث شدند که بازی ایران و استرالیا به نمادی برای بازی غیرتمندانه تبدیل شود. همین بازی باعث شده بود کارشناسان فوتبال ایران پیش از 3 دیدار حساس ایران در راه جام جهانی 2014 در خرداد در پاسخ به این سوال که آیا تیم ملی شانسی برای رسیدن به جام جهانی 2014 دارد یا خیر؟ می گفتند: "فوتبال ایران مرد روزهای سخت است!"و دیدیم که اینگونه هم شد و با اقتدار به جام جهانی 2014 رسیدیم.

از آن نسل طلایی، تنها مهدی مهدوی کیا در میادین فوتبال باقی مانده بود که او هم پس از فینال جام حذفی 2 فصل پیش به شکل تلخی خداحافظی کرد و مانند برخی از هم تیمی های خود پس از اتمام عمر فوتبالی خود را آماده ورود به جرگه مربیان می کند. عده ای هم مسیری دیگر را برای زندگی خود انتخاب کرده‌اند. البته مهدی در بازی پیشکسوتان پرسپولیس و میلان خداحافظی خود را رسمی کرد.



پس از روایت آن روز تاریخی بد نیست به سرنوشت ستارگان طلایی فوتبال ایران نیز اشاره کنیم:

احمدرضا عابدزاده: احمدرضا عابدزاده یکی از ارکان اصلی حماسه‌ ملبورن بود. ستاره ای با عنوان کلی عقاب آسیا پس از آن حماسه‌ی بی‌بدیل، در جام جهانی 1998 نیز تیم ملی ایران را همراهی کرد و در بازی برابر ژرمن‌ها آخرین بازی ملی خود را در سال 77 انجام داد. عابدزاده در نهایت در سال 79 با قهرمانی پرسپولیس در لیگ آزادگان از پرسپولیس جدا شد و پس از پذیرفتن پست سرپرستی اسن تیم در مواجهه علی پروین با مالکان باشگاه ضربه سختی خورد و از انجا ناگهان به سایپا رفت .

او در دوازدهم اسفندماه سال 1380 دچار یک حمله‌ی شدید مغزی شد که او را تا آستانه مرگ پیش بردولی احمد بازهم مرد لحظات سخت بود و از این مقطع هم سربلند بیرون آمد. رهبر حماسه‌سازان ملبورن، در 23 دی‌ماه سال 1384 در حالی بازی خداحافظی خود را با پیراهن پرسپولیس برابر بایرن مونیخ در ورزشگاه آزادی انجام داد، که سال‌ها بود فوتبال را کنار گذاشته بود..

عقاب آسیا پس از کنار رفتن از دنیای فوتبال در تیم‌هائی نظیر سایپا، استقلال اهواز و پرسپولیس به عنوان مربی دروازه‌بان‌ها فعالیت کرد و در استیل آذین نیز مدت کوتاهی کمک مربی بود. 

پس از پایان فوتبالش چند سالی در ایران مربیگری کرد و راهی آمریکا شد تا در یک مدرسه فوتبال به عنوان مربی دروازه‌بان‌ها فعالیت کند. فرزند یورگن کلینزمن، کاپیتان اسبق تیم ملی آلمان یکی از شاگردان عابدزاده بود. وی هم اکنون دستیار استیلی در راه آهن است. 

علی دایی: سوپراستار تیم ملی در آن سال‌ها، کسی جز علی دایی نبود، مهاجمی که با جاه‌طلبی خاص خود گل‌های فراوانی را برای تیم ملی ایران به ثمر رساند و خط حمله‌ تیم ملی را برای سال‌های سال بیمه کرده بود. جالب است بدانید مهاجم اسبق تیم ملی در دیدار با استرالیا او بود که زمینه‌ساز گل تماشائی خداداد عزیزی شد و در دیدار با آمریکا نیز او بود که توانست مهدوی‌کیا صاحب یک موقعیت طلائی کند. دایی پس از جام جهانی 1998 فرانسه، راهی تیم بایرن مونیخ شد و نائب قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا را با بایرن تجربه کرد. دایی پس از آن به هرتابرلین، الشباب امارات، پرسپولیس، صبا باتری و البته سایپا پیوست. نکته‌ جالب در مورد وی آن است که او به عنوان بازیکن-مربی توانست سایپا را به قهرمانی لیگ برساند.

علی دایی پس از حضور در دو جام جهانی و انجام 5 بازی ملی در نهایت در پایان جام جهانی 2006، از دنیای ملی خداحافظی کرد و بارکورد 109 گل در 149 بازی ملی، آقای گل فوتبال جهان لقب گرفت. هرچند بد نیست بدانیم او در مسیر رسیدن به این رکورد جاودانه، رکورد فرانس پوشکاش افسانه‌ای را نیز شکست.

بیست و ششمین بازیکن برتر جهان در سال 1386 از سوی فدراسیون بین المللی تاریخ و آمار فوتبال، پس از قهرمانی سایپا به تیم ملی ایران پیوست و در راه رسیدن به جام جهانی 2010، سرمربیگری تیم ایران را پذیرفت و پس از شکست تحقیرآمیز برابر عربستان در ورزشگاه آزادی، نیمکت را افشین قطبی سپرد. مدتی کوتاه از فوتبال کناره گرفت و بار دیگر با پذیرش سرمربیگری پرسپولیس و کسب دو جام حذفی به دنیای فوتبال بازگشت. دایی پس از نایب قهرمانی در لیگ سیزدهم در پایان هفته هفتم لیگ 14 با یک کودتا از کار برکنار شد.

اولین بازیکن آسیائی گلزن در رقابت‌های لیگ قهرمانان اروپا، به عنوان اولین ایرانی در کمیته‌ فنی فیفا عضویت داشت.

خداداد عزیزی: غزال تیزپای آسیا، لقبی بود که هواداران فوتبال به خداداد عزیزی دادند، همان ستاره‌ای که با فرار زیبا و تماشائی خود حماسه‌ی ملبورن را تکمیل کرد. صحنه‌ی به ثمر رسیدن گل عزیزی، سال‌های سال یکی از پرمخاطب‌ترین صحنه‌های ورزشی ماندگار بود. هرچند این صحنه همچنان نیز برای هواداران فوتبال یک خاطره‌ی فراموش‌نشدنی است. عزیزی که سابقه‌ی کسب عنوان برترین بازیکن سال را در کارنامه داشت، یکی از ستاره‌های مثال‌زدنی آن روزهای تیم ملی محسوب می‌شد. غزال مشهدی تیم ملی همواره صراحت لهجه و رک‌گوئی مثال‌زدنی داشت و این امر او را در مقطعی که بلاژویچ سرمربی تیم ملی بود، از بازی‌های ملی دور نگه داشت تا او با انتخاب برانکو باردیگر به ترکیب تیم ملی بازگردد و در رقابت‌های انتخابی جام جهانی 2006 حضور داشته باشد.

خداداد عزیزی که در آن‌ سال‌ها در باشگاه کلن عضویت داشت، پس از جام جهانی 1998 در مسیر افت گام برداشت و پس از عبور از سان خوزه ارتکوکز، النصر امارات، پاس تهران، آدمیرا واکر و عقاب به راه‌آهن رسید و کفش‌های خود را آویخت.

عزیزی پس از خداحافظی از فوتبال توسط تیم ابومسلم به عنوان رئیس سازمان فوتبال انتخاب شد و بعد به مربیگری و در نهایت سرمربیگری تیم رسید، اما اختلافات او با مدیران باشگاه، صراحت لهجه و نتایج ضعیف تیم موجب شد تا در ابتدای لیگ 86 از سرمربیگری تیم اخراج شود. یکی از عجیب‌ترین اقدامات او در دوران هدایت ابومسلم بیرون آوردن یکی از بازیکنان از ترکیب و ده‌نفره کردن تیم بود.

او پس از آن مدیر فنی تیم دسته اولی پیام خراسان شد و توانست این تیم را به لیگ برتر کشور بیاورد، او در هفته‌های آغازین فصل 88-87 مربیگری این تیم را برعهده داشت که به دلیل مشکلات مالی تیم از فعالیت خود کناره گرفت. 

مهدی پاشازاده: پاشازاده از جمله ستارگانی بود که هیچ‌گاه نتوانست آن‌گونه که شایسته‌اش بود، بدرخشد و در اوج بماند. او که به هر ترتیب جز نسل طلائی 98 محسوب می‌شود پس از جام جهانی 1998 فرانسه از تیم ملی کنار رفت تا فقط 14 بازی ملی در کارنامه داشته باشد.


مهدی پاشازاده یکی از ستون‌های اصلی ایران در صعود به جام جهانی

او پس از درخشش در ملبورن و حضور در جام جهانی، به عنوان مدافع از باشگاه استقلال راهی بایر لورکوزن آلمان شد و اما در تمرینات این تیم توسط امرسون برزیلی مصدوم شد و دیگر هیچ‌گاه به شرایط آرمانی خود بازنگشت. او پس از حضوری ناموفق در دو تیم لورکوزن و فورتونا کلن، باردیگر به استقلال بازگشت. پس از سه سال حضور در ایران راهی اشتورم گراتز شد و سپس راهی راپیدوین شد و در نهایت به آدمیرا واکر پیوست و با پیراهن همین تیم بود که با عرصه‌ باشگاهی وداع کرد و کفش‌های خود را آویخت.

او با سرمربیگری تیم دوم آدمیرا واکر به عرصه‌ مربیگری پا گذاشت و در ادامه به عنوان دستیار در تیم اصلی این باشگاه به فعالیت ادامه داد. پاشازاده در سال 2010 بار دیگر به ایران بازگشت و هدایت گسترش فولاد تبریز را به عهده گرفت و این تیم را به لیگ دسته اول آورد.
محمد خاکپور: پس از حضور در جام‌ جهانی از تیم بهمن راهی لیگ آمریکا شد و به عضویت تیم رد بولز نیویورک درآمد. او پس از نمایش ضعیف در قلب دفاع تیم ملی در تور آمریکای شمالی در دوره‌ی سرمربیگری منصور پورحیدری، غریبانه از تیم ملی خداحافظی کرد. در سال 2000 فوتبال کفش‌های خود را برای همیشه آویخت، او در این سال‌ها بیش‌تر در قامت یک منتقد فوتبال ظاهر شده است، منتقدی که به شرایط فنی و مدیریتی فوتبال همواره انتقاد کرده است.



پس از اتمام دوران بازی‌اش به آمریکا رفت تا مثل عابدزاده در یک مدرسه فوتبال فعالیت کند. او به همراه کلینزمن یک مدرسه فوتبال راه‌اندازی کرد و در آن مشغول شد. پس از چند سال به ایران بازگشت تا هدایت استیل آذین را بر عهده بگیرد. امید نمازی دستیار سابق کی روش، سوغات خاکپور از آمریکا برای فوتبال ایران بود. نمازی دستیار خاکپور در استیل آذین بود. خاکپور هم اکنون مدیرفنی تیم ملی امید است.

جواد زرینچه: چند سال پس از پایان بازی‌اش در تیم‌های رده پایین فعالیت کرد تا این که به عضویت هیات مدیره باشگاه استقلال درآمد. زرینچه در کار مدیریتی چندان دوام نیاورد و خیلی زود به دلیل پاره‌ای اختلافات استعفا داد. هم اکنون مدیرفنی تیم ملی امید است. وی هم اکنون دستیار قلعه نویی در استقلال است.

کریم باقری: مرد بااخلاق فوتبال ایران بعد از یک دوره طولانی دوری در زمان سرمربی‌گری علی دایی به تیم ملی بازگشت اما با رفتن دایی او هم تیم ملی را ترک کرد. او سپس چند سال در پرسپولیس به فوتبالش ادامه داد تا این که به طرز عجیبی از دنیای توپ گرد خداحافظی کرد. پس از آن هم مدام از ناپاکی فوتبال ایران سخن می‌گفت و به پیشنهادات تیم‌ها برای بازگشت به فوتبال جواب رد می‌داد تا اینکه سال پیش به عنوان دستیار علی دایی در تیم محبوب خودش مشغول به کار شد ولی امسال هم ترجیح داده از فوتبال دور باشد.

 

حمید استیلی: در تیم رویائی 98، حمید استیلی از جمله کسانی بود که حداقل در آن زمان از نظر تجربه، انگیزه و قابلیت فنی تقریبا بی‌رقیب بود. استیلی در جام جهانی 1998 نیز به همراه تیم ملی راهی فرانسه شد تا آن گل خاطرانگیز خود را وارد دروازه‌ آمریکائی‌ها کند و سال‌های سال با خاطرات آن گل، با اشک‌های لبریز از خنده و شادمانی پس از آن گل زندگی و افتخارها کند. استیلی که در سال‌های آخر دوران ملی خود قرار داشت، در سال 2000 در حالی در آغاز مسابقات جام ملت‌های آسیا بازوبند کاپیتانی را به علی دائی سپرد که در پایان این رقابت‌ها با تیم ملی وداع گفت. آخرین بازی ملی استیلی برابر کره‌ جنوبی با شکست به پایان رسید.

استیلی پس از حماسه‌ ملبورن، پس از پنج سال بار دیگر راهی پرسپولیس شد تا فوتبال خود را پیراهن سرخ‌پوشان پایتخت و پس از بازی با تیم سپاهان اصفهان در سال 83 کنار بگذارد و کفش‌های را بیاویزد.
استیلی که در دوران مربیگری کم بدشانس نبود، عرصه‌ مربیگری را با دستیاری آری‌هان، مصطفی دنیزلی و افشین قطبی آغاز کرد و در نهایت برای اولین بار در تیم استیل آذین طعم سرمربیگری را چشید و پس از توفیق در این تیم به شاهین بوشهر رفت. استیلی سپس در تاريخ 31 خرداد 1390 و پس از رد درخواست كميته فنی باشگاه پرسپوليس مبنی بر ادامه همكاری علی دایی با پرسپوليس؛ توسط این كميته به عنوان سرمربی انتخاب شد. این پرسپولیسی قدیمی اما دوران سختی روی نیمکت قرمزها داشت و در تاریخ 18 آذر 1390 پس از شکست مقابل استقلال در مرحله یک چهارم نهایی جام حذفی، از مربیگری پرسپولیس کناره گیری کرد. وی هم اکنون سرمربی و مالک تیم راه آهن است.

رضا شاهرودی: رضا شاهرودی یکی از خوش‌استیل‌ترین و درخشان‌ترین چپ‌پاهای دو دهه‌ اخیر فوتبال ایران بوده است. این ستاره‌ در رقابت‌های مقدماتی جام جهانی 1998 یکی از ستاره‌های فیکس تیم ملی بود و از ارکان اصلی تیم ملی محسوب می‌گردید، که با مصدومیتی بی‌موقع و البته درگیری با علی دائی از فوتبال ملی کنار زده شد و پس از خلق حماسه‌ ملبورن از حضور در جام جهانی 1998 بازماند. او پس از این فقط یک‌بار دیگر در جمع ملی‌پوشان قرار گرفت که سرمربی وقت تیم ملی را برای ادامه توجیه نکرد و او رسما از بازی‌های ملی خداحافظی کرد.

شاهرودی که در آن سال‌ها در عضویت تیم پرسپولیس بود، دالیان چین پیوست تا پس از تجربه‌ ناموفق خود در آلتای ازمیر ترکیه در سال 1997 بار دیگر لژیونر شود. اما شاهرودی به سال‌های پایانی دوران حرفه‌ای خود نزدیک شده بود و دیگر از وجه ستاره‌ بودنش فاصله گرفته بود. او گرچه عملا در تیم دالیان و در غربت محض کفش‌های خود را آویخت اما با این وجود در کارنامه‌ او حضور در تیم‌هایی همچون پاسارگاد و پیکان نیز به چشم می‌خورد.

شاهرودی دوران مربیگری خود را در تیم داماش آغاز کرد و در تیم‌هائی همچون کوثر و استیل آذین نیز دستیار بود و مدتی هم دستیار پیروانی در تیم سنگ‌آهن بافق بود.

نعیم سعداوی: او هم سال‌هاست به عنوان دستیار سرمربی در فولاد خوزستان فعالیت می‌کند. گاهی هم این حضور دائمی برایش مسئله‌ساز می‌شود. نمونه اش درگیری رسانه‌ای او با مجید جلالی بود. 

مهدی مهدوی کیا: ماندگارترین چهره فوتبال ایران در اروپا و بدون شک موفق‌ترین آن‌ها است. با خداحافظی مهدی از فوتبال نسل طلایی فوتبال ایران هم رسما تمام شد. درخشش مهدوی کیا در پرسپولیس و بازی‌های تاثیرگذار او، آن هم در شرایطی که فوتبال ایران وضعیت چندان مناسبی نداشت، بیش از هر زمان دیگری فوتبال دوستان را به یاد جام جهانی 98 و نسل طلایی آن روزگار می‌انداخت.


ماندگارترین چهره فوتبال ایران در اروپا و بدون شک موفق‌ترین آن‌ها

مهرداد میناوند: 
میناوند گرچه در آن حماسه‌ تاریخی به میدان نرفت ، اما در مجموع از ارکان تیم ملی محسوب می‌شد و یکی از ستاره‌های نسل 98 بود. کمتر کسی همچون میناوند در ترکیب تیم ملی بود، بازیکنی با سرنوشتی عجیب. او با درخشش در لیگ قهرمانان آسیا اوج گرفت و به یک‌باره فرودی عجیب در انتظارش نشست. میناوند که در آن سال‌ها عضو باشگاه پرسپولیس بود ، پس از جام جهانی 1998 راهی اشتورم گراتز شد و در این تیم چند فصل نسبتا موفقی را داشت. میناوند با اشتروم گراتز 2 بار قهرمان لیگ اتریش و 2 سال حضور پیاپی در لیگ قهرمانان اروپا را تجربه کرده‌است.

او در ادامه به الشباب رفت و در بازگشت به ایران باردیگر پیراهن پرسپولیس را برتن کرد و عملا با پیراهن طلائی‌پوشان اصفهان از دنیای فوتبال خداحافظی کرد، گرچه نام راه‌آهن نیز در کارنامه‌ی او دیده می‌شود.

میناوند در سال 2003 آخرین بازی ملی خود را برابر دانمارک انجام داد و با انجام 67 بازی ملی و زدن 4 گل به کار خود با پیراهن تیم ملی پایان داد.

علی‌رضا منصوریان: کاپیتان اسبق استقلال تهران، که یکی از بازیکنان ذخیره‌ای بود که در دیدار برابر استرالیا به میدان رفت، پس از آن بازی حماسی در جام جهانی 1998 تیم ملی را همراهی کرد و در پایان آن رقابت‌ها با انجام 46 بازی و زدن 8 گل با پیراهن تیم ملی، از عرصه‌ی ملی کنار رفت. او پس از جام جهانی از استقلال جدا شد و به باشگاه‌هائی نظیر سکودا، آپولون اسمیرنیس و سن پائولی پیوست، اما بار دیگر به آبی‌پوشان پایتخت ملحق شد و سال‌های پایانی دوران حرفه‌ای خود را در این تیم گذراند و قهرمانی در لیگ برتر را تجربه کرد.

علی منصور، لقبی بود که هواداران استقلال به او داده بودند. منصوریان در نهایت در 27 خرداد 1387 پس از بازی پایانی و قهرمانی در جام حذفی به همراه استقلال، کفش‌های خود را برای همیشه آویخت و به جرگه مربیان پیوست.

ابتدا در همان استقلال کمک مربی بود و سپس عهده‌دار سرمربیگری پاس همدان شد، اما با کسب نتایج ضعیف از کار برکنار شد. در ادامه به درخواست افشین قطبی راهی تیم ملی شد و پس از آن هدایت تیم ملی امید را برعهده گرفت تا با آن رسوائی فدراسیون او نیز ناکام بماند. او هم‌اکنون یک سرمربی موفق در تیم نفت تهران است.

ابراهیم تهامی :
 این مهاجم تکنیکی اهوازی از جمله ستارگانی بود که هیچ‌گاه فوتبال حقش را ادا نکرد و او ماند و رویاهائی ناتمام. سيد ابراهيم تهامي پس از جام جهاني 98 که فرصت حضور در آن را پيدا نکرد، ديگر ردپاي خاصي از خود در فوتبال ايران بر جاي نگذاشت. تنها فقط چند تجربه کوتاه مدت و نه چندان موفق در عرصه مربيگري به عنوان کمک مربي را پشت سرگذاشت. مهاجم ملي‌پوش خوزستاني کشورمان، فوتبال خود را در تيم‌هاي جنوبي به ويژه استقلال اهواز سپري کرد. او در سال 75 به همراه سيروس نعمتي‌نژاد به عنوان يار کمکي استقلال را در آسيا همراهي کرد. ابراهیم با حضور خود در زمین جریان بازی را تغییر داد و پاس گل دوم به استراليا و صعود ايران به جام‌جهاني يکي از ماندگارترين خاطرات مربوط به تهامي است. او در نهایت در اهواز و با پیراهن استقلال این شهر از فوتبال کناره‌گیری کرد و مدتی هم در این تیم مربیگری کرد و درحال حاضر فعالیت چشم‌گیری در عرصه‌ی فوتبال ندارد.

در تیم ملی سال 76 بازیکنان دیگری هم بودند که پس از پایان دوران بازی دیگر سراغی از توپ و زمین چمن نگرفتند. نادر محمدخانی و علیرضا امامی فر از این دسته هستند. ضمن اینکه بازیکنانی مثل افشین پیروانی، علیرضا منصوریان و مجید نامجو مطلق دوره‌ای را به عنوان مربی و سرمربی در تیم‌های استقلال و پرسپولیس و تیم امید فعالیت کردند. 

والدیر ویرا : عجیب‌ترین چهره‌ آن تیم عجیب و غریب کسی جز سرمربی آن یعنی بادوی فراموش نشدنی نبود. مربی گمنام برزیلی ولی خندانی که با حکم داریوش مصطفوی به جای محمد مایلی‌کهن در راس کادرفنی قرار گرفت و در سه بازی پرهیجان و نفس‌گیر ایران را راهی جام جهانی 1998 فرانسه کرد.

والدیر ویه را- مربی وقت تیم ملی - بین دو نیمه: «بچه‌ها، من حرف خاصي براي گفتن ندارم، برويد داخل زمين و هرطور كه صلاح مي‌دانيد بازي كنيد...»

ویرا که نقش‌آفرینی او در آن بازی حماسی محدود به چند سطری است که درباره‌ی عدم دخالت او در شکل بازی تیم ملی نوشته شد، پس از این صعود تاریخی با تغییرات فدراسیون فوتبال، از تیم ملی کنار گذاشته شد و جای خود را به ایویچ سپرد تا تیم ملی بهتری ساخته شود ، نیمکتی که به ایویچ هم وفا نکرد !

سال‌ها بعد ویرا در مراسم توپ طلای فوتبال به ایران بازگشت و درحالی‌که هنوز دندان‌های خرگوشی و لبخند زیبایش را همراه داشت جملاتی در باب آن لحظات استثنائی به زبان آورد.
دکتر بیژن ذولفقارنسب در آن سال دستیار ویرا بود.

*******
در مجموع آن چه اکنون بیش از هر چیزی مورد توجه قرار گرفته وضعیت نابسامان فوتبال بدون ستاره ایران (به اذعان خیلی از کارشناسان) است. همین مسئله باعث شده که مردم و دوستداران فوتبال آرزو کنند که باز هم فوتبال ایرانی مرد روزهای سخت باشد و بار دیگر با خلق حماسه‌ای به جام جهانی برسد. 17 سال از آن روز تاریخی می‌گذرد اما همچنان آن بازی، آن تیم، آن بازیکنان و تلاشی که ملی‌پوشان ایران در آن روز رویایی از خود نشان دادند به مثابه یک آرزو باقی مانده است؛ آرزویی که هر سال بیشتر دست نیافتنی می‌شود. 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم آذر 1393 توسط hosein

نظر اوباما درباره سردار سلیمانی
او اسلحه به دست می‌گیرد و در کنار دیگر مبارزان عراقی تیراندازی می‌کند؛ عراقی‌ها وقتی او را دوش به دوش خود می‌بینند، به وجد می‌آیند.


فارس: نقش و حضور ایران در عراق و ارائه مشاوره نظامی بنا به اعتراف دوست و دشمن، عامل اصلی پیروزی‌ها و مقابله با پیش‌روی تکفیری‌های داعش بوده است. در این میان نقش و نام یک نفر در مرکز توجهات است، سردار «قاسم سلیمانی»، فردی که رسانه‌ها از وی افسانه‌ها نقل می‌کنند.

وبگاه شبکه المنار طی گزارشی از حقایق ناشنیده قابل توجهی از نقش این سردار ایرانی در عراق، پرده بر می‌دارد.

المنار می‌نویسد: صبح سه شنبه ۱۰ ژانویه ۲۰۱۴ خبر سقوط موصل به یکباره عراق و کشورهای همسایه را با بهت مواجه ساخت. نوری‌الماکی نخست‌وزیر وقت عراق، درخواست حالت فوق‌العاده را از پارلمان داشت و مرجعیت دینی در نجف اشرف نیز از ارتش و مبارزه با تروریسم حمایت کرد. در این میان «ابو محمدالعدنانی» سخنگوی داعش از تروریست‌ها خواست تا به سوی بغداد بروند.

همزمان نقش رسانه‌ای و عملیات روانی شبکه العربیة فعال شد و اعلام کرد که بغداد در خطر است و بخش شمالی فرودگاه بغداد شاهد درگیری‌های سنگین بین داعش و ارتش عراق است. موضوعی که به سرعت توسط سخنگوی عملیاتی بغداد تکذیب شد.

قاسم سلیمانی در بغداد


منابع مطلع به شبکه المنار گفته‌اند، ساعاتی پس از خبر سقوط موصل، هواپیمایی در فرودگاه بغداد نشست که حامل فردی بود به نام «قاسم سلیمانی» و به همراه وی چندین فرمانده نظامی ایرانی و لبنانی نیز حضور داشتند.

در بغداد، فرماندهان گردان‌های مقاومت عراقی منتظر این گروه تازه از راه رسیده بودند، گردان‌هایی چون «عصائب الحق»، «سپاه بدر»، «حزب‌الله عراق»، «سیدالشهداء (ع)» و «امام علی (ع)» شخصی را می‌خواستند که بتواند تاکتیک‌های جنگی و اداره میدانی را بر عهده بگیرد. ارتش عراق نیز شالوده منظمی نداشت.

پس از رسیدن سلیمانی به بغداد، به سرعت مراکزی برای استقبال از داوطلبان مبارزه با تکفیری‌ها شکل گرفت و پایگاههایی برای آموزش آن‌ها آماده شد.

‌مبارزین عراقی به خبرنگار المنار گفته‌اند، در جریان آزادسازی مسیر سامرا - بغداد، سردار سلیمانی در کنار ما می‌جنگید و هرچه اندازه فرماندهان گردان‌ها از وی خواهش ‌کردند تا مراقب خود بوده و به عقب بازگردد، وی اعتنایی نکرد و مانند یک سرباز در کنار ما بود.

حضور قاسم سلیمانی در کنار افراد عادی دیگر در خط مقدم، اثر فوق العاده‌ای بر روی مبارزین عراقی دارد، آن‌ها با دیدن قاسم سلیمانی که دوش به دوش دیگران تیراندازی می‌کند، به وجد می‌آیند و نشاط غیر قابل وصفی می‌گیرند. فرمانده سپاه قدس ایران با آرامش خاطری نیز که دارد قوت قلب بالایی به مبارزین عراقی می‌دهد، وی نماز خود را در اول وقت در میدان جنگ می‌خواند و سلوک وی نیز حامل آرامش است.

یکی از فرماندهان، از زبان سربازی که سردار سلیمانی را همراهی می‌کرد نقل می‌کند: وی پس از سه ساعت خوابیدن، به هنگام نماز صبح بیدار شد و پس از اقامه نماز و شنیدن اخبار شبکه‌های عربی با «خالد مشعل» دبیر سیاسی جنبش حماس و «مسعود بارزانی» رئیس اقلیم کردستان عراق تماس تلفنی برقرار کرد و دوباره بلافاصله خود را به خط مقدم جبهه رساند.

در تمام نبردهای سنگین، فرماندهان عراقی به حضور و پشت‌گرمی سردار سلیمانمی احتیاج دارند و تصاویری که از وی در مناطق مختلف درگیری به بیرون درز یافته است، «باراک اواباما» رئیس‌جمهور آمریکا را مجبور کرد تا در دیدار با میهمانان عراقی خود بگوید: این فرد (اشاره به تصویر سردار سلیمانی) دشمن من است.... اما ای کاش میان افسران خود، فردی شبیه او را داشتیم.


نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم آذر 1393 توسط hosein

کد خبر: ۲۱۵۲۰۹
۰۷ آذر ۱۳۹۳ - ۱۵:۱۷
صادق زیباکلام تحلیلگر مسائل سیاسی در نامه ای به هیات مذاکره کننده هسته ای کشورمان از زحمات آنان قدردانی کرد.

زیباکلام در نامه خود آورده است: برای نخستین بار ظرف ۳۵ سال گذشته ترک هایی در دیوار بلند بی اعتمادی نسبت به ایران در واشنگتن ظاهر شده و یخ هایی در شرف آب شدن هستند. این نقطه عطف تاریخی بدون تردید حاصل ۱۵ ماه تلاش بی وقفه شما در مذاکره با مقامات ارشد آمریکایی است. 

متن کامل این نامه را در زیر می بینید:

حضرات آقایان، دکتر محمد جواد ظریف، دکترعباس عراقچی و دکتر مجید تخت روانچی

اعضاء محترم تیم مذاکره کننده هسته ایی ایران دامت عظمته

با سلام و تحیات از طرف خود و خانواده ام مراتب تشکر و قدردانی خودمان را از ۱۵ ماه تلاشهای بی وقفه وصدها ساعت مذاکرات با همتایان اروپایی و آمریکایی تان اعلام می دارم. دستتان درد نکند و یقین بدانید که بسیاری از ملت ایران هم برتلاشهای شما ارج نهاده و به شما افتخار می کنند.

البته بسیاری هم برعکس تلاشهای شما را "وادادگی" ، "عقب نشینی" ، "تسلیم" ؛ تلاش هایتان را ناموفق؛ ۱۵ ماه مذاکرات بی وقفه تان را بی نتیجه وشکست خورده و بالاخره توافقاتی را هم که تا به حال داشته اید "بدترازترکمنچای" می خوانند. اما بدانید که آنچه شما کرده اید به عنوان نقطه عطفی در تاریخ انقلاب به ثبت خواهد رسید.

آنان که شما را شکست خورده می پندارند و سرزنش می کنند که از همان ابتداء هم نمی بایستی به عهد و پیمان های "کدخدا" اطمینان می کردید و با طناب پوسیده آمریکا به چاه می رفتید، دونکته را ظاهرا فراموش کرده اند: معضلات سنگینی را که فعالیت های هسته ایی مان در غالب تحریم ها برای کشور به بار آورده بود؛ ثانیا، عملکرد بی حاصل ۸ ساله خودشان را در بازکردن گره هسته ایی و نجات کشور از غل و زنجیری که تحریم ها بر دست و پای اقتصاد کشور بسته بود. فراموش کرده اند که در ۸ سال زمامداری شان دریغ از ۸ میلی متر که توانستند در حل بحران هسته ایی کشور پیشرفت نمایند.

فراموش کرده اند که در آن ۸ سال به قول آقای دکتر ولایتی "میز مذاکرات را با میز وعظ و خطابه اشتباه گرفته بودند" و بجای تلاش در حل اختلافات هسته ایی تنها هنرشان این بود که با افتخار از ارائه بسته پیشنهادی ایران به ۵+۱ سخن می گفتند. بسته هایی که موضوعات آنها عبارت بودند از "خاورمیانه عاری از تسلیحات هسته ایی" ؛ "جهان عاری از سلاح های کشتار جمعی"؛ " مبارزه با تروریزم و خشونت"؛ " عدالت جهانی و مبارزه با فقر" و سایر ژست های سیاسی بدون آنکه کوچکترین گام جدی در جهت حل مسئله هسته ایی مان بردارند.شما در این ۱۵ ماه چندین برابر آن ۸ سال مذاکره کردید؛ آنوقت از جانب همانها متهم می شوید که ۱۵ ماه اتلاف وقت کرده اید و هیچ گامی هم به جلو بر نداشته اید.

فراموش کرده اند که در حالیکه هسته ایی برایشان بیشتربه صورت یک بلند گوی تبلیغاتی و یک ابزار سیاسی در آمده بود کشور چه بهاء سنگینی برای تحریم ها می پرداخت. فراموش کرده اند که تحریم ها چگونه بسیاری از صنایع کشور را تعطیل کرده بود و مابقی با حد اقل تولید و به زحمت برسر پا بودند.

فراموش کرده اند که تحریم ها چگونه صنایع عظیم نفت، گاز و پتروشیمی کشور را در آستانه زمین گیری قرار داده بود.

فراموش کرده اند که دور زدن تحریم ها چگونه باعث بوجود آمدن بزرگترین جریان فساد در طول تاریخ کشور شده بود. فراموش کرده اند که چگونه بواسطه تحریم ها و ناتوانی ما در پیشبرد پروژه های مادر در عسلویه وپارس جنوبی، قطربا دو میلیون جمعیت سه برابر ما از حوزه مشترک پارس جنوبی گاز برداشت می کند که ارزش مالی آن بالغ بر ۲۰ میلیارد دلار در سال می شود. یا در همین راستا سعودیها توانسته اند روزانه ۱۰۰ هزار بشکه بیشتر از ما از حوزه مشترک نوروز در خلیج فارس نفت استخراج نمایند که بر اساس بشکه ایی ۸۰ دلار سالیانه نزدیک به ۳ میلیارد دلار می شود. مشابه همین وضعیت در آینده ایی نه چندان دور در خصوص چاههای نفتی مشترکمان با عراق بوجود خواهد آمد که باز ما بواسطه تحریم ها نتوانسته ایم پیشرفتی داشته باشیم در حالیکه عراقی ها با شرکت های بزرگ نفتی غربی بیش از دوسال می شود که حفاری را در قسمت خودشان شروع کرده اند.

اینکه شما در طی این ۱۵ ماه حتی یکبار هم حاضر نشده اید تا از هسته ایی بهره برداری سیاسی نمایید ودر عوض تلاش کرده اید تا با مذاکرات جدی و رسیدن به تفاهم با غرب جلوی تحمیل این هزینه ها برمنافع ملی مان را بگیرید و اقتصاد کشور را مجددا بر روی دو پایش بلند نمایید، یقینا از دید بسیاری از هم میهنانمان پوشیده نخواهد ماند.

رویکرد شما درجریان مذاکرات ۱۵ ماهه با آمریکایی ها که برای نخستین بار بعد از انقلاب در چنین سطحی دارد صورت می گیرد درعین حال نشان داد که این نگاه که همه آمریکایی ها را دشمن فرض بگیریم چقدر نادرست است. بخشی از حاکمیت سیاسی آمریکا خواهان برخورد جدی تر و سخت گیرانه تری با ماست، در حالیکه بخش دیگر بدنبال یافتن نقاط مشترک است.

بخش اول معتقد است به ایران نمی توان اعتماد و اطمینانی داشت در حالیکه بخش دوم بر عکس معتقد است که شاید بتوان با ایران به تفاهم هم رسید. بخش نخست ما را "محور شرارت " می داند اما برخلاف آنها خیلی ها هم هستند که نه ما را لزوما محورت شرارت می پندارند و نه پدر کشتگی با ما دارند. اینکه کدام گروه در قبال ما دست بالا را در واشنگتن پیدا کنند اتفاقا به میزان زیادی به رویکرد ما بستگی پیدا می کند.

رفتار امناء دولت قبل از شما بیشترین خدمت را به "ایران ستیزان" بخش اول نمود و هر دو گروه و همه را علیه ما بسیج نمود. در حالیکه رفتارشما برعکس باعث ایجاد شکاف عمیقی در واشنگتن شده است. برای نخستین بار ظرف ۳۵ سال گذشته ترک هایی در دیوار بلند بی اعتمادی نسبت به ایران در واشنگتن ظاهر شده و یخ هایی در شرف آب شدن هستند. این نقطه عطف تاریخی بدون تردید حاصل ۱۵ ماه تلاش بی وقفه شما در مذاکره با مقامات ارشد آمریکایی است.

شما نشان دادید که اگر چه مذاکره و رسیدن به توافق با آمریکا دشوار است، اما غیر ممکن نیست. این دستاورد شما در جهت خدمت به منافع ملی مان اگر بیشتر از موفقیت هسته ایی تان نباشد یقینا کمتر از آن هم نمی باشد. دعای خیر میلیونها نفرازهموطنانتان یقینا با شما و تلاشهای ارزنده اتان می باشد.

ایام بکام باد
صادق زیباکلام
ششم آذرماه یکهزاروسیصد و نود و سه

نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم آذر 1393 توسط hosein

کسانی مامور شده‌اند که به وضع زندگی عزیزان دربند بیشتر رسیدگی می‌کنند
سیدمحمد خاتمی گفت: از جمله اولویت ها در این زمینه این است که لااقل به وضع زندگی آنهایی که محصور و محبوس هستند، رسیدگی شود که انصافا آقای روحانی در این زمینه کار کرده‌اند و کسانی مامور شده اند که به وضع زندگی و بخصوص سلامت عزیزان دربند بیشتر رسیدگی کنند و می کنند.
آفتاب-سرویس سیاسی: حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی در دیدار جمعی از دانشجویان و استادان دانشگاه مفید ضمن تسلیت شهادت حضرت امام سجاد زین العابدین علی بن الحسین(ع)، اظهار کرد: امیدوارم که بتوانیم مقام و منزلت این بزرگوار که در بحرانی ترین دوران تاریخ اسلام، مسوولیت هدایت، رهبری و امامت امت اسلامی را به عهده داشتند، درک کنیم و از تدبیر و راهکار مناسبی که در خفقان‌زده ترین دوران تاریخ برای ارشاد جامعه و حفظ اصول و ارزش‌ها و معیارهای اساسی انتخاب کردند، درس بگیریم و بدانیم که انسان‌های متعهد در همه مراحل با تدبیر راهکارهای انجام رسالتی که بر عهده دارند را می‌یابند و آن را عملی می‌کنند.

به گزارش آفتاب، خاتمی تصریح کرد: صحیفه سجادیه به تعبیر حضرت امام(ره) قرآن صاعد است؛ البته دعا را قرآن صاعد می گویند. قرآن وحی الهی است؛ باید نازل شود و نزول آن در ابتدا به قلب مبارک حضرت پیامبر(ص) است و بعد از قلب مبارک ایشان به اذهان ما که انسان هایی زمینی هستیم، نزول پیدا کند تا بتوانیم به عنوان انسان هایی که در این جهان و با این شرایط زندگی می کنند، آن را درک کنیم. در حالی که دعا به تعبیر امام(ره) و عرفا قرآن صاعد است. به این معنی که وقتی این انسان زمینی کمال پیدا می کند، به آن منبع متصل می شود و بدون اینکه زمین را بدور افکند، از زمین کنده می شود، این تعالی او و ارتقایی که یافته است، در صورت دعا تجلی پیدا می کند. به هر حال دعا اصل دین است و مشاهده می شود که حضرت سجاد(ع) چگونه در حقیقت دعا راهکار یک زندگی سعادتمندانه و انجام وظایفی را که هر انسان متعهد دارد، بیان می کند.

وی اظهار امیدواری کرد که خداوند به همه ما این توفیق را بدهد که بتوانیم عظمت این پیشوایان را درک کنیم و از آنها پیروی واقعی داشته باشیم. از این جهت که نه فقط اظهار علاقه و عشق و عاطفه کنیم بلکه شخصیت خود را بر تراز شخصیت این بزرگواران بسازیم و تکلیف خود را در همه مراحل و همه عرصه ها بدانیم و به آن عمل کنیم. 

خاتمی در ادامه با اشاره به دغدغه هایی که حاضران درباره انتخابات مطرح کردند، گفت: حضور در انتخابات به معنای این است که افراد بتوانند از راه های قانونی و مردم سالارانه که بیان شده است مشارکت بیشتری در عرصه مدیریت و تصمیم گیری کشور داشته باشند. همه باید تلاش کنیم که آن راه های دموکراتیک به معنای واقعی دموکراتیک باشند یعنی تنها عنوان نباشد و زمینه آن وجود داشته باشد. عمدتا هم باید حاکمیت آن را فراهم آورد تا آن راهی که در قانون مشخص شده است و انقلاب ما خواسته، تحقق پیدا کند. همه ما هم باید شرکت کنیم. لابد دوستانی هم در حال فکر کردن به آن هستند و انشاءالله که بتوانند به نتیجه ای هم برسند.

وی با اشاره به رویکردها و شیوه های متنوع نسبت به مسایل گفت: افراد و گروه ها دیدگاه های مختلفی دارند و ممکن است دیدگاهشان با ما مخالف باشد، این اشکالی ندارد اما همه حرف ما این است که باید دیدگاه ها مطرح شود و به این شکل نباشد که بعضی دیدگاه ها محدودیت های فراوانی داشته باشند، در حالی که تمام زمینه ها برای طرح دیدگاه هایی دیگر فراهم شود و کسانی که آن دیدگاه را دارند برای انجام هر عملی در این کشور مصونیت داشته باشند. خوب است که همه دیدگاه ها باشند اما باید داوری را به عهده مردم گذاشت که کدام رویکرد، دیدگاه و روش را بیشتر می پسندند و همه تن به انتخاب مردم دهیم.

رییس جمهور پیشین ایران به انتخابات 92 اشاره کرد و گفت: در آن انتخابات یک رای 51 درصدی داشتیم و چند رای که مجموعا 8-47 درصد می شد اما این تفکری که امروز در پاره ای از دستگاه های کشور وجود دارد، از کدام بخش جامعه نمایندگی می کنند؟ آیا رواست که نمایندگان 7 تا 10 درصد خواسته های خود را به نام مردم بر جامعه و دولت تحمیل کنند و جلوی خواست مردم که حداقل به صورت 51درصد تجلی پیدا کرده است را بگیرند؟ البته این را هم باید در نظر گرفت که متجاوز از سی درصد جامعه در انتخابات شرکت نکرد که اگر آنها شرکت می کردند، یقینا کفه به نفع این 51 درصد بالا می آمد. حتی می توان گفت که بخش قابل توجهی از جامعه چیزهایی فراتر از آنچه آقای روحانی مطرح کرد، می خواستند و از این جهت شرکت نکردند؛ حتی کف خواسته هایشان در حد شعارهای مطرح شده نبوده است. زمان اصلاحات هم همینطور بود. به طور مثال اگر حدود هشتاد درصد مردم شرکت کردند، آن بیست درصد کسانی بودند که احساس می کردند حتی کف خواسته شان در شعارها و رویکرد افراد موجود مطرح نیست. منظور این است که اکثریت جامعه ای که این روش، منش و رویکرد را نمی پذیرد از 51 درصد بسیار بالاتر است. آیا سزاوار است کسانی که بر فرض از 7 تا 10 درصد جامعه ما نمایندگی می کنند، حق داشته باشند که خواسته های خود را تحمیل کنند یا جلوی خواسته های اکثریت بایستند؟ 

وی اظهار کرد: بر این اساس علاقه ما این است که معدل مجلسی که سر کار می آید، نماینده اکثریت جامعه ما باشد؛ و خواست اول ما این است که فضا به گونه ای نباشد که فقط اقلیتی که در جای خود هم محترم است، بتواند محور و مدار باشد و جا را بر دیگران تنگ کند. در حقیقت فعلا بیشتر باید به چه نباید باشد، بیندیشیم تا چه باید باشد؛ البته اگر آنچه باید باشد هم به دست آید، بسیار خوب است.

خاتمی افزود: شعارهای آقای روحانی شعارهای خوبی بود و مردم پذیرفتند و همه قبول کردیم و رای هم دادیم اما دستاورد مهم تحقق چه نباید باشد بود. اگر مجلس عاقل، مدبر، معتدل و خوبی داشته باشیم که بیشتر از اکثریت جامعه و رویکردهایی که در جامعه وجود دارد، نمایندگی کند، همه سود می برند. باید در این زمینه تلاش کرد و کوشید که انشاءالله انتخاباتی باشد در فضای باز و آزاد و در اثر آن انسان های کارآمد، مدبر و عاقل بیایند و واقعا از خواست و گرایش اکثریت جامعه نمایندگی کنند. به نظر می رسد این کار چندان دور از دسترس نیست یعنی زمینه اجتماعی آن کاملا فراهم است و انشاءالله که زمینه های اجرایی و نظارتی انتخابات هم به صورتی باشد که این خواست که خواست انقلاب و ملت است، تامین شود و دوستان هم باید به دنبال این مساله باشند.

وی در پاسخ به پرسشی درباره اینکه آقای روحانی چقدر موفق بوده یا نبوده اند گفت: باید دید که وضعیت چیست؟ معلوم است که آقای روحانی نتوانسته است به همه آن شعارها و رویکردهایی که داشته است، جامه عمل بپوشاند؛ خود ایشان هم مدعی این امر نیست. شعارها یعنی ما به آن سو می رویم، حال اینکه چقدر در این سو پیش رفتیم، بسته به موانع، مشکلات و البته تدبیر و کارآمدی کسانی دارد که شعار هم دادند. ممکن است بعضی وقت ها هم انتقاد و مشکلی باشد مبنی بر اینکه می شد بهتر از این کار کرد؛ چنان که در دوره ما هم اشکال بسیاری می تواند وارد باشد اما بخش عمده این است که چقدر می توانستیم انجام دهیم؟ خوشبختانه دولت جناب آقای روحانی در عرصه های مختلف اقتصادی، بین المللی، داخلی، سیاسی و فرهنگی از رویکردهایی که داشته، روی برنگردانده است. نمونه آن همین وزارت آموزش عالی است. به هر حال آقای روحانی رویکردی برای دانشگاه دارد که مورد قبول ما هم هست، البته مورد قبول بخش هایی از جامعه نیست اما روی این رویکرد ایستاده و هزینه هم پرداخته است. این در جامعه ما ارزشمند است.

وی بیان کرد: آثار مثبت و برکات کار دولت را در عرصه اقتصادی، فرهنگی و بخصوص در عرصه سیاست خارجی مشاهده می کنیم. باید انصاف داد؛ رساندن تورم بالای چهل درصد به 4-23 درصد کار بسیار بزرگی است. آن هم در وضعیتی که کشور در تحریم و دارای مشکل است، سرمایه گذاری در آن صورت نگرفته و رشد اقتصادی نیز در دو سال پیش 5.5 درصد منفی بوده است. این رکود تورمی حاکم بر جامعه، بیکاری، گرانی و مسایل دیگری که وجود داشت، واقعا وحشتناک بوده است. بدتر از آن لطمه ای است که به زیرساخت های کشور در عرصه های مختلف خورد. این مشکل را نمی توان یک شبه حل کرد اما پایین آوردن تورم حدود 46 درصدی به 4-23 درصد واقعا کار بزرگی است؛ البته باید این را در جامعه توجیه کرد. 

خاتمی توضیح داد: کاهش تورم به معنای ارزانی در جامعه نیست بلکه نشان دهنده کاهش شدت گرانی در جامعه است. به این معنا که اگر امسال برای خرید باید 45 درصد بیشتر نسبت به قیمت سال گذشته می پرداختند، در حال حاضر باید 24 درصد بپردازند یعنی 20 درصد کمتر می پردازند اما هنوز نسبت به سال گذشته 25 درصد گران شده است. نمی توان انتظار داشت که ارزانی شود. بله! ما هم دوست داریم ارزانی باشد اما مگر دولت گفته بود که ظرف یکسال ارزانی ایجاد می کند؟ می توان گفت مسیر، مسیر درستی است و در حال پیش رفتن است اما در مسایل سیاسی و فرهنگی کمی مشکلاتی وجود دارد که اتفاقا خود آقای روحانی هم تحت فشار هستند. 

وی ادامه داد: به اعتقاد من برخوردهایی که صورت می گیرد، بیش از اینکه با هدف تحت فشار قرار دادن جناح های سیاسی باشد، برای فشار آوردن به آقای روحانی است تا به او بگویند ما هنوز هستیم و قدرت داریم و نمی گذاریم به آن شکل که شما می خواهید کار انجام بگیرد. در عرصه هایی که می توانند و دستشان می رسد حتی در زمینه مذاکرات خارجی هم بسیار تلاش می کنند اما باید انصاف داد که خوشبختانه رهبری حمایت می کنند و دلشان می خواهد با آبرومندی و حفظ مصالح ملی و انقلابی مسایل حل شود. 

خاتمی با بیان اینکه در جاهایی که پشتیبانی رهبری وجود نداشته باشد، طبعا اثر کار آنهایی که کارشکنی می کنند، بیشتر می شود افزود: دولت آقای روحانی امکاناتی بی نهایت ندارد باید پیشرفت کارها را با توجه به امکانات ارزیابی کند دولت در انجام مسوولیت خود اولویت هایی را در نظر می گیرد و همه دولت ها همین طور هستند، ما هم همین طور بودیم. ما این اندازه سرمایه نداریم که برای حل همه این مشکلات به کار اندازیم، البته باید حل همه مشکلات، مورد توجه دولتِ آینده نگر و گسترده اندیش باشد و فکر کند اما در عمل بالاخره باید اولویت هایی در نظر بگیرد. اولویت ایشان این بود که مشکل خارجی را حل کند یعنی مساله ای که چنگ بر گلوی کشور انداخته و دولت و کشور را به نفس نفس انداخته بود و این رویکرد درستی بود. 

خاتمی گفت: مشاهده می شود که فضا نیز بسیار متفاوت شده است و آثار روانی آن در جامعه وجود دارد؛ حتی بخش قابل توجهی از موفقیت های فعلی در اقتصاد، تاثیر روانی رویکردی است که دولت دارد. البته تا حدی نیز امکاناتی عینی فراهم شده است. بخشی از دارایی های کشور بیشتر در اختیار مردم قرار گرفته، روابط با خارج از کشور بیشتر و بهتر شده است. به هر حال توسعه و پیشرفت جز با همراهی جامعه بین الملل، استفاده از ثروت جامعه بین الملل، استفاده از دانش و فناوری های جدید و نیز حضور در بازارهای جهانی میسر نیست. نمی توان درهای کشور را به روی دنیا بست و پیشرفت هم کرد. در آن صورت مانند آلبانی می شویم که در زمان انورخواجه و کمونیست ها وجود داشت یا چیزی نظیر کره شمالی فعلی که می دانیم چقدر وضع مشکلی دارد.
 
خاتمی یادآوری کرد: ما باید با حفظ منافع و اصولی که داریم، با دنیا رابطه داشته باشیم. هر دولت متعهدی باید پایبند به مصالح ملی و منافع کشور باشد و سر منافع و مصالح کشور کوتاه نیاید اما بتواند رابطه برقرار کند. دو اصل تنش زدایی و تعامل که در دولت ما بود، همین بود. در آن دوره هم تنش زدایی به معنای کوتاه آمدن سر مصالح نبود؛ البته تاریخ قضاوت خواهد کرد. امروز هم می توان قضاوت کرد که در آن هشت سال بیشتر منافع، مصالح و عزت ملی حفظ شد یا بعد از آن؟ در عین حالی که از امکانات دنیا استفاده شد.

او در ارائه مثالی به منطقه عسلویه اشاره کرد و گفت: منطقه عسلویه، زمینی خشک، شور و بیابانی بود که به کانون زنده تولید اقتصاد با متجاوز از هفتادهزار نیروز کارآمد تبدیل شد. ما سالی هفتصد، هشتصد نفر فقط از فارغ التحصیلان دانشگاه های خودمان را در آنجا می گرفتیم؛ به علاوه بسیاری از نیروهای کار تخصصی، با مهارت و نیز نیروهای خارجی در آنجا کار می کردند. شاید در آن دوران متجاوز از سی-چهل میلیارد دلار پول در عسلویه سرمایه گذاری شد که بخش قابل توجهی از آن از امکانات خارجی بود که هم از تکنولوژی خارجی و هم از سرمایه های خارجی استفاده می کردیم. متاسفانه وضعیت ما به گونه ای بود که مشارکت خارجی که ارزان تر و بهتر تمام می شد، چندان آسان نبود اما به صورت فاینانس و بیع متقابل سرمایه گذاری شد. کل صادرات غیر نفتی ما در دوره اصلاحات شامل ده تا دوازده میلیارد دلار می شد، در حالی که آقای احمدی نژاد به درستی می گوید که متجاوز از بیست میلیارد دلار صادرات غیر نفتی داشته است. در این مساله باید دید این صادرات غیر نفتی چیست؟ عمده آن پتروشیمی بود. این نکته قابل توجه است که در زمان آمدن من به دولت، 500میلیون دلار درآمد پتروشیمی بود و وقتی از دولت می رفتم، صادرات پتروشیمی کشور حدود سه میلیارد دلار بود. و مرتب طرح ها به ثمر رسید تا زمانی که ایشان می رفت شش-هفت میلیارد دلار فقط پتروشیمی بود که صادر می شد. این موارد را به درستی، جزو صادرات غیر نفتی آوردند؛ البته ما میعانات نفتی را جزو درآمد نفتی حساب می کردیم و آقایان حساب نمی کردند. 

خاتمی گفت: با سرمایه گذاری آن روز و با تنش زدایی و تعامل با دنیا با حفظ مصالح کشور بود که مملکت کار کرد. ما کار می کردیم و خط قرمزهای منطقی و معقول هم داشتیم که ما کلا رعایت می کردیم البته مهم ترین خط قرمز باید این باشد که منافع و مصالح ملی لطمه نبیند. 

وی ادامه داد: البته هر کاری انجام شود، کسانی که طرف مقابل ما در دنیا هستند، بهانه جویی می کنند، گرچه من معتقدم که دولت فعلی آمریکا می خواهد ماجرا حل شود و شاید در زمان ما بیشتر بازیگری می کردند. به همین دلیل بود که ما هم تدبیر کردیم و طرفمان را اروپایی ها قرار دادیم. آمریکا کنار بود در حالی که بعد از دولت اصلاحات، ابتکار عمل در مقابله با ایران به دست آمریکا و بعد هم شورای امنیت افتاد. منظور این است که تمام حرف امروز ما این است که تحریم ها لغو شود در حالی که زمان ما اصلا تحریم های شورای امنیت نبود که بخواهد لغو بشود. به هر حال آقای روحانی اولویت خود را این موضوع قرار داده که انصافا هم کار درستی است. 

رییس بنیاد باران بیان کرد: شاید بتوان گفت دولت در مسایل سیاسی و فرهنگی از جمله حصر و زندانیان می توانست بهتر عمل کند اما این را هم باید گفت که این موضوعات دست دولت نیست امکانات دولت محدود است و نمی تواند در همه جا صرف شود. از سوی دیگر می توان گفت که امکان داشت کمی جدی تر با این مساله برخورد می شد و مطالبه دولت در این زمینه بیشتر بود. 

خاتمی گفت: از جمله اولویت ها در این زمینه این است که لااقل به وضع زندگی آنهایی که محصور و محبوس هستند، رسیدگی شود که انصافا آقای روحانی در این زمینه کار کرده‌اند و کسانی مامور شده‌اند که به وضع زندگی و بخصوص سلامت عزیزان دربند بیشتر رسیدگی کنند و می‌کنند.

رییس بنیاد باران در ادامه به نسبت میان فرهنگ و سیاست اشاره کرد و گفت: هیچ سیاستی نیست که مبتنی بر یک سلسله رویکردهای فکری و ارزشی نباشد و اصلا بینشی که انسان نسبت به جهان و انسان دارد،در اینجا به نوعی اولویت در فرهنگ و تاثیرگذاری آن در سیاست مشاهده می شود اما وقتی سیاست که با زندگی روزمره مردم و عینیت زندگی سر و کار دارد، مستقر شد به نوبه ی خود در فرهنگ اثر می گذارد. به این معنا که اگر از دل فرهنگ، یک سیاست استبدادی درآید، خود این استبداد سبب تقویت فرهنگ استبدادی می شود یا اگر سیاست، سیاست مبتنی بر تکنولوژی باشد، خود تکنولوژی روی اخلاق، رفتار و فرهنگ انسان ها اثر می گذارد. 

خاتمی با توجه به اینکه حاضران از دانشجویان دانشگاه مفید که دانشگاهی با گرایش اسلامی و در حوزه علمیه قم است بودند، به نکته هایی مهم اشاره کرد.

وی گفت: مساله دیگری که در حال حاضر اهمیت بسیاری برای ما دارد، و در حوزه علوم انسانی در خور توجه است این است که با انقلاب بزرگمان به کدام سو می رویم و می توانیم برویم و تکلیف ما را نسبت به نظام و جامعه و انقلابمان بیشتر روشن می کند. 

او گفت: هگل که تاریخ را بستر جریان عقل با روح می دانست در باب تحولات تاریخی و بخصوص تحولات فکری مطالب جالبی دارد. هگل، اصطلاحی استعاری را به کار می گیرد که به اسطوره های قدیم مربوط می شود؛ می گوید که «جغد مینروا شامگاهان بال خود را می گشاید». از این استفاده می کند برای بیان اینکه عقل در هر دوره زمانی به اوج خود می رسد که پایان دوران یا یک تمدن است. به این معنا که بروز و ظهور عقلانیت خاص هر دوره ای در پایان آن دوره مشاهده می شود و وقتی به کمال خود می رسد که انحطاط آن تمدن شروع شده و تمدن از بین رفته یا در حال از بین رفتن است. در این زمینه می توان نمونه هایی را ذکر کرد. به طور مثال اوج تفکر یونان در قرن چهارم و پنجم قبل از میلاد و در زمان سقراط، افلاطون و ارسطو است. این امر کی رخ می دهد؟ در زمان آقای ارسطو دولت شهرهای یونان از بین رفت، مقدونیه آمد و بعد به صورت یک نوع دیکتاتوری فراگیرتر جانشین دولت شهر شد، یعنی تفکر آن دوران وقتی به اوج خود می رسد که تمدنی که زاینده آن است، به پایان خود می رسد. 

وی ادامه داد: مثالی دیگر در دوره قرون وسطی است که البته تفکر عقلانی در آن دوره مورد نظر من است. اگر اوج تفکر الهیاتی قرون وسطی را در سن توماس آکویناس در قرن یازدهم - دوازدهم ببینیم، می توان گفت تقریبا همزمان با پایان قرون وسطی است و این تفکر در موقعی به اوج خود می رسد که تمدن قرون وسطائی به پایان خود می رسد. مثالی دیگر، این بار در مورد تمدن اسلامی است؛ حکمت متعالیه صدرالمتالهین که جمع بین حکمت مشا، اشراق، تصوف و عرفان و به یک معنا کلام است، می توان گفت که عقلانیت موجود در تمدن اسلامی در ملاصدرا به اوج می رسد. یعنی اگر شکوه تمدن اسلامی در قرن های چهارم و پنجم هجری بوده است در دوره ملاصدرا تنزل می کند و آثار انحطاط را در آن می توان دید. در حالی که تفکر مربوط به تمدن اسلامی با ملاصدرا به کمال می رسد.

خاتمی بیان کرد: وقتی از گفت وگوی تمدن ها صحبت می شود، باید دانست که فعلا یک تمدن مسلط (که توسعه طلب هست) وجود دارد و تمدن های دیگر در حالت ضعف و کمون به سر می برند. بله! اگر تمدن، نحوه زندگی کردن، تعامل انسان با انسان های دیگر، با جهان و طبیعت و مسایل دیگر و راهکارهایی باشد که برای زندگی اش انتخاب می کند، این بیشتر غربی ها هستند که تعیین کننده اند.

وی توضیح داد: به طور مثال وقتی صنایع دستی فقط تبدیل به پدیده هایی زینتی می شود، این حالت پیش می آید. این صنایع دستی یک روز عین زندگی مردم بوده است؛ مردم با همان کاسه های سفالی، چاقو، زین، رکاب و دیگر وسایلی که وجود داشت، زندگی می کردند اما امروز دیگر با آنها زندگی نمی کنند بلکه به عنوان کالاهای لوکسی مطرح هستند که یک نوع زندگی در گذشته را نشان می دهند و در واقع موزه ای می شود. وقتی هم که موزه ای شد، کاربرد آن در زندگی از بین می رود یعنی آن تمدن، دیگر تمدن موجود نیست ولی به هر حال ذهن، فرهنگ و ارزش های ما که متعلق به یک تمدن و فرهنگ دیگر هستیم، متفاوت از ارزش ها و ذهنیتی است که تمدن جدید را ساخته یا از تمدن جدید برآمده است. اینجاست که باید گفت وقتی در گفت وگوی تمدن ها و فرهنگ ها سخن می گوییم بیشتر گفت وگو بین فرهنگ هاست تا گفت و گوی بین تمدن ها. ما دوست داریم براساس اصول و ارزش هایی که به آن پایبند هستیم، تمدنی داشته باشیم که مزایای تمدنی که امروز هست را داشته باشد و معایب آن را نداشته باشد. 

خاتمی گفت: ممکن است در این مورد کسانی خیالی و پنداری با این مساله برخورد کنند. در زمانی، شاه می گفت «ما داریم وارد دروازه های تمدن بزرگ می شویم» و منشور صادر می کرد که «ما باید این تمدن را بسازیم». برخی گمان می کنند تمدن به این شکل است. امروز هم دیده می شود بعضی می گویند که ما می خواهیم تمدن اسلامی بسازیم یعنی وارد کدام تمدن اسلامی؟ آن تمدن اسلامی که پاسخگوی نیازهای انسان قرن چهارم و پنجم هجری بوده است؟ تمدن اسلامی که محور و مدار سیاست آن استبداد و دیکتاتوری نفس گیر توجیه شده توسط دین و فلسفه بوده است یا جامعه و مدنیتی که با دنیای امروز مناسبت دارد؟ بنده زمانی آمد گفتم که جامعه مدنی ما ریشه در مدینه النبی دارد. دو سوء تفاهم پیش آمد؛ عده ای گفتند که این خاتمی اصلا جامعه مدنی را نمی فهمد و می خواهد ما را به ساز و کارهایی که در جوامع قبیلگی و دنیای محدودی که با شمشیر و نیزه می جنگیدند و... برگرداند. عده ای دیگر هم گفتند چون خاتمی گفته که می خواهیم مدینه النبی درست کنیم، پس این کار خوبی است. در حالی که اصلا اینجوری نبود. جامعه مدنی ما که جامعه مدنی متعلق به دنیای امروز است و جامعه مدنی امروز با نظام های دموکراتیک سازگار است ولی معتقدیم می توان جامعه مدنی به معنی امروزش داشت و ریشه های آن را در مدینه النبی می توان پیدا کرد. در مدینه النبی ارزش ها و اصولی بود که قالب هایش در آن زمان به آن شکل بود اما آن ارزش ها ثابت است. من دلم می خواهد آن ارزش ها در جامعه مدنی و پیچیده امروز که نهادهای مدنی واسطه میان حکومت و جامعه هستند، مستقر بماند. 

رییس بنیاد باران با اشاره به تعبیر دیگر خود مبنی بر اینکه «ما نیازمند تجدد هستیم» توضیح داد: تجدد به معنی مدرنیته ای که در غرب به وجود آمد، متعلق به تاریخ غرب است. این امور هم امور تاریخی است و امور مطلق فراتاریخی نیست. این اشکالی است که بعضی از پدران ما هم داشتند و می گفتند که شما می خواهید متجدد بشوید، باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شوید و گمان می کردند با فرمان دادن اینها ما متجدد می شویم. در حالی که این میسر نیست. ما تاریخ، گذشته، ارزش ها و هویت تاریخی و فرهنگی دیگری داریم. غربی که مدرنیته را به وجود آورده است، هویت، تاریخ، مسایل و حوادث تاریخی خود را دارد. شما که تاریخ و شرایط دیگر دارید، نمی توانید مدرن بشوید به آن معنایی که آنها می گویند. تازه اگر هم بتوانید بشوید، مطلوب نیست اما جهان تغییر کرده است. 

وی با بیان اینکه «تحول، تقدیر الهی است که صورت گرفته و ذهن و زندگی انسان ها عوض شده است» بیان کرد: شما نمی توانید با معیارهایی که متعلق به دنیای تحول نایافته چند قرن پیش باشد، زندگی کنید. باید نو شوید و باید از نو بسازید. ما نیازمند یک نوع تجددی هستیم اما تجددی که پایه و ریشه در سنت خود ما داشته باشد البته با قبول این مطلب که در سنت هم می توان اجتهاد کرد. البته یک سلسله ارزش های ثابت و مهم وجود دارند که باید آنها را رعایت کرد. «ﻟﻘﺪ ارﺳﻠﻨﺎ رﺳﻠﻨﺎ ﺑﺎﻟﺒﯿﻨﺎت و اﻧﺰﻟﻨﺎ ﻣﻌﻬﻢ اﻟﮑﺘﺎب و اﻟﻤﯿﺰان ﻟﯿﻘﻮم اﻟﻨﺎس ﺑﺎﻟﻘﺴﻂ» جامعه ای که ارزش نبوی در آن وجود دارد، جامعه ای است که قسط بر او حاکم است یا «بعثت لأتمم مكارم الأخلاق» جامعه آن جامعه ای است که معیارهای اخلاقی بر او حاکم است. هر دو اینها در دنیای مدرن امروز گم شده است.

خاتمی افزود: در روابط بین المللی ببینید که امروز سیاستمداران و قدرت های غرب چه می کنند. من این را قبول ندارم که دیگران کلاسی گذاشته اند و آمده اند داعش را درست کرده اند اما به هر حال بخش قابل توجهی از این افراط و خشونت گرایی که در دنیای اسلام و غیر دنیای اسلام است، ناشی از خشونت هایی است که قدرت های استعماری و نواستعماری انجام داده اند و راه ها را بسته اند یعنی راه دموکراتیزه شدن جوامع ما را با حمایت از رژیم های مستبد و خونخوار موجود یا با کودتا و جنگ ها و سرکوب ها و تحقیرهایی که کردند، بسته اند. اتفاقا باید گفت که خشونت گرایی امروز، عکس العملی است از خشونت گرایی ای که در تمدن غرب بخصوص در خارج مرزها و روابط خارجی اش وجود داشته است. البته در چنین فضائی وقتی ظاهر گرائی، قشریگری و تعصب نابجا و عقب افتادگی از زمان وجود داشته باشد عنصر خشونت رشد می کند و حتی تقدس می یابد چنانکه آنرا در میان بعضی گرایش های به اصطلاح اسلامی می بینیم. من تمدنی که در آن این خشونت و بی عدالتی باشد را نمی خواهم. من مسلمان، ایرانی و وابسته به فرهنگ خود هستم اما باید نو شوم. شما باید به پرسش ها و نیازهای امروز پاسخ بگویید. فقها و علمای ما باید این نواندیشی را در اندیشه خود داشته باشند.

رییس جمهور پیشین ایران با تاکید بر اینکه «ما نیازمند یک نوع تجددی هستیم که ریشه در سنت خود ما داشته باشد» گفت: خود سنت هم اجتهادپذیر است. منظور از سنت، آن سنتی نیست که در قرآن و آیه «لن تجد لسنة الله تبدیلا» اشاره شده که سنت خدا تبدیل نمی پذیرد. خداوند اراده کرده است که انسان ها بیدار شوند و زیر بار ستم نروند و اراده خداوند و سنت او در تاریخ تحقق خواهد یافت و آثار تحقق آن را می بینیم. امروز، تحولی که بشری است و نه غربی اینست که انسان ها همه به این نتیجه رسیده اند که استبداد بد است و انسان بر سرنوشت خود حاکم است. این را نمی توان انکار کرد. اراده تکوینی خدا بر این رشد و بیداری جامعه بشری قرار گرفته است و اراده تشریعی خدا هم نمی تواند مقابل این باشد. فقه، حقوق و نظامی که ما داریم باید با این تحولی که آمده است و امروز، بشر استبداد و استبدادزدگی را به هر صورتی نفی می کند، سازگار باشد. 

وی با اشاره به تفاوت بشر امروز با دیروز اظهار کرد: تئوری، نظام ها و زندگی اجتماعی ای که امروز مورد قبول است با آنچه که در گذشته مورد پذیرش بود، زمین تا آسمان فرق کرده است. این تحولی است که در تاریخ و در ذهن انسان به وجود آمده و اراده تکوینی الهی بر این قرار گرفته است که معتقدم اراده تشریعی الهی که به صورت نظام ها، ضوابط، اصول و معیارها و احکام و اشکال و قالب هایی که بیان می شود، باید متناسب با این جریان باشد. به هر حال شما بروید به فکر تجددی باشید که جوابگوی نیازهای زندگی امروزتان باشد و در عین حال نسبت به هویت تاریخی خود پایبند باشید؛ ما به عنوان مسلمان، پیرو پیامبر(ص) و شیعه حضرت علی(ع) می توانیم آن ارزش ها را بیابیم و به کار گیریم. به ویژه از امیرالمومنین(ع) که محور یک حکومت عینی بعد از پیامبر(ص) است. خود پیامبر موقعیت خاصی داشت اما قرار گرفتن امیرالمومنین در آن موقعیت، می تواند ملاک ها و معیارهای خوبی به ما دهد که خداوند خواسته است چگونه زندگی کنیم؟ حکومت و روابطمان با دیگران چگونه باشد؟ البته بشر امروز با بشر دیروز فرق کرده است؛ مسایل و پرسش های بشر امروز متفاوت با دیروز است و دین خدا نیز اگر جاودانه است که هست، باید بتواند به این پرسش ها، پاسخ ها و نیازهایی که متعلق به امروز است، جواب دهد. 

خاتمی تاکید کرد: در اینجا نقش مهم اجتهادهای نو مطرح می شود و من واقعا دلبسته ام به اجتهادهای نویی که در حوزه های علمیه ما وجود دارد. گرچه ظاهرا این نوگرایی روش مند چندان میدان ندارند اما زیر پوسته حوزه ها مشاهده می شود که این نوآوری و نواندیشی وجود دارد که در عین وفاداری و پایبندی به معیارهای اصلی دین خدا می کوشد تا دین خدا را آنگونه بفهمد و از آن استنباط کند بتواند پاسخگوی پرسش ها و نیازهای انسان امروز باشد. 

نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم آذر 1393 توسط hosein

چهار مقام ارشد دولت در نامه‌ای خطاب به رییس مجلس شورای اسلامی، ضمن تاکید بر حذف کامل بنزین پتروشیمی، بر ضرورت بر تولید و عرضه انواع فرآورده‌های نفتی به خصوص بنزین منطبق با استاندارد و ضوابط مصوب تاکید کردند.

ایران اکونومیست، چهار مقام ارشد دولت در نامه‌ای خطاب به رییس مجلس شورای اسلامی، ضمن تاکید بر حذف کامل بنزین پتروشیمی، بر ضرورت بر تولید و عرضه انواع فرآورده‌های نفتی به خصوص بنزین منطبق با استاندارد و ضوابط مصوب تاکید کردند.

به گزارش ایسنا، در این نامه که به امضای وزرای نفت و بهداشت و روسای سازمان‌های محیط زیست و استاندارد رسیده، آمده است: از مهم‌ترین منابع تولید آلودگی هوا در شهرها می توانیم به احتراق ناشی از سوخت، خودروها صنعت و فعالیت های تجاری و خانگی اشاره کرد که در صورت پاک بودن سوخت مصرفی در این منابع شدت آلودگی و خطرزایی آن برای انسان چندین برابر می شود. سوخت مصرفی درخودروها حاوی ترکیبات ویژه‌ای است که در صورت عدم رعایت استاندارد ترکیبات متعددی از مواد سرطان زا و سمی از قبیل بنزن، فلزات سنگین، ترکیبات آروماتیک در هوا منتشر می کند. اصلی ترین پارامترهای موجود در بنزین که به لحاظ زیست محیطی دارای اهمیت ویژه‌ای است ترکیبات آروماتیک و بنزن است.

میزان آلاینده‌ها بعضا هزار برابر استاندارد بود!

در ادامه این نامه که به تاریخ 14 آبان‌ماه امسال و ذیل عنوان شورای عالی حفاظت محیط زیست خطاب به رییس مجلس امضا شده، آمده است: متاسفانه بالا بودن میزان آروماتیک‌ها در سوخت در سال‌های گذشته و به تبع آن بالا بودن غلظت بنزن سبب شده که در هوای شهرها همچنان غلظت بالای بنزن باشیم دراین خصوص براساس گزارش سازمان حفاظت محیط زیست بعضا مشاهده شده میزان این پارامتر صد تا هزار برابر حد استانداردهای زیست محیطی در نزدیکی جایگاه های سوخت رسانی و مناطق پر ترافیک بوده است. افزایش محصولات پتروشیمی تحت عنوان رفورمیت، بنزن پیرولیز، اکتان افزا در سال های گذشته علی الخصوص سال‌های 89 تا 92 وضعیت را بغرنج‌تر نموده است.

رشد روزهای ناسالم با توزیع اکتان‌افزای پتروشیمی

در بخش دیگری از این نامه که به امضای بیژن زنگنه، وزیر نفت، سید حسن هاشمی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی،‌ معصومه ابتکار رییس سازمان حفاظت محیط زیست و نیره پیروز بخت، رییس سازمان استاندارد رسیده، آمده است: اصلی ترین عوامل انتشار بنزن در هوای آزاد تبخیر بنزین از ذخیره گاه های بنزین (پمپ بنزین) ، تبخیر و احتراق سوخت در خودروهای در حال حرکت وخارج از استاندارد است. مقایسه آمار و مستندات کیفی هوا نشان می‌دهد در سال های 79 تا 84 با اجرای اولین برنامه جامع کاهش آلودگی هوا شرایط کیفی هوا در تهران رو به بهبود قرار گرفت و در ادامه با توجه به توقف برنامه‌های اجرایی کاهش آلودگی هوا و از همه مهم‌تر با توزیع و تولید سوخت با کیفیت پایین و بخصوص تولید و توزیع اکتان‌افزای پتروشیمی در سال 89 روند افزایشی تعداد روزهای ناسالم و رشد بیماری‌های تنفسی منتسب به آلودگی هوا را شاهد بودیم.

در بخش دیگری از نامه با اشاره به این که دولت تدبیر و امید و در راس آن ریاست جمهوری از همان ابتدای شروع کار دولت موضوع زیست محیط را در راس برنامه های اجرایی خود قرار داده و از هر گونه اقدامی جهت بهبود شرایط موجود دریغ نخواهد کرد، آمده است: عزم دولت در اجرای برنامه های کاهش آلودگی هوا بسیار جدی است و فعالیت یکپارچه ای را با هماهنگی کلیه ارگان‌ها مرتبط آغاز کرده است. به همین منظور نیز برنامه‌های راهکارهای کاهش آلودگی هوا 10 اردیبهشت 93 به تصویب رسید شامل 9 محور سوخت، خودروهای در حال حرکت، منابع ساکن، خودروهای نو، نیروگاه‌ها، مدیریت حمل و نقل و تقاضای سفر، پایش و پیش بینی هوا، آموزش و اطلاع رسانی و زیرساخت‌های شهری تنظیم شده است.

تاکید مصوبه دولت بر توقف افزودن تولیدات پتروشیمی

در بند یک مصوبه بر توقف افزودن حلال‌های صنعتی تولیدی واحدهای پتروشیمی تحت عنوان اکتا افزا و پترو بنزین توسط وزارت نفت تاکید شده و تجزیه و تحلیل مستمر سوخت مصرفی کشور نیز به سازمان حفاظت محیط زیست محول شده است.

در این محور به توزیع سوخت استاندارد تاکید شده که در این استاندارد میزان بنزن یک درصد، میزان ترکیبات آروماتیک 35 درصد و میزان اولفین‌ها 18 درصد است.

در ادامه نامه‌ای که به امضای این چهار مقام ارشد دولت رسیده، آمده است: در سال جاری با اجرای مصوبه فوق الذکر و حذف اکتان افزای پتروشیمی و ارتقای کیفی بنزین مصرفی به ویژه در تهران شرایط کیفی هوا نسبت به دوره مشابه سال گذشته دارای شرایط بهتری بوده است. مقایسه شش ماه سال جاری با سال 92 حاکی از آن است که تعداد روزهای پاک از دو روز به شش روز افزایش و تعداد روزهای سالم از 128 به 139 روز افزایش و تعداد روزهای ناسالم از 56 به 41 روز کاهش یافته است.

لزوم توقف کامل عرضه بنزین پتروشیمی

از آنجایی که ارتقای سطح کیفی فرآورده‌های نفتی نقش موثر و بسزایی در تامین انتظارات اجرای استاندارد ومقررات آلایندگی زیست محیطی دارد، لذا بدون شک می‌توان اذعان کرد که تولید، واردات و عرضه انواع فرآورده‌های نفتی متناسب با استانداردهای زیست محیطی از سوی کارشناسان و متخصصان مورد تایید و تاکید است به همین دلیل این جانبان امضاکنندگان این بیانیه به همراه تمام مسوولان و تصمیم گیران حوزه‌های سوخت و سلامت موضع مشترک خود را مبنی بر تولید و عرضه انواع فرآورده‌های نفتی به خصوص بنزین منطبق با استاندارد و ضوابط مصوب و حذف کامل بنزین اعلام داشته و تاکید می‌گردد عرضه بنزین با کیفیت مطلوب و استاندارد علاوه بر اثرات غیر قابل انکار بر بهبود کیفیت محیط زیست و کاهش قابل ملاحظه آلاینده‌های منتشره، اثربخشی مطلوبی نیز در جلوگیری از تنزل سطح بهداشت و سلامت عمومی جامعه به همراه خواهد داشت.


نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم آذر 1393 توسط hosein

 حسین محمدی

روسها بارها به ایران جمله کردند و بخش هایی از ایران را اشغال نموده و ضمیمه خاک خود کردند. آنها  دوستان حوبی نیستند و ناو جنگی آوردنشان در دریای خزر  و بازی اکراینی و تحریم غربی و این لباس پوشاندنشان به گیلانی ها سیاستهای پشت پرده شان را مخفی نمی کند ... مددوف با گزارش آمریکا رای به تحریم ایران داد. کی باور می کرد روسیه دوست و همسایه نه تنها قطعنامه های شورای امنیت را وتو نکند که رای به تحریم دوست و همسایه اش بدهد؟! استاندار محترم مواظب باش!

jpg2645 

منبع عکس:  دیار میرزا


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم آذر 1393 توسط hosein
 

منبع :سکانس خاکی


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم آذر 1393 توسط hosein

جزئیاتی از رابطه محرمانه ایران و آمریکا

هیلاری
      

 

 

«هیلاری کلینتون»، وزیر خارجه سابق آمریکا در کتاب خاطرات خود فصلی را به ایران اختصاص داده است و در آن به موضوعاتی چون تاریخچه روابط ایران و آمریکا، برنامه هسته ای ایران و گفت و گوهای شکل گرفته پیرامون آن پرداخته است.

مجله مهر – مسعود شایگان: کلینتون درباره روابط ایران و آمریکا پیش از انقلاب اسلامی ایران این گونه توضیح می دهد: «دولت ما بیش از بیست و پنج سال از روابطی بسیار نزدیک با ایران بهره می برد تا این که پادشاه ایران توسط انقلابی مردمی سرنگون شد. بنیادگرایان شیعه که توسط آیت الله «روح الله خمینی» رهبری می شدند بلافاصله قدرت را در دست گرفتند.حاکمان جدید ایران به شدت با آمریکا مخالف بودند و ما را شیطان بزرگ می نامید.»

او در بخشی از خاطرات خود به مذاکرات ایران و آمریکا بر سر موضوع هسته ای و تلاشهای عمان در این میان اشاره می کند و می نویسد:از سال ۲۰۰۹ دولت اوباما استراتژی دو مسیره یعنی فشار همراه با مذاکره را در قبال ایران برگزیده اما مذاکرات ایران و ۱+۵ به هیچ نتیجه ای نرسیده بود.احتمال درگیری نظامی در حال افزایش بود.سلطان به ما گفت که"من می توانم کمک کنم".او یکی از معدود رهبرانی است که از سوی همه به عنوان میانجی صادق و درستکار مورد قبول است و روابط نزدیکی با واشنگتن،‌ کشورهای خلیج(فارس) و تهران دارد.او پیشنهاد داد گفت و گوهای مستقیم و محرمانه‌ای میان آمریکا و ایران برای حل موضوع هسته ای به میزبانی این کشور برگزار شود. تلاشهای پیش از این برای به تفاهم رسیدن با رژیم ایران شکست خورده بود اما سلطان گمان می کرد که ممکن است او شانس این را داشته باشد تا توافق و خروج از این بن بست را تسهیل کند. لزوم محرمانه بودن این گفت و گو ها به این دلیل بود که تندروهای دو طرف نتوانند پیش از رسیدن به توافق جلوی آن را بگیرند.

انتقاد از محور شرارت خواندن ایران

وزیرخارجه سابق آمریکا هم چنین نسبت به رویکرد دولت «جرج بوش» نسبت به ایران به طور تلویحی انتقاداتی را مطرح کرده و آن را باعث انشقاق جهانی حول موضوع هسته ای ایران می داند: «اوایل سال ۲۰۰۳ این کشور تقریبا ۱۰۰ سانتریفیوژ برای غنی سازی اورانیوم در اختیار داشت. طی ۶ سال پس از آن، در سایه ی انشقاق در جامعه جهانی و نیز خودداری ایران از دادن اطلاعات و اجازه ی دسترسی به آژانس، این کشور مدام برنامه‌ی خود را توسعه داد. هنگامی که اوباما به ریاست جمهوری رسید ایران تقریبا ۵ هزار سانتریفیوژ داشت.»

او هم چنین گریزی به سخنرانی معروف بوش و محور شرارت دانستن ایران نیز اشاره کرده و می گوید:«برای مدت کوتاهی در اواخر دهه ۱۹۹۰ این امید وجود داشت که ایران مسیر دیگری را برگزیند. سال ۱۹۹۷ فردی نسبتا میانه رو به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد.محمد خاتمی کسی بود که در مصاحبه ی تلویزیونی با رسانه ای آمریکایی گفت می خواهد دیوار بی اعتمادی میان ایران و آمریکا را فروبریزد. دولت آمریکا پس از حادثه «الخبر» ملاحظات قابل درکی داشت اما با این حال «بیل کلینتون» محتاطانه، گام های متقابلی دربرابر‌ ایران برداشت. می توان به اشاره‌ کلینتون به ایران در پیام ویدئویی عید فطر اشاره کرد: «امیدوارم به زودی در حالی که یک بار دیگر روابط خوبی با ایران داریم این روزعید را ببینیم» دولت کلینتون برای شروع گفت و گو با ایران پالس های ‌دیپلماتیک متعددی برای این کشور ارسال کرد. از جمله آن‌ها می توان به نامه ای اشاره کرد که توسط دوست مشترک ما یعنی عمان ارسال شد. «مادلین آلبرایت» وزیر خارجه وقت آمریکا با عذرخواهی رسمی از نقش آمریکا در کودتای ۱۹۵۳ و برداشتن بعضی تحریم ها، شاخه زیتون هایی علنی‌تر برای ایران فرستاد. اما ایران هیچ گاه این مسیر را تماما ادامه نداد و بخشی از این مساله هم به خاطر جلوگیری تندروها از اقدام توسط خاتمی بود. حملات ۱۱ سپتامبر آمریکا و امیدهای بوجود آمده پس از آن برای همکاری ایران با آمریکا در افغانستان که دارای مرز گسترده ای با ایران است می توانست خاتمی را در پیشبرد همکاری یاری کند اما سخنرانی ۲۰۰۲ بوش که در آن ایران، عراق و کره شمالی را محورهای شرارت خواند هرگونه امید به گفت و گو دو کشور در آن زمان را از میان برد.»

وی در قسمت دیگری از خاطرات خود به حوادث سال ۸۸ اشاره می کند و درباره آن این گونه می نویسد: در پشت صحنه همکاران من در وزارت خارجه پیوسته با فعالان در ایران رابطه داشتند و با مداخله ای فوری توییتر را از تعطیل شدن برای تغییرات منع کردند. تعطیلی که باعث می شد معترضان از ابزاری کلیدی برای ارتباط محروم شوند.

افشای فردو و همراهی روسیه با آمریکا

تاسیسات فردو و افشای آن توسط امریکا ادامه دهنده خاطرات هیلاری کلینتون است. «بعداز ظهر ۲۳ سپتامبر جیم جونز مشاور امنیت ملی اوباما و من در هتل والدورف مدودوف رئیس جمهور روسیه، لاوروف وزیرخارجه و سرگی پریخودکو مشاور امنیت ملی وی را ملاقات کرده و شواهد پیرامون تاسیسات قم را به آنها ارائه کردیم. در اولین ملاقاتی که دو رئیس جمهور در لندن با هم داشتند مدودوف تصدیق کرده بود که روسیه برنامه هسته ای ایران را دست کم گرفته بود اما با این حال اطلاعات جدید رئیس جمهور را شوکه کرد. در چهار سالی که وزیر خارجه بودم فقط یک بار دیدم که لاوروف پولادین این چنین سراسیمه و دچار لکنت زبان شود.پس از آن لاوروف رسانه ها را با گفتن جملاتی پیرامون تحریم های سخت تر علیه ایران که پیش از آن از وی هرگز نشنیده شده بود شگفت زده کرد. او گفت:تحریم ها به ندرت منجر به نتایج سازنده می شوند اما در برخی موارد اجتناب ناپذیر هستند.»

انتخابات ۹۲ و آغاز به کار دوباره کانال عمان

هیلاری کلینتون در پایان خاطرات خود پیرامون ایران انتخابات ۹۲، انتخاب حسن روحانی و نیز به کار افتادن دوباره کانال عمان را بازگو می کند: «در یک مناظره ی داغ که در رسانه ملی پخش می شد رقبای جلیلی او را به دلیل سوء مدیریت سیاست هسته ای کشور و تأثیرات وحشتناکی که بر اقتصاد داشته است به شدت مورد مواخذه قرار دادند. علی اکبر ولایتی، یکی از وزرای امور خارجه سابق که از تندروان محسوب می شد گفت: محافظه کار بودن به معنی نامنعطف و یک دنده بودن نیست. محسن رضایی، یک فرمانده عالی مقام سابق در سپاه گفت: نمی شود که ما انتظار داشته باشیم همه چیز به ما بدهند و ما در مقابل هیچ ندهیم.سپس با زیرسؤال بردن شعار مقاومت در برابر جهان اضافه کرد: آیا منظور شما این است که ما باید مقاومت کنیم و مردم را گرسنه نگه داریم؟ جلیلی سعی کرد که از کارشکنی هایش در آخرین مذاکرات ۱+۵ با استناد به گفته رهبری دفاع کند و گفت: آن ها می خواستند دُرّ بگیرند و درقبالش آبنبات بدهند.اما این حرف مانع حملات نشد. حسن روحانی، که خود سابقاً مذاکره کننده ارشد هسته ای بود و به دلیل صحبت از «تعاملات سازنده با جهان» به عنوان معتدل ترین فرد در رقابت محسوب می شد جلیلی را بدلیل اینکه اجازه داد ایران در شورای امنیت سازمان ملل تحریم شود مورد حمله قرار داد و گفت : تمام مشکلات ما از اینجا نشأت می گیرد، خوب است سانتریفیوژها بچرخند، اما درصورتی که زندگی مردم هم بچرخد. ایرانی هایی که در خانه هایشان در حال تماشای این بحث ها بودند احتمالا در بهت به سر می بردند. در روز انتخابات، در ژوئن ۲۰۱۳، ایرانیان در کمال تعجب به طور گسترده ای حضور یافتند و با رأی قاطع روحانی را انتخاب کردند. اما پشت پرده، بعد از انتخاب روحانی، کانال عمانی دوباره به تکاپو افتاده بود. سلطان اولین رهبر خارجی بود که روحانی را در تهران ملاقات کرد. رئیس جمهور اوباما نامه ای دیگر نوشت و این بار پاسخی مثبت دریافت کرد.»


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم آذر 1393 توسط hosein

  

                               تصویر تلخ آخرین ارتباط پیامکی فرزاد فرزین با مرتضی پاشایی!

تصویر تلخ آخرین ارتباط پیامکی فرزاد فرزین با مرتضی پاشایی!

تصویر تلخ آخرین ارتباط پیامکی فرزاد فرزین با مرتضی پاشایی!


کلید واژه پیشنهاد دهید


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم آذر 1393 توسط hosein
پکن خواهر خوانده تهران درآلودگی هوا 

مجله مهر- مسعود شایگانگویا این روزها آلودگی هوا تنها برای تهرانی ها باعث دردسر نشده است. مردم دیگر کشورها از جمله چین هم این روزها با هوای کثیف دست و پنجه نرم می کنند.شهر پکن پایتخت چین یکی از آلوده ترین شهرهای جهان است. به همین دلیل یک عکاس در حرکت جالبی به مدت 256 روز ، در ساعتی مشخص از یکی از برج های این شهر عکس انداخته است. او با کنارهم گذاشتن این عکس ها موزاییکی از وضعیت هوای چین در این 256 روز را گردهم آورده است. همان طور که می بینید پکن هم مانند تهران حال و روز خوبی ندارد و کفه روزهای آلوده آن به روزهای پاکش می چربد!

آلودگی هوا

آلودگی هوا


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم آذر 1393 توسط hosein

جان کری:

جان کری: تهران زمینه توافق جامع را فراهم کرد

جان کری
وزیر خارجه آمریکا با اشاره به پیشرفت های چشمگیر به دست آمده در مذاکرات هسته ای با ایران از ادامه این روند خبر داد و افزود: ایران در یکسال گذشته به تمامی تعهداتش عمل کرده و باعث اعتماد ما شده که می تواند پایه های یک توافق جامع مرضی الطرفین باشد.

به گزارش خبرگزاری مهر، جان کری در نشست خبری پایان مذاکرات وین که از شبکه های تلویزیونی پخش شد، اتحادیه اروپا و کشورهای عضو گروه ۱+۵ و خانم کاترین اشتون و نیز کسانی که پشت صحنه به ایده پردازی می پردازند تا این ایده ها بتواند راه را برای پیشبرد مذاکرات هموار کند تشکر کرد.

وی همچنین از محمد جواد ظریف به خاطرتلاشهای سخت و جدی اش برای به نتیجه رساندنمذاکرات تشکر کرد و افزود: ما در ماهها وروزهای گذشته بسیار تلاش کردیم تا به توافقی برسیم که بتواند جامعه بین المللی را راضی کند.وی افزود: وزیر خارجه ایران اقدام دشوار و جدی برای دست یابی به آنچه ما به آن رسیده ایم انجام داده است. ما به ادامه این شیوه برای دست یابی به نتیجه قطعی نیاز داریم.وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد: برای رسیدن به یک توافق خوب نیاز به زمان طولانی داریم و نمی خواهیم به هر توافقی یا یک توافق بد برسیم. باراک اوباما از هنگام روی کار آمدن گفت که ما نمی خواهیم ایران سلاح اتمی داشته باشد البته این موضوع شامل همه کشورها می شود و هیچ کس نباید سلاح اتمی داشته باشد حتی کشورهایی مانند روسیه و آمریکا که از قبل سلاح اتمی داشته اند نباید دیگر سلاح تولید کنند و ذخایر فعلی خود را کاهش دهند.کری در ادامه تصریح کرد: رئیس جمهوری امریکا بهترین راه برای اینکار را دیپلماسی می داند که از طریق توافقات درازمدتی که طرفین به آن متعهد باشند امکان پذیر است. هرچند باید بگویم دیپلماسی سخت است و اگر آسان بود ما در ماههای گذشته می توانستیم به نتیجه برسیم.وی افزود: ما این مذاکرات را به مدت ۷ ماه تمدید می کنیم تا بتوانیم ظرف چهار ماه به یک توافق برسیم و بعد از آن سریعاً عمل کنیم.کری در ادامه گفت: توافق جامع باید مطالبات جامعه جهانی را برآورده سازد که ما برای رسیدن به آن اختلاف نظرهایی داریم که سعی می کنیم آنرا بر طرف کنیم.وزیر خارجه آمریکا در ادامه مدعی شد: امروز جهان امن تر از یکسال گذشته است که نتیجه توافق موقت ما با ایران(برنامه اقدام مشترک) در سال گذشته است.وی در ادامه مدعی شد: امروز حرکت برنامه ایران به طرف سلاح اتمی که با سرعت پیش می رفت متوقف شده است. امروز ایران هیچ اورانیوم ۲۰ درصد غنی شده ای ندارد و همه آنها را تبدیل کرده است و غنی سازی آن هم متوقف شده است. همچنین پیشرفت پروژه رآکتور آب سنگین اراک هم متوقف شده است.کری گفت: یکسال قبل بازرسان آژانس دسترسی به محلهای حساس نداشتند ولی الان دارند. دسترسی به محلهای حساس برای ایجاد اعتماد مشترک لازم است و ایران هم این تصمیم را دارد.وی افزود: ایران در یکسال گذشته به تمامی تعهداتش عمل کرده است. اقدامات ایران در این یکسال باعث اعتماد ما شده است که می تواند پایه های یک توافق جامع مرضی الطرفین باشد.وی در ادامه افزود: امروز به قدری به توافق نزدیک شده ایم که می تواند تمامی کشورهای منطقه و کشورهای حوزه خلیج فارس و اسرائیل را امن تر از گذشته کند.کری در عین حال گفت: ما تا ابد قصد نداریم پای میز مذاکره باشیم. اما برای اینکه به نتیجه برسیم نیاز به زمان زیاد داریم و همچنین نیاز به بررسی های فنی و تصمیم های سیاسی زیادی داریم.وی گفت: ما در ماه دسامبر دوباره دیدار خواهیم کرد و مسائل فنی را پیش خواهیم برد. هدف ما یک توافق کابردی است. همه ما و گروه ۱+۵ درباره رسیدن به آن توافق کرده ایم و آن این است که توافق جامع باید تمامی راههای ایران به سوی سلاح اتمی را ببندد و به ایران نیز امتیازاتی بدهد.کری با اشاره به اینکه ما به کمک کنگره امریکا برای ادامه این مسیر نیازمندیم گفت: خیلی ها گفتند که ایران به تعهداتش در قالب اقدام مشترک عمل نخواهد کرد ولی الان می بینید که ایران به تعهدات خود عمل کرده است و تحریمها نیز به قوت خود باقی است.وی افزود: باید صبور بود تا به توافق جامع برسیم.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم آذر 1393 توسط hosein


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم آذر 1393 توسط hosein

...و سرانجام مظلومي هم رفت


غلامحسين مظلومي با نام اصلي غلامحسين مظلوم تنگستاني که يکي از بهترين مهاجمان و گلزنان تاريخ فوتبال ملي و باشگاهي ما بود، بعد از مدتي پنجه نرم کردن با بيماري خود به حکم قضا گردن نهاد و جان به جان آفرين تسليم کرد.


به گزارش "ورزش سه"، مظلومی در روز 23 دی ماه سال 1328 در شهرآبادان؛ شهر احمدآباد و بریم و پتاس به دنیا آمد، شهری که از دل آن جاسمیان و دهداری و بسیاری دیگر به تیم‌ملی معرفی شدند. بعدها هم غلامحسین مظلومی مشهورترین و اولین بازیکن دهه 50 آبادانی در تیم‌ملی بود. مظلومی رکورددار کسب آقای گلی در مسابقات مختلف بود. به جز تورنمنت هایی مثل جام میلز، باردولو، اتحاد باشگاه ها و ... او در مسابقاتی مثل جوانان 1969 آسیا با 6 گل و جوانان 1970 آسیا با 5 گل آقای گل شد. این دو مسابقه در تایلند و فیلیپین برگزار شد.

او در مسابقات آسیایی 1974 تهران که به قهرمانی فوتبال ملی ما منجر شد، با 5 گل آقای گل رقابت ها شد و بالاخره در سال های 1352، 1353 و 1355 با تیم های تاج و شهباز 3 بار آقای گلی را در رقابت های لیگ تخت جمشید به دست آورد.

غلامحسین مظلومی 2 برادر فوتبالیست به نام های پرویز و محمد داشت که این دومی در تیم شاهین بازی می‌ کرد. غلامحسین در شهر آبادان برای تیم تاج این شهر بازی می‌ کرد و در سال 49 بعد از درخشش در مسابقات جوانان آسیا به تیم تاج تهران آمد، رایکوف که اولین کاشف استعداد مظلومی بود ابتدا در تیم‌ملی جوانان از وجود مظلومی بهره برد و وقتی سرمربی تاج شد، از او خواست که به این تیم برود. اتفاقا در اولین میدانی که رایکوف آبی‌پوشان را همراهی کرد تاج قهرمان شد و مظلومی با 5 برد، آقای گل این رقابت ها هم شد.


مظلومی بعد از پایان عمر فوتبال که بسیار مستعجل بود و در سال 57 به علت پارگی مینیسک به پایان رسید، به مربیگری روی آورد. مدتی مربی تیم نیرومند بود که به پیام تغییر نام داد. او هدایت آبی‌پوشان پایتخت را در سال 67 برعهده داشت. یک سال بعد سرمربی تیم‌ملی امید شد. در عرصه ملی سرمربیگری نوجوانان هم از جمله فعالیت های او بوده است؛ او به جز سرپرستی استقلال در سال 88 و مدیریت تیم های پایه این باشگاه در تیم های باشگاهی بسیاری مربیگری کرده که از آن جمله می‌ توان به شهرداری کرمان، مقاومت تهران، کشتی سازی بندرعباس، پتروشیمی ماهشهر، موتوژن تبریز، استقلال نوین تهران و ... می‌ توان اشاره کرد.

او در مسابقات المپیک 1976 مونترال، گل پیروزی بخش ایران را برابر تیم‌ملی کوبا به ثمر رساند، مظلومی با ثبت 21 گل ملی به مدت 19 سال رکورددار این عرصه بود و رکوردش توسط علی دایی در سال 75 شکسته شد.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 توسط hosein

کدام روحانی در ختم پاشایی به منبر رفت

مراسم ختم مرحوم مرتضی پاشایی در حالی در مسجد امیرالمومنین تهران برگزار شد که انبوه جمعیت برای تسلیت گویی به خانواده وی در این مسجد گردهم آمده بودند.
حجت الاسلام شهاب مرادی که معمولاً برای مراسم ختم به منبر نمی رود و تنها در موارد محدودی مانند چهلم قربانیان زلزله بم یا درگذشت مرحوم خسرو شکیبایی سخنران آیین ختم بوده است، در این مراسم به منبر رفت. مرادی موضوع سخنرانی خود را به بحث مغفول "مهربانی" در جامعه ما اختصاص داد و راز محبوبیت مرحوم مرتضی پاشایی را مربوط به این موضوع دانست. وی با اشاره به این که مهربانی یکی از بهترین دارایی هایی است که می توانیم داشته باشیم گفت که مردم ما بسیار خوب مهربانی را متوجه می شوند و وقتی دیدند که مرتضی با آن که بیمار بود، مهربانانه برای آنها می خواند، قدردانش شدند و دیدیم که چقدر نسبت به او ادای احترام کردند. خطیب مراسم یادبود مرتضی پاشایی با اشاره به این که هنگام درگذشت هنرمندان دیگری مانند مرحوم لطفی، مشکاتیان، بهبهانی این همه جمعیت ابراز احساسات نکردند گفت: مرتضی یک ویژگی هم داشت که از چشم مردم دور نماند و آن راست قامتی اش بود که در برابر بیماری سرطان قد خم نکرد و تا آخرین لحظه با بیماری جنگید. مردم انسان های مقاوم را دوست دارند کما این که جانبازانی که برای دین و میهن جنگیده اند و اکنون دهها سال است که درگیر جانبازی شان هستند را دوست دارند. وی تاکید کرد که این دوست داشتن ها ، ناشی از مهربانی است و نه ترحم چون در ترحم ، مهربانی با تحقیر همراه می شود در حالی که آنچه در مورد مرتضی شاهدش بودیم ، مهربانی آمیخته با تحسین بود. حجه الاسلام مرادی در عین حال مهربانی را ارزشی دینی دانست و گفت: در احکام زراعت آمده است که مستحب است بعد از برداشت محصول، حداقل تا سه روز بقایا و ته مانده های آن را جمع آوری نکنند تا حیوانات و پرندگان نیز بتوانند از آن استفاده کنند. چنین دینی که به مهربانی با حیوانات توصیه می کند، حتماً برای مهربانی با انسان ها ارزش بیشتری قائل است و بدان توصیه های مؤکدتری می کند. مرادی با اشاره به این که در مراسم ختم معمولاً سوره "الرحمن" قرائت می شود گفت: نام این سوره نیز به معنای "مهربان" است که این نامگذاری نشان دهنده جایگاه مهربانی در دین مبین اسلام است. وی در پایان با یادآوری این که قرار بود مرتضی به کربلا برود و حتی ویزایش نیز صادر شده بود ولی به دلیل بیماری نتوانست به عتبات مشرف شود، به جای روضه خوانی، نوای " بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا..." را خواند که با همخوانی جمعیت همراه شد و مراسم سخنرانی با پیوستن مرادی به جمع حاضران که با استقبال آنها مواجه شد، به پایان رسید. 
*عصر ایران

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 توسط hosein

دو دلیل برای این همه ماتم

حسین محمدی

دلیل اول را میتوانیم خود صدا بدونیم (نوع موسیقی پاپ که علاقمندان زیادی دارد و حرف دل جوانان را می زنه) صدا یکی از آفریده های خدا برای زندگی است. میگویند حضرت داود صدای بسیار قشنگی داشت و زمانی که شروع به خواندن میکرد حتی پرندگان برای شنیدن صدایش  پایین می آمدند و به او نزدیک می شدند.خدا در انسانها تنوع هنری متفاوتی ایجاد کرده است و یکی از هنرها صدای زیباست که امروزه به همراه موسیقی زیبا تر ارائه میشود. در واقع همه مردم یک هنری دارند ولی آن را کشف نمی کنند و بروز نمی دهند و بعضی هنر خود را کشف می کنند و به جامعه عرضه میدارند و  طبعا علاقمندانی پیدا می کنند... مرتضی پاشایی صدای محزون و دلنشینی داشت و  صدای او (پاپ مهربان) به همراه تیپ خاصی که داشت او را ماندگار کرد.در باره نوع لباس پوشیدن معنی دارش در یکسال اخیر (کت و شلوار و کلاه شاپو یی که سرش در آن مخفی بود و انگار میخواست از آن طریق کم کم  خداحافطی کند و تاثیر آن در ذهن ناخود آگاه جامعه) خیلی میتوان حرف زد که در این نوشته بیشتر از این مجال نیست.   

دلیل دوم جوان بودن و جوانمرگ شدن او بود که حداقل یکسال خودش این را می دانست و  مقاومت کرد. این ماجرا شبیه یک فیلم سینمایی  یا سریال بود که مردم آن را دنبال می کردند و می دیدند نقش اول آن دچار مشکل شده و ممکن است جانش را از دست بدهد. بر این اساس جوانانی که در سن و سال او بودند و حتی میانسالان و .. در این مدت بیشتر او را شناخته  و علاقمند به ماجرا شدند و برخلاف تصور  ناگهان شنیدند که او از دنیا رفت و باورش سخت بود. و نبود او را نبود خود حس کردند و این همدردی و به خیابان آمدن و جمع شدنشان ربطی به اعتراضات اجتماعی ندارد گرچه از اجتماع دلخورند..

سرآخر با تاسف تمام  این هنرمند به دیار باقی شتافت و گرچه جسم او زنده نماند ولی نامش زنده ماند و  قشنگی کار این بود که دولت جمهوری اسلامی و صدا و سیما خود را بی تفاوت حس نکرد و هوشمندانه رفتار کرد و  جوانان از مسیر  عزاداری خارج نشدند.

عکس/کاش به جای عکس، درس بگیریم!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 توسط hosein

30 ویژگی یک شهروند متمدن؟

دکتر محمود سریع القلم نوشت: شهروند متمدن کسی است که ...  


1. به شهروندان عادی بیشتر احترام بگذارد تا کسانی که پست و مقام دارند.
2. بتواند سی صفحه در مورد خود، روحیات و افکار خود بدون حتی یک جمله تکراری بنویسد.
3. برای خود به وسعت جهان، احترام قائل باشد.
4. در روز حداقل پانزده دقیقه برای شناخت خود وقت بگذارد.
5. از کسی سؤال خصوصی نپرسد.
6. برای هر سؤالی، چندین پاسخ متفاوت قائل باشد.
7. اختلاف خود با دیگران را با گفت وگو حل کند.
8. مبنای قضاوت در مورد انسان ها: 95 درصد باطن و عمل آن ها، 5 درصد، ظاهرشان.
9. انتظارات خود را از دیگران به حداقل برساند. با توانایی های خود زندگی کند.
10. راست گویی و درست کاری را نه صرفاً یک فضیلت فردی بلکه استوانه آفرینش بداند.
11. برای کل جامعه و آینده آن تلاش کند و نه صرفا در گروه و اطرافیان خود.
12. در روز پانزده دقیقه با گُل و گیاه وقت بگذراند و رنگ ها را تقدیر کند تا بلکه قدری از قدرت، سیاست، پول و خودنمایی فاصله گیرد.
13. در صف خودپرداز بانک، یک متر از کسی که مشغول کار بانکی است فاصله بگیرد.
14. با عذرخواهی، فضای تنش ها را تخفیف دهد.
15. از نیاز به نمایش، عبور کرده باشد.
16. اگر می خواهد ثروتمند شود، نهاد های دولتی و حکومتی را ترک کند.
17. بر کسانی که با او تفاوت فکری و سلیقه ای دارند، القاب نگذارد.
18. در زندگی اجتماعی و سیاسی: 95 درصد فکر و مطالعه و استدلال، 5 درصد حس، شایعات و فضاها.
19. تا بتواند در رانندگی بوق نزند.
20. به گونه ای رفتار کند که صاحبان قدرت سراغ او بیایند و نه بالعکس.
21. بخش مهمی از زندگی خود را برای بجا گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی کند.
22. هنگام به کارانداختن برف پاک کن ها برای شستشوی شیشه ها، اتوموبیل های اطراف را کثیف نکند.
23. برای هر انسانی، مستقل از اینکه چه فکری دارد و به کدام گروه تعلق دارد، ارزش انسانی قائل باشد.
24. از دوستی ها و به خصوص حلقه اول دوستان خود، مانند گُل مراقبت کند.
25. حداقل در دو کار گروهی به طور دائمی، برای فرونشاندن منیت های خود، مشارکت کند.
26. اعتبار فکری افراد را در متون قابل اتکایی که تولید کرده اند، بداند.
27. وارد شبکه ذهنی منتقدین خود شود تا جهان آن ها را بهتر درک کند.
28. در رفتار اجتماعی و اخلاق فردی، قابل پیش بینی باشد.
29. به هیچ فرد، گروه و ملتی دشنام ندهد. با مخالفین خود، حقوقی رفتار کند.
30. شأن و منزلت خود را به مراتب بالاتر از کسانی بداند که پست و مقام و منصب دارند.

منبع: بانکی دات آی آر


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 توسط hosein

بیستمین نمایشگاه مطبوعات، خبرگزاری‌ها و وب‌سایت‌های خبری با رفتارهایی از سوی برخی از اهالی رسانه همراه شده که وزانت این نمایشگاه را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد و از این منظر محل تامل بوده و نیازمند تجدیدنظر است؛ هرچند بعید است چنین اصلاح رفتاری را شاهد باشیم.

  مصائب نمایشگاه مطبوعات

ايران اكونوميست، بیستمین نمایشگاه مطبوعات، خبرگزاری‌ها و وب‌سایت‌های خبری با رفتارهایی از سوی برخی از اهالی رسانه همراه شده که وزانت این نمایشگاه را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد و از این منظر محل تامل بوده و نیازمند تجدیدنظر است؛ هرچند بعید است چنین اصلاح رفتاری را شاهد باشیم.

به گزارش ایسنا، «تابناک» با این مقدمه نوشت: نمایشگاه مطبوعات، خبرگزاری‌ها و وب‌سایت‌های خبری در بیستمین دوره خود با برخی مصائبی روبه‌روست که در ادوار پیشین و به‌ویژه در چند دوره اخیر با آن مواجه بوده است؛ رویکردی که عملا این رویداد را گاهی از فضای مورد انتظار از مطبوعات دور ساخته و با اعمالی همراه ساخته که طبیعتا در شان رسانه‌های کشورمان نیست و بعید است به جز نمایشگاه مطبوعات، در هیچ نمایشگاه دیگری نیز شاهد تکرارش باشیم.

نمایشگاه مطبوعات به واسطه آنکه هنوز درباره علت برگزاری‌اش مباحثی مطرح است و برخلاف دیگر نمایشگاه‌های تخصصی صنعتی، تجاری و ...، مطبوعات و رسانه‌ها محصول خاصی برای عرضه ندارند و محصولاتش در دسترس عموم است، بنابراین کیفیت ارائه یک محصول یا قیمت در این نمایشگاه معنا ندارد، چرا که محصولی مشابه محصولات صنعتی که محل رونمایی و عرضه‌شان نمایشگاه‌های تخصصی است، وجود ندارد.

این نمایشگاه زمینه‌ساز همکاری‌های متعدد و گسترده فیمابین چندین رسانه، مشابه چندین مجموعه تجاری و تعاملات اینچنینی نیز نبوده و با این اوصاف، شاید بزرگ‌ترین مزیت نمایشگاه مطبوعات، دیدار اهالی رسانه باشد و اتفاقا وقفه رخ‌داده برای این نمایشگاه نیز در راستای هدف‌گذاری‌های تازه برای این رویداد بود اما در هر حال نمایشگاه مطبوعات حتی کارکرد نمایشگاه کتاب را نیز ندارد.

شاید به همین دلیل، رقابت کاذبی برای حضور میهمانان بیشتر در غرفه‌ها شکل گرفته و تقریبا چهره‌ها و مسئولان همه حوزه‌ها راهی نمایشگاه مطبوعات می‌شوند یا به نمایشگاه دعوت می‌شوند و از همین نقطه شاهد شکل‌گیری فضای غیرقابل پذیرشی در نمایشگاه مطبوعات هستیم که وجهه کلی مطبوعات کشور را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و از این منظر باید رسانه‌ها در این ارتباط حساس باشند.

در روزهای اخیر همچون چند دوره پیشین نمایشگاه مطبوعات، با ورود یک چهره به نمایشگاه که طبیعتا به انتخاب و اختیار خود به تعداد مشخصی از غرفه‌ها مراجعه می‌کند، شاهد کشمکش به میان متصدیان برخی غرفه‌ها برای بردن میهمان به غرفه‌هایشان بوده‌ایم که بعضا به تقابل فیزیکی نیز منجر شده است؛ پدیده‌ای که شاید اصطلاح «مهمان‌قاپی» بهترین و گویاترین تعبیر ممکن درباره‌اش باشد.

این وضعیت گاهی به کشیدن میهمان توسط چند تن منجر می‌شود و گاهی واکنش تند میهمانان را در قبال چنین رفتارهایی در پی داشته که طبیعتا در شان هیچ یک از مطبوعات کشور و همچنین نمایشگاه مطبوعات نیست و آمدن یا نیامدن یک چهره به غرفه یک رسانه، تاثیر خاصی در اعتبار یک رسانه - به جز ژست - ندارد و از این منظر باید در نظر داشت که چنین رفتاری به خصوص نزد عموم بازدیدکنندگان که ناظرش هستند، چه لطمه‌ای به اعتبار و وجهه مطبوعات می‌زند.

هرچند خوشبختانه در این زمینه بخش اعظم رسانه‌ها مستثنی هستند اما همان اندک مواردی که هر روز مشاهده می‌شود و توجه و تاسف عامه مردم را نیز در پی دارد نباید اتفاق بیفتد و در این زمینه مطبوعات باید با تذکر جدی در این زمینه، از ادامه این روند که در ادوار اخیر شدت گرفته، جلوگیری کن


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 توسط hosein
نقاشی های جالب سه بعدی




ایران اکونومیست


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم آبان 1393 توسط hosein

تحریم زدایی در سه سناریو

دنیای اقتصاد: 

 گزارش‌ها نشان می‌دهد با وجود تمام امیدواری‌ها به توافق هسته‌ای،  تحلیلگران کماکان به گمازنه‌زنی درخصوص آینده تحریم‌ها بسته به سه نتیجه متفاوت  می‌پردازند. در این سناریوسازی‌ها، آینده تحریم با توجه به سه امکان توافق کامل،  توافق موقت و شکست احتمالی ارزیابی می‌شود. دولت آمریکا مذاکرات گسترده‌ای را با  کنگره آغاز کرده تا مشخص شود تحریم‌های هسته‌ای چگونه باید لغو شوند و درعین حال چه  میزان از آنها به‌طور مستقیم توسط دولت قابل‌تعلیق هستند و کدام بخش‌ها نیاز به  اقدام کنگره دارند. به نظر می‌رسد دستگاه دیپلماسی آمریکا با هدف تسهیل توافق گزینه  تعلیق تحریم‌ها را جانشین لغو تحریم‌ها کرده است. در این سناریو امکان دارد بخش  بزرگی از تحریم‌های مالی و بانکی ایران و همچنین محدودیت‌ها در حوزه صنعت انرژی در  چارچوب این میانبر اوباما لغو شود. اگر مذاکرات ایران و 1+5 با شکست به مرحله  پایانی خود برسد، باز این امکان برای تهران وجود دارد که از اختلافات اروپا، روسیه  و چین با آمریکا بهره ببرد و به این شیوه و طریق از حجم تحریم‌ها بکاهد. با وجود  این ممکن است مذاکرات به یک راه میانه هم ختم شود و آن؛ تمدید توافقنامه ژنو برای  یک مدت طولانی است. حداقل مزیت این راهکار هم عدم‌تشدید تحریم‌ها و حفظ دامنه‌ای از  امنیت و ثبات برای صنعت نفت کشور است.

دنیای اقتصاد، دکتر حمید قنبری: کنتز کاتزمن، محقق مرکز پژوهش‌های کنگره آمریکا است که از سال 2001 تاکنون گزارش‌های منظمی را درخصوص تحریم‌های ایران و روند پیشرفت ایران منتشر کرده است.
این گزارش‌ها بسیار مفصل و حاوی ابعاد مختلف تحریم‌های ایران هستند. کاتزمن در یکی از گزارش‌های خود، سناریوهای محتمل آینده در مورد تحریم‌ها و وضعیتی را که احتمالا پس از مذاکرات هسته‌ای جاری وجود خواهد داشت شرح داده است. سناریوهای مزبور که با توجه به اظهارات مقامات دولت و مجلس آمریکا و همچنین اظهارنظرهای مقامات ایران استنباط شده‌اند، تصویری از آنچه احتمالا در روزهای آتی رخ خواهد داد ارائه می‌کند. خلاصه‌ای از این گزارش در ادامه توضیح داده می‌شود.

1- رسیدن به توافق جامع
نخستین سناریو عبارت است از اینکه ایران و گروه 1+5 موفق به رسیدن به یک توافق جامع شوند. در برنامه اقدام مشترک JPOA قید شده است که در این صورت، «تمامی تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران لغو خواهند شد و همچنین سایر تحریم‌های یکجانبه و چندجانبه علیه برنامه هسته‌ای ایران نیز ملغی خواهند شد.» با این حال، به‌زعم کاتزمن، این مقرره ابهامات جدی دارد؛ چراکه بسیاری از تحریم‌هایی که علیه ایران وضع شده‌اند، مصوب کنگره هستند و قوه مجریه به خودی خود نمی‌تواند این تحریم‌ها را لغو کند. در متن برنامه اقدام مشترک، عبارتی وجود دارد که ظاهرا با توجه به همین مطلب گنجانده شده است. در این متن قید شده است: «دولت آمریکا، با توجه به وظایف خاص رئیس‌جمهور و کنگره، از وضع تحریم‌های جدید هسته‌ای علیه ایران خودداری خواهد کرد.» اشاره به وظایف خاص رئیس‌جمهور و کنگره می‌تواند اذعان به این مطلب باشد که رئیس‌جمهور و دولت، به تنهایی و بدون تصویب کنگره نمی‌توانند تمامی تحریم‌های هسته‌ای را ملغی کنند.
وی در این زمینه به اظهارات یکی از مقامات ارشد آمریکا اشاره می‌کند مبنی‌بر اینکه دولت آمریکا در حال انجام مذاکرات گسترده‌ای با کنگره است تا مشخص کنند که تحریم‌های هسته‌ای چگونه باید ملغی شوند؛ چه میزان از آنها مستقیما توسط دولت قابل لغو یا تعلیق هستند و کدام بخش‌ها نیاز به اقدام قانونگذار دارند. با این حال، کاتزمن به نامه‌ای اشاره می‌کند که با امضای 82 سناتور برای رئیس‌جمهور آمریکا ارسال و در آن پارامترهایی بیان شده است که از نظر امضا‌کنندگان، یک توافق قابل قبول باید از آنها برخوردار باشد. برخی از این پارامترها، اموری هستند که فراتر از مذاکرات در جریان میان ایران و 1+5 هستند. در‌صورتی‌که دولت آمریکا بخواهد کلیه این پارامترها را رعایت کند، احتمالا قادر به دستیابی به توافق با ایران نخواهد بود و در‌صورتی‌که پارامترهای مزبور رعایت نشوند، لغو تحریم‌ها ممکن نخواهد بود و آن‌طور که برخی سناتورها اظهار داشته‌اند، دولت آمریکا نمی‌تواند از اختیارات قانونی خود برای لغو تحریم‌ها یا عدم اجرای آنها، برای مدت طولانی استفاده کند؛ یا حداقل این امکان وجود دارد که کنگره با وضع قوانینی، استفاده از این امکان را محدود کند. از سوی دیگر، اگر دولت آمریکا موفق به جلب‌نظر مساعد کنگره برای لغو تحریم‌ها وفق توافق جامع نشود، این امکان وجود دارد که با اعتراض سایر کشورهای گروه 1+5، خصوصا روسیه و چین مواجه شود و حداقل خطر چنین وضعیتی آن خواهد بود که در آینده و در هنگام وضع تحریم علیه سایر کشورها، دولت‌های مزبور با آمریکا همکاری نکنند. در چنین صورتی، موقعیت آمریکا همانند سال 1996 خواهد بود که قانون تحریم‌های ایران و لیبی (که بعدها تبدیل به قانون تحریم‌های ایران شد) را تصویب کرد. در آن زمان اتحادیه اروپا به شدت به تحریم‌های مزبور اعتراض کرد و وضع آنها را ناقض تعهدات آمریکا در سازمان تجارت جهانی دانست. این امر، عملا منجر به آن شد که آمریکا وادار به این شود که به اکثر شرکت‌های اروپایی که خواستار سرمایه‌گذاری و فعالیت در ایران بودند، مجوز موردی برای این امر اعطا کند.
احتمال دیگری که کاتزمن در نظر می‌گیرد این است که دولت آمریکا نتواند موافقت کنگره را برای لغو تحریم‌ها جلب کند و در عوض به ایران پیشنهاد دهد که با تعلیق تحریم‌ها برای مدت طولانی موافقت کند. پیش‌بینی اینکه ایران با چنین پیشنهادی موافقت خواهد کرد یا خیر، دشوار است. با این حال، تردیدی در این نیست که ایران ترجیح می‌دهد تحریم‌های هسته‌ای به کلی ملغی شوند، نه اینکه تعلیق شوند. با این حال، اگر دولت آمریکا واقعا ناتوان از جلب همکاری کنگره باشد، شاید ایران حاضر به پذیرش چنین سناریویی باشد. مساله دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد این است که آیا محدودیت‌هایی که برای شرکت‌های آمریکایی در تجارت با ایران وضع شده‌اند به قوت خود باقی خواهند ماند یا خیر؟ در این رابطه باید توجه شود که دولت آمریکا هیچ سیگنالی مبنی‌بر لغو محدودیت تجارت شرکت‌های آمریکایی با ایران نشان نداده است، اما در صورت به نتیجه رسیدن مذاکرات، بعید نیست که شرکت‌های آمریکایی خواهان مجاز اعلام شدن تجارت با ایران شوند و نسبت به محدودیتی که به زیان آنها و به‌نفع رقبای اروپایی آنها وجود دارد، اعتراض کنند. با این حال، برخی مقامات آمریکایی اعلام کرده‌اند که حتی در سناریوی نخست و با فرض به نتیجه رسیدن مذاکرات، برخی تحریم‌ها، خصوصا تحریم‌های یکجانبه تسلیحاتی که آمریکا علیه ایران وضع کرده است به قوت خود باقی خواهند ماند، اما بخش اعظم تحریم‌های مالی و بانکی ایران - نظیر تحریم بانک مرکزی - و نیز تحریم‌های صنعت انرژی و نیز منع فروش بنزین به ایران، جزو مهم‌ترین تحریم‌هایی خواهند بود که لغو خواهند شد. در این رابطه، اتحادیه اروپا تحریم‌های بیشتری را لغو خواهد کرد؛ چراکه بخش اعظم تحریم‌های این اتحادیه متعاقب اختلاف بر سر برنامه هسته‌ای ایران وضع شده‌اند و به سختی می‌توان مبنای دیگری برای آنها پیدا کرد.

2- شکست مذاکرات
در‌صورتی‌که مذاکرات ایران و 1+5 بدون رسیدن به نتیجه‌ای خاتمه یابد، نخستین نتیجه حاصله این خواهد بود که تمامی تحریم‌هایی که به موجب برنامه اقدام مشترک تعلیق شده‌اند باز خواهند گشت، اما اثر شکست مذاکرات به این امر محدود نخواهد بود و تحریم‌های دیگری نیز وضع خواهند شد. این امر، فقط دیدگاه کنگره آمریکا نیست و رئیس‌جمهور و سایر مقامات دولت آن کشور نیز اعلام کرده‌اند که در صورت شکست مذاکرات، قویا از وضع تحریم‌های جدید علیه ایران حمایت خواهند کرد. پرسشی که در چنین صورتی مطرح خواهد بود این است که آیا سایر دولت‌های عضو 1+5 نیز با وضع تحریم‌های بیشتر علیه ایران در صورت شکست مذاکرات موافق خواهند بود؟ در این رابطه دو سناریو وجود خواهد داشت؛ در‌صورتی‌که کشورهای مزبور به این نتیجه برسند که پیشنهادی منطقی به ایران ارائه شده و ایران از پذیرش آن سرباز زده است، به احتمال زیاد با وضع تحریم‌های جدید علیه ایران موافق خواهند بود و همکاری لازم را با آمریکا در این رابطه خواهند داشت، اما در‌صورتی‌که معتقد باشند آمریکا پیشنهادهای غیر‌معقولی به ایران ارائه کرده است و ایران در عدم پذیرش آنها محق بوده است یا اینکه پیشنهادهای منطقی ایران با کارشکنی‌های آمریکا مواجه شده است، از همکاری با آمریکا برای تشدید تحریم‌های ایران خودداری خواهند کرد. در چنین صورتی، اگر آمریکا قصد داشته باشد که به‌طور یکجانبه، تحریم‌های فراسرزمینی علیه ایران وضع کند و شرکت‌های غیر‌آمریکایی را به‌دلیل برقراری روابط تجاری و مالی با ایران جریمه کند، احتمالا دولت‌های اروپایی به این امر اعتراض خواهند کرد و انسجام گروه 1+5 تا حدود زیادی تضعیف خواهد شد. روشن است که احتمال بروز چنین تنش‌هایی در روابط چین و روسیه با آمریکا بیشتر از کشورهای اروپایی است. در چنین شرایطی بعید نیست که روابط کشورهای مزبور – خصوصا روسیه که اخیرا خود نیز مورد تحریم قرار گرفته است - با ایران در برخی ابعاد افزایش پیدا کند. توجه به این نکته ضروری است که برخی از شرکت‌های فعال در بخش انرژی روسیه نیز اخیرا مورد تحریم قرار گرفته‌اند؛ بنابراین ریسک همکاری آنها با ایران، از این جهت کاهش پیدا کرده است. با این حال، حتی در صورت شکست مذاکرات نیز این امکان وجود دارد که برخی از مواد برنامه اقدام مشترک به قوت خود باقی بمانند. به‌طور خاص، کانال مالی مورد اشاره در برنامه مذکور، به واردات کالاها و اقلام بشردوستانه و نیز پرداخت بدهی‌های ایران به سازمان‌های بین‌المللی مربوط می‌شود. این احتمال وجود دارد که کانال مزبور حتی در صورت لغو تحریم‌ها نیز به قوت خود باقی بماند؛ چراکه دولت‌های اروپایی و‌ آمریکا بر اساس تکالیفی که منشور ملل متحد بر عهده آنها نهاده است، مکلف به احترام به حقوق بنیادین بشر – از جمله حق دسترسی به مواد غذایی و دارو – در هر شرایطی هستند و تحریم‌های وضع شده توسط آنها نباید به نحوی باشد که حقوق مزبور را تحت‌تاثیر قرار دهد.

3- تمدید برنامه اقدام مشترک
برخی معتقدند که محتمل‌ترین سناریو عبارت است از تمدید برنامه اقدام مشترک برای یک مدت طولانی. به‌عبارت دیگر، در این سناریو به جای رسیدن به یک توافق جامع، برنامه اقدام مشترک که در حال حاضر وجود دارد تمدید می‌شود. این گزینه ساده‌ترین گزینه به‌نظر می‌رسد و پیچیدگی چندانی ندارد، اما هم در ایران و هم در آمریکا مخالفت‌های جدی با آن وجود دارد. در آمریکا برخی از نمایندگان کنگره و سنا بر این باور هستند که تمدید برنامه اقدام مشترک، به معنی کاستن فشارها علیه ایران است و عملا منتهی به این خواهد شد که ایران، اقدامات بیشتری برای اعتمادسازی در رابطه با برنامه هسته‌ای خود انجام ندهد. از سوی دیگر، بسیاری از شرکت‌ها و فعالان اقتصادی در آمریکا و اروپا خواهان برقراری روابط تجاری با ایران و سرمایه‌گذاری در آن هستند و چنین امری ممکن نخواهد بود مگر اینکه تحریم‌های ایران، حداقل در زمینه روابط تجاری مزبور ملغی شوند. تمدید برنامه اقدام مشترک چنین اثری نخواهد داشت. از سوی دیگر، در ایران نیز مقامات ارشد مذاکره‌کننده اعلام کرده‌اند که تمدید برنامه اقدام مشترک به جای توافق جامع، امری نیست که مطلوب و مدنظر آنها باشد و طبیعی است که با توجه به نیازهای ایران در رابطه با جذب سرمایه‌گذاری خارجی، افزایش فروش نفت، تامین مالی پروژه‌های انرژی و گسترش روابط مالی و بانکی با خارج از کشور، تمدید برنامه اقدام مشترک، مورد تایید ایران قرار نگیرد. با این حال، اگر این سناریو مورد توافق طرفین قرار گیرد، عملا ایران می‌تواند فروش نفت خود را در سطحی که تاکنون وجود دارد ادامه دهد؛ اما افزایش آن ممکن نخواهد بود؛ مگر آنکه توافق خاصی در این مورد صورت گیرد. خریداران نفت ایران، همان کشورهایی خواهند بود که در حال حاضر مشتری نفت ایران هستند؛ تامین مالی پروژه‌های نفتی و گازی ایران از منابع خارجی ممکن نخواهد بود؛ چراکه این امر نیاز به قراردادهای بلندمدت و ثبات نسبی در روابط خارجی دارد و ایران ناگزیر خواهد بود که با استفاده از منابع داخلی به تامین مالی پروژه‌های نفتی و گازی خود بپردازد یا اینکه منابع مالی مذکور را از کشورها یا بانک‌هایی تامین کند که حاضر به نادیده گرفتن تحریم‌های آمریکا و اتحادیه اروپا هستند. طبیعی است که کشورها و بانک‌های مزبور، به خاطر پذیرش چنین ریسک‌هایی منابع مالی مزبور را با نرخ‌های بالاتر یا مشروط به اخذ وثایق بیشتری در اختیار ایران قرار خواهند داد.
سناریوهای دیگری نیز وجود دارد که کمتر محتمل هستند، اما به‌طور پراکنده به آنها اشاره می‌شود. یک سناریو این است که گروه‌ها و احزابی که در هر دو کشور مخالف بهبود روابط هستند، اقداماتی انجام دهند که منجر به اختلال در روند مذاکره و تشدید خصومت‌ها شود. این اقدامات، طیف بسیار گسترده‌ای دارند و نتایج آنها به سختی قابل پیش‌بینی است. همچنین ممکن است اتفاقاتی در منطقه رخ دهد که نتایجی غیر‌قابل پیش‌بینی در جریان مذاکرات داشته باشد. وضعیت سوریه و عراق مهم‌ترین اموری هستند که می‌توانند قدرت مذاکراتی طرفین را تحت‌تاثیر قرار دهند، اما پیش‌بینی اینکه چنین اموری دقیقا چه نتایجی بر روند مذاکرات خواهند داشت بسیار دشوار خواهد بود.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم آبان 1393 توسط hosein

یاسر مرادی ؛ نماینده سابق ایرنا در بیروت
 در حالی تمامی رسانه ها و مسئولین عرصه فرهنگ از درگذشتجرج جرداق(نویسنده معروف مسیحی لبنانی کتاب"الامام علی صوت العداله الانسانیه") ابراز تاسف می کنند که تا چند ماه پیش کمترین واکنش را نسبت به هشدارها درباره زندگی اسف بار وی در روزهای آخر عمرش نشان می دادند. 
 
 جالب آنکه بدانید استاد جرداق در آخرین روزهای حیاتش، زندگی دردناکی را پشت سر گذاشته و در حالی در یکی از قدیمی ترین مناطق بیروت زندگی فقیرانه ای را در تنهایی خود می گذراند که فقط از طریق فعالیت نه چندان منظمش در رادیو لبنان امرار معاش می کرد و از همین رو تصمیم گرفت تا کتابهای پر ارزش کتابخانه شخصی اش را برای گذراندن مخارج روزمره اش به معرض فروش بگذارد. 
 
  متاسفانه مسئولین لبنانی توجه چندانی به این اسطوره ادبیات کشورشان نداشتند و مقامات ایرانی هم به گرفتن عکس یادگاری با وی برای افزودن به آلبوم تصاویر یادگاریشان بسنده می کردند. در آن زمان تنها حجه الاسلام محمد رضا زائری که مشغول تحصیل دکترای اسلام  و مسیحیت در بیروت بودند، ارتباط صمیمانه ای با جرج جرداق داشته و دائم به استاد سر میزد. ایشان در سال 90 ، بنده را که آن موقع در بیروت فعالیت رسانه ای می کردم از وضع اسف بار ایشان و قصد وی برای فروش کتابهای نفیسش برای امرار معاش مطلع کردند اما مسئولین خبرگزاری جمهوری اسلامی از انتشار این خبر امتناع کردند تا دقیقا دو سال پیش در آبان 91، یکی از مسولان رایزنی فرهنگی در بیروت با وی دیدار و مجددا خواستار انتشار خبری در این راستا برای معطوف داشتن توجه مسئولین به زندگی دردناک استاد شدند.(لینک)
  
 هرچند ایرنا این بار خبر با سانسور بخش های مهم منتشر کرد اما این بار صدای آقایان یقه سفید بلند شد که چرا شان استاد را زیر سوال بردی!! اما دریغ از اینکه همین یقه سفیدان یک بار به منزل استاد سری بزنند و بوی تنهایی و غربت وی را از نزدیک استشمام کنند. 
 
    جالب تر آنکه این نویسده مشهور مسیحی در آخرین سخنان منتشر شده از وی لب به گله از بی اخلاقی ناشران ایرانی پرداخت و گفت: " از ناشران ایرانی می خواهم که حق‌ التألیف کتاب‌هایم را به من پرداخت و نسخه‌ای از چاپ‌های جدید را برای من ارسال کنند." 
 
    اما سوالی که در ذهن ما ایرانیان به عنوان اولین سوال شکل می گیرد، این است که آیا جرج جرداق بالاخره شیعه شد یا نه؟ او خود در آخر عمرش چنین به این سوال جواب می دهد که " مسیحی یا مسلمان بودن تفاوتی نمی کند؛ مهم این‌ است که بتوانیم انسان پاکی بوده و به آموزه های پیامبران آسمانی عمل کنیم. اسم‌ها برای من مهم نیست؛ من عاشق مرام و انسانیت علی (ع) بوده و هستم و باید بگویم که من خود را از شیعیان علوی می‌دانم."  
 
    وی به خاطره ای از دوران کودکی خود و نحوه آشنایی اش با امیرالمومنین(ع) اشاره کرد و افزود: من متولد جنوب لبنان بوده و در دوران ابتدایی از درس و مدرسه فراری بودم؛ روزی برادر بزرگترم کتاب نهج البلاغه را به من داد و به عنوان تنبیه از من خواست که آن را بخوانم و چند بار از روی تمام آن رونویسی کنم. 
عصر ایران

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 توسط hosein


1- 520 میلیون دلار قیمت هواپیمای اختصاصی پادشاه عربستان


نگاهی به لیست گران ترین هواپیماهای اختصاصی سران جهان (+عکس)


2- هواپیمای بویینگ vc -25  اوباما با قیمت 325 میلیون دلار

نگاهی به لیست گران ترین هواپیماهای اختصاصی سران جهان (+عکس)


3- هواپیمای شیخ صباح احمد الجابر الصباح امیر کویت 245 میلیون دلار می ارزد

نگاهی به لیست گران ترین هواپیماهای اختصاصی سران جهان (+عکس)


4- هواپیمای فرانسوا اولاند رییس جمهور فرانسه با 240 میلیون دلار قیمت

نگاهی به لیست گران ترین هواپیماهای اختصاصی سران جهان (+عکس)


5- هواپیمای پوتین 220 میلیون دلار

نگاهی به لیست گران ترین هواپیماهای اختصاصی سران جهان (+عکس)


6- هواپیمای  ماریو رنزی نخست وزیر ایتالیا 200 میلیون دلار

نگاهی به لیست گران ترین هواپیماهای اختصاصی سران جهان (+عکس)


7- هواپیمای  رجب طیب اردوغان 183 میلیون دلار

نگاهی به لیست گران ترین هواپیماهای اختصاصی سران جهان (+عکس)


8- هواپیمای "ما یینگ جئون" رییس جمهور تایوان به ارزش 90 میلیون دلار
نگاهی به لیست گران ترین هواپیماهای اختصاصی سران جهان (+عکس)


9-  هواپیمای دیلما روسف رییس جمهور برزیل به قیمت 81 میلیون دلار
نگاهی به لیست گران ترین هواپیماهای اختصاصی سران جهان (+عکس)



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 توسط hosein
بخشی از نامه های امام حسین ع در بیان علت قیام خود

سرور شهیدان، در نامه‎اي كه در زمان اقامت خويش در مكّه و در پاسخ دعوت به نامه‎هاي اشراف و بزرگان كوفه مبني بر آمدن به كوفه، نوشت، فلسفه قيام خود را چنين بيان فرمود:"به جانم سوگند، پيشوا كسي است كه به كتاب خدا عمل كند، عدل و داد را محقق سازد، معتقد به حقّ باشد و خود را به آن چه در راه خداست پايدار بدارد‎( و چون، یزید چنین نیست و بر جای رسول خدا تکیه زده، علیه او
قیام کرده ام)."حسين بن‌علي در نامه‎اي كه ضمن آن از بزرگان بصره دعوت به همياري و همراهي با وي كرده است، علّت و هدف از نهضت خويش را چنين بيان مي‎كند:"من شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش مي‎خوانم‎. همانا سنّت پيامبر(ص) از بين رفته است و بدعت زنده شده است‎."و در جواب عبدالله بن‌مُطيع مي‏ فرمايد‎:"كوفيان به من نامه نوشته و از من خواسته‎اند به نزدشان بروم‎، چون اميدوارند (كه با رهبري من) نشانه‌‎هاي حقّ زنده و بد‎عت‎ها نابود شود‎."و نيز در نامه‎اي كه به شيعيان بصره نوشت، فرمود:"من شما را به زنده كردن نشانه هاي حقّ و نابود كردن بدعت‎ها مي‎خوانم‎."او درخطبه‎اي كه پس از برخورد با حرّ بن‌يزيد رِياحي در منزل «بَيْضَه» ايراد فرمود، انگيزه قيام خود را با استناد به فرمايش پيامبر ص ، چنين بيان كرد‎:"اي مردم ! رسول‌خدا فرمود: كسي كه فرمانرواي
ستمگري را ببيند كه حرام خدا را حلال كرده و پيمان الهي را شكسته و با سنّت رسول‌
خدا مخالفت ورزيده و در ميان بندگان خدا با گناه و تجاوزگري رفتار مي‎كند، ولي در
برابر او با كردار و گفتار خود برنخيزد، برخدا است كه او را در جايگاه آن ستمگر
قرار دهد‎. هان اي مردم‎ بدانيد كه اين‎ ها(یزید و یزیدیان) تن به فرمانبري از
شيطان داده‎ و اطاعت از فرمان الهي را رها كرده‎ و فساد را نمايان ساخته و حدود خدا
را تعطيل نموده‎اند، درآمدهاي عمومي (بيت المال) مسلمانان را به خود اختصاص داده‎ و
حرام خدا را حلال و حلا‎لش را حرام كرده‎اند‎ و من شايسته‎ترين فرد براي تغيير دادن ام."


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم آبان 1393 توسط hosein

نظر ویژه رهبر معظم انقلاب به محتوای سوگواری حسینی در یزد

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، دفتر رهبر معظم انقلاب اسلامی اعلام کرد که ایشان پس از مشاهده عزاداری هیات باغ گندم یزد فرمودند: برنامه شما را دیدم؛ خیلی خوب بود، هم از لحاظ سینه زنی، هم از لحاظ مداحی، هم از لحاظ دعاهایی که کردید، ان شاء الله موفق باشید.   


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم آبان 1393 توسط hosein
  

رییس جدید صدا و سیما مشخص شد.

با پایان یافتن ریاست قریب به ده سال و نیمه عزت الله ضرغامی بر سازمان صدا و سیما ، و در حالی که به عنوان یک مورد نادر گمانه زنی برای شناخت جانشین وی مدتها به طول انجامید و تا چند روز پایانی مسوولیت ضرغامی، جانشین وی هنوز مشخص نشده بود، بالاخره مشخص شد که به احتمال قوی یکی از با سابقه ترین معاونان رییس صدا و سیما یعنی محمد سرافراز بزودی حکم ریاست سازمان را دریافت خواهد کرد.به گزارش «تابناک»، سرافراز با آنکه قریب به 20 سال است که معاون برون مرزی صدا و سیما است اما چهره ای کمتر شناخته شده در میان اهالی رسانه و سیاست است.هر چند که سازمان صدا و سیما اصولا یک سازمان فرهنگی است و مهمترین دستگاه فرهنگی کشور می باشد اما نمی توان انکار کرد که نشستن بر صندلی ریاست صدا و سیما فقط به سوابق و تخصص فرهنگی- رسانه ای منوط نیست و این صندلی در عرصه سیاسی کشور نیز بسیار حائز اهمیت است.این اهمیت تا بدان جاست که از ماه ها پیش جناح های سیاسی تلاشهایی را برای انتصاب افراد نزدیک به خود به عنوان رییس صدا و سیما صورت دادند. شاید اینکه رییس صدا و سیما چه کسی باشد بیش از دیگران برای دولت اهمیت ویژه ای داشته باشد و در همین راستا شنیده های زیادی حاکی از تلاش رییس جمهور روحانی برای انتصاب فردی نزدیک به خود از جمله عبدالرضا رحمانی فضلی وزیر کشور به عنوان رییس صدا و سیما بود.از سوی دیگر طرح اسامی افرادی همچون حدادعادل ، صفارهرندی ، سید محمد حسینی و علی دارابی به عنوان رییس احتمالی صدا و سیما نشان دهنده تلاش گروههای منتقد دولت به همان منظور بود.اینک اما خبرها حکایت از قطعی شدن انتصاب محمد سرافراز به عنوان رییس صدا و سیما دارد. این انتخاب پیامهای چندی در بر دارد که شاید مهمترین آنها برای دولت و شخص حسن روحانی رییس جمهور باشد.سرافراز چهره ای سیاسی نیست و قدیمی ترین و یکی از حرفه ای ترین مدیران بلند پایه صدا و سیماست. مسوولیت طولانی مدت وی در معاونت برون مرزی شناخت کاملی از مسائل بین المللی و دیپلماسی برای او به ارمغان آورده و شاید بتوان گفت برای دولتی که مهمترین اولویت و برنامه اش در سیاست خارجی و دیپلماسی است انتصاب چنین فردی در راس دستگاه تبلیغاتی کشور یک موهبت بزرگ است.سرافراز با تاسیس شبکه های پرس تی وی، العالم و هیسپان تی وی تاثیر مشخصی در عرصه دیپلماسی عمومی جمهوری اسلامی نیز داشته است.
ترجیح سرافراز بر علی دارابی معاون سیما و عضو موسس جمعیت ایثارگران، سید محمد حسینی وزیر ارشاد دولت دوم احمدی نژاد، صفارهرندی سردبیر سابق کیهان و مشاور فرهنگی سپاه پاسداران و غلامعلی حدادعادل رییس فراکسیون اصولگرایان مجلس نشان دهنده آن است که زمینه برای دولت به منظور همکاری نزدیک با صدا و سیما فراهم شده است.رییس صدا و سیما یکی از اعضای هیات دولت است و خبرها حاکی از مناسب نبودن رابطه عزت الله ضرغامی با حسن روحانی در یکسال گذشته بوده است . البته تنش در رابطه صدا و سیما و دولت بی سابقه نبوده و در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی این تنش تا بدان جا بالاگرفت که دولت خاتمی راسا از ورود علی لاریجانی رییس وقت صدا و سیما به جلسات دولت جلوگیری کرد.از سوی دیگر تنش در رابطه صدا و سیما و دولت منجر به قطع بخش عمده بودجه صدا و سیما توسط دولت شده  که مشکلات زیادی مالی برای این سازمان بوجود آورده است و این سازمان را مجبور به افزایش سرسام آور حجم آگهی های بازرگانی کرد که نارضایتی گسترده بینندگان و انتقادات کارشناسان را در پی داشته است.قطعا انتصاب محمد سرافراز به ریاست صدا و سیما فصل جدیدی در رابطه دولت و این سازمان خواهد گشود بویِژه اینکه دولت حسن روحانی در حساس‌ترین مراحل برنامه اصلی خود برای اداره کشور یعنی تعیین تکلیف مذاکرات هسته ای قرار دارد و در این مقطع چه در داخل  وچه در خارج از کشور نیازمند همکاری ویژه صدا و سیماست.  

 منبع خبر: تابناک


نوشته شده در تاريخ شنبه دهم آبان 1393 توسط hosein
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک