باران
 
برای کسانی که درآن زندگی کرده اند سرشار از خاطرات است.

در روایتی است که امام صادق (ع) فرمود:

محال است انسان به حق بودن باطل و باطل بودن حق یقین کند..

 جمله زیبایی است . به تفسیر این حقیر و فهم اندکم معنی اش  شاید این است که چنین یقینی حاصل نمیشود چون حق مشخص و روشن است و قابل معرفی به دیگران و باطل هم مشخص است.ممکن است بتوانیم بارها حق را وارونه به دیگران معرفی کنیم و سال ها داد بزنیم حق با منه ولی ممکن نیست یقین کنیم راست می گوییم. این کمک خدا به همه بندگانش است که یک سیستمی در درونمان طراحی نموده است و می توانیم با سنگین و سبک کردن بفهمیم و راه را پیدا کنیم. مثل ترازو است، حتی زمانی که پای منافعمان در میان باشد. چطور خداوند در پرندگان راهیاب طراحی کرده یا در ماهی ها که از غرب به شرق می روند و بر می گردند آنوقت در ما معرفی نکرده که به قول خودمان اشرف همه مخلوقات عالم هستیم؟! نمی دانم شاید اشرف نباشیم.. (نویسنده وبلاگ)

و اما آن حضرت ده شاخص اخلاقی یک مسلمان را چنین فرمود:

او براي شيعيان خود از مکارم اخلاق سخن مي گفت. زيرا پيامبر اسلام براي آن مبعوث به رسالت شده بود. مي فرمود: "من براي کامل کردن مکارم اخلاق مبعوث شدم." امام صادق(ع) مي فرمايد: "مکارم ده تا هستند پس اگر مي تواني که در تو باشد بايد باشد – در تو اي مؤمن – پس به درستي که اين مکارم – يعني مکارم اخلاقي – ممکن است در مرد باشد و در فرزند او نباشد- ممکن است مرد اين ارزش اخلاقي را داشته باشد و در فرزند او نباشد – و در فرزند باشد و در پدر او نباشد و در برده باشد و در آزاد نباشد – زيرا مسأله مکارم اخلاقي مسأله باور جنبه اخلاقي است و هيچ ارتباطي با مسأله پدر و فرزند و برده و آزاد ندارد. زيرا مسأله انساني است که مي خواهد به شکل انساني با اخلاق زندگي نمايد – گفته شد: اين مکارم اخلاقي کدامند؟ فرمود: نااميدي درست – نااميدي از آن چه که در دست مردم است. اين يعني اين که انسان تمام نيازمنديهاي خود را به درگاه خداوند ببرد و از مردم نااميد شود. در حديث آمده است: "ديدم که تمام خوبيها در قطع درخواست از مردم جمع شده است."

چرا نااميدي از مردم مورد تحسين قرار گرفته است؟ زيرا ممکن است که همين نيازمنديها انسان را به بردگي بکشاند و براي تأمين نيازهاي مالي و قدرتي يا زيبايي و يا هر چيز ديگري، انسان را تابع اين و آن نمايد. بدين ترتيب وقتي انسان مي بيند که نيازهايش نزد ديگر وجود دارد و جز اين طريق برآورده نمي شود، اسير ديگري گردد. وقتي هم که تابع او گرديد، اين خضوع ممکن است به چيزي شبيه عبوديت تبديل شود. بدين ترتيب انسان کم کم از حقيقت توحيد فاصله گرفته و گمان مي نمايد که اين انسان در تمام نيازمندهاي او در زندگي همه چيز او است. در حالي که توحيد اين است که همه چيز در دست خدا قرار دارد. همان گونه که خداوند مي فرمايد: «وَمَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ» (نحل/53) پس اين خداوند است که تدبير کننده همه چيز است. اوست که در آسمانها و زمين به شما روزي مي دهد. او همان کسي است که مي گويد: «اللّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقَدِرُ» (رعد/26) پس او مالک هستي است و داراي همه علم است و ذلت و عزت و مرگ و زندگي همه به دست اوست. توحيد انسان را به اين سمت سوق مي دهد که تمام نيازهاي خود را به درگاه خداوند ببرد. دلهاي مردم نيز در اختيار خداوند است. اين خداوند است که اين دلها را تغيير مي دهد تا جايي که خداوند خطاب به پيامبرش مي فرمايد: «وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ – زيرا اين امر در اختيار تو نيست- وَلَكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ» (انفال/63) پس روزي بدست خداوند است و در دست هيچ کس ديگري نيست و همينطور دلهاي مردم. «و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه» (انفال/24). در دعا نيز مي خوانيم: "يا مقلب القلوب" پس دلها همگي بدست خداوند است و همه چيز زندگي ساخته خداوند است و از آن خداوند مي باشد. به همين دليل مردم نيز آلاتي در دست خداوند و ابزارهايي براي برآورده شدن نيازها هستند و صاحب اختيار اين ابزارها و وسائل نمي باشند و خداوند مالک همه آنها مي باشد. پس مأيوس شدن از مردم اين است که انسان در تمام نيازمنديها متوجه خداوند باشد تا اين که پس از مشکل برايش آساني قرار دهد و نيازهاي خودش را از او بخواهد و از خداوند بخواهد که امورش را بر وي آسان بگرداند و دلهاي مردم را به روي اوبگشايد. زيرا اين خداوند است که همه اينها را براي او فراهم و آماده خواهد کرد. در اين صورت خواسته ها و نيازمنديها سبب سقوط او در برابر ديگران نخواهد شد.

امام زين العابدين(ع) در دعاي انقطاع به سوي خداوند در صحيفه سجاديه مي فرمايد: "پروردگارا! با گسستن به سوي تو خالص گردانيدم و با تمام وجودم به سوي تو روي آوردم و صورتم را از هر کسي که نيازمند عنايت توست برگرداندم و درخواستم را از کسي که خودش از فضل تو بي نياز نيست بازداشتم و ديدم – انديشيدم که – درخواست نيازمند از نيازمند – آيا عقلاني است که بي چيز از بي چيز ديگري در خواست بخشش نمايد؟ - از سبکي نظر و گمراهي عقل اوست - پس هر کسي که به سوي نيازمند روي نمايد جز سبک مغز و گمراه نيست. سپس تبيين مي فرمايد که اين امر يک امر فکري صرف نيست بلکه کاملاً جنبه واقعي دارد – اي خداي من! چه بسيار مردمي را ديدم که از غير تو عزت خواستند و خوار شدند و ثروت را از غير تو خواستند و فقير شدند و بلندي خواستند و پست گرديدند. پس انسان دور انديش بايد با ديدن چنين کساني پند گيرد و آن پند مايه توفيق او شود و او را به گرويدن به راه راست رهنمون گردد."

به بيان امام صادق(ع) بازگرديم. ايشان در ادامه فراز اول سخن خويش مي فرمايند: "و راستي زبان" زيرا راستگويي اساس تعامل را تشکيل مي دهد. راستگويي اين است که انسان جز حقيقت را نگويد. چرا كه انسان دروغگو وجهه خود را نزد ديگران خدشه آلود مي نمايد. وقتي که انسان در رابطه با خبري معين يا شخصي معين يا وضعي معين دروغي را به انسان مي گويد انسان بر اساس همين دروغ عمل مي نمايد. بنابراين اوضاع براي او به هم مي ريزد. بدين ترتيب به خودش و ديگران و حيات پيرامون خود آسيب مي زند. همان گونه که در قرآن کريم آمده است: «يا ايها الذين امنوا ان جاءکم فاسق بنبا فتبينوا ان تصيبوا قوما بجهالة فتصبحوا على ما فعلتم نادمين» (حجرات/6) يعني به هوشياري عمل نماييد تا حقيقت براي شما روشن شود. در ادامه امام صادق(ع) مي فرمايد: "و بازگرداندن امانت و صله رحم و گرامي داشتن ميهمان" از جمله مکارم اخلاق اين است که انسان ميهمان خود را گرامي بدارد و همين طور از ديگر مکارم اخلاقي اين است: "غذا دادن به فقير و تلافي کردن نيکيها" اگر فردي به فرد ديگري نيکي نمود، بايد در ازاي نيکوييش به او نيکي نمايد و پاسخ نيکي او را به خوبي بدهد. خداوند در اين باره مي فرمايد: «هل جزاء الاحسان الا الاحسان» (الرحمن/60) امام صادق(ع) مي فرمايد: "دست برداشتن از عيب جويي از همسايه و هم نشين" يعني انسان از بديهاي همسايه و هم نشين خود چشم پوشي نمايد. او را اذيت ننمايد و از او دفاع نمايد و کاري نکند که به همسايه و همنشين او آسيب وارد شود. در پايان هم مي فرمايد: "و در رأس همه اينها حيا قرار دارد." يعني انساني که حيا دارد همين حيايش باعث مي گردد که او کارهايي را انجام ندهد که باعث خجالت او شوند و نزد خداوند شرمنده شود. اعمالي که خداوند از آنها او را نهي کرده است.

 

 منبع :دفتر آیه الله سید مجمد حسین فاضل الله

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 توسط hosein

جنبش حماس درربودن سه جوان اسراییلی  که منجر به جنگ غزه شد نقش نداشت

مقدمه: صدا و سیمای ما درباره اینکه جنگ غزه چطور آغاز شد  هیچ اطلاع رسانی نکرد. در حالی که از وظایف ذاتی او بود که دلیل شروع جنگ را تفسیر کند. سخنران های مطرح ما هم درباره شروع جنگ غزه و دلیل (راست یا دروغ) آن چیزی نگفتند.انگار جنگ بدون دلیل آغاز شد که معقول نبود.. من در پست های  آن روزها در این وبلاگ اطلاع رسانی حداقلی  انجام دادم تا به شما خواننده عزیز ادای احترام کرده باشم. اکنون روزها از آن زمان گذشته.. دیروز پنج شنبه خبرگزاری فارس خبر ذیل را انتشار داد:

آفتاب: به گزارش فارس، روزنامه اسرائیلی «یدیعوت آحارانوت» نوشت: سرویس اطلاعاتی و امنیت داخلی رژیم صهیونیستی «شاباک» امروز  اعلام کرد که بر اساس تحقیقات انجام شده، جنبش حماس در عملیات ربایش و قتل سه شهرک‌نشین اسرائیلی که در پی آن جنگ علیه غزه آغاز شده است، نقش نداشت. در ادامه این گزارش ادامه آمده است که هدف از اجرای این ربوده شدن سه شهرک نشین نبوده است بلکه هدف ربودن یک اسرائیلی بود اما ربایندگان به محض ربودن سه شهرک نشین آنها را به قتل رساندند. شاباک در ادامه این گزارش خود که به استناد اعترافات «حسام علی القواسمی» مسئول ادعایی این عملیات تنظیم کرده است، اعلام کرد که « القواسمی ۴۰ ساله دو ماه گذشته از خلیل با برادرش محمد که در غزه ساکن بود، تماس تلفنی برقرار کرد تا برای اجرای عملیات ربایش حدود ۶۱ هزار دلار آمریکا دریافت کند اما وی توجیه نبود که هدف ربایش است نه کشتن». در تحقیقات اطلاعاتی شاباک آمده است که عملیاتی که «حسام القواسمی» برای اجرای آن در الخلیل برنامه ریزی کرده بود به دستور حماس نبوده است. پیش از این «سامی ابوزهری»، سخنگوی حماس در غزه تاکید کرده بود که رژیم اشغالگر داستان ربوده شدن سه جوان اسرائیلی و متهم کردن حماس به دست داشتن در آن را وسیله‌ای برای توجیه جنگ علیه ملت فلسطین و مقاومت اسلامی و جنبش حماس به کار بگیرد. سخنگوی حماس در غزه در گفتگو با شبکه تلویزیونی الجزیره درباره شهرک نشینان مفقود شده اسرائیلی و اتهام وارد شده به فلسطینی ها گفت:داستان ربوده شدن و به دنبال آن کشته شدن این سه شهرک نشین اسرائیلی ساخته شده و بر اساس گفته های اسرائیلی ها است. جنگ ۵۱ روزه رژیم صهیونیستی علیه غزه در پی ربوده شدن سه شهرک‌نشین صهیونیست و کشف اجساد آنها در کرانه باختری آغاز شده است و در این جنگ ۲۱۴۹ نفر از مردم غزه به شهادت رسیدند.

نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم شهریور 1393 توسط hosein

گزارشی خواندنی از برج مراقبت فرودگاه امام
روزنامه جام جم در ضمیمه آخر هفته خود، گزارشی خواندنی از یک روز کاری کنترلرهای برج مراقبت فرودگاه امام خمینی (ره) را منتشر کرده است: 

 

1409396601300_Imam_airport_3.jpg

 

 
 
 
 
 
 
 
 
اینجا برج مراقبت است، جایی که همه خواب سانحه می‌بینند. اینجا اولین اشتباه، آخرینش هم هست، آخرین اشتباه تو و آخرین‌های ده‌ها انسان؛ آخرین نفس‌ها، آخرین خنده‌ها، آخرین نگاه‌ها، آخرین حرف‌ها و ... . اینجا اولین لغزشت می‌تواند مثل چاشنی یک انفجار مهیب عمل کند، ده‌ها زن و مرد و بچه را بفرستد روی هوا، زنده زنده بسوزاندشان، تکه‌تکه‌شان کند. فقط کمی حواس‌پرتی می‌تواند یک عمر عذاب وجدان به بار بیاورد، اولین تصمیم اشتباه می‌تواند زندگی را حرامت کند، می‌تواند از خواب و خوراک بیندازدت، چند ثانیه چُرت می‌تواند با تو کاری کند که یک عمر کابوس ببینی، یک عمر ناله و نفرین پشتت باشد. اینجا اولین غفلت، زندگی‌ات را تباه می‌کند. اینجا برج مراقبت پرواز است، جایی که کسی فرصت اشتباه‌کردن ندارد.گعده کرده‌اند و صحبت‌ها گل انداخته. هر کسی خاطره‌ای رو می‌کند و با هر خاطره لرزه بر اندام‌ ما می‌افتد. خاطره‌ها اینجا همه حول و حوش مرگ پرسه می‌زند. سانحه‌هایی که یا اتفاق افتاده است یا می‌توانست اتفاق بیفتد. اولی‌ها فاجعه شده است و دومی‌ها کابوس. فضا ملتهب است، ملتهبِ سانحه دیروز. بختک شوم سقوط روی واژه‌ها سایه انداخته و همه چیز به مرگ ختم می‌شود. آنتونف 140 دیروز (در زمان تهیه گزارش) افتاده و بحثمان لاجرم با سانحه آغاز می‌شود.یکی‌شان می‌گوید هر سانحه از این نوع، کل بدنه سیستم هواپیمایی کشور را دچار شوک می‌کند و فرقی نمی‌کند شما کنترلر پرواز مورد نظر بوده باشی یا کنترلر فرودگاه زاهدان. دیگری ادامه می‌دهد در پس هر حادثه، یک خروار استرس است که به سمت تو و خانواده‌ات هجوم می‌آورد، تو نگران اینکه نکند همکارت لغزشی کرده باشد و خانواده‌ات نگران اینکه نکند تو هم دخیل بوده‌ای و حالا دچار دردسر شده‌ای.یکی‌شان که پشت میز نشسته و میکروفن به‌دست پاسخ یک پرواز را می‌دهد، چند لحظه‌ای سر برمی‌گرداند و تاکید می‌کند که البته در تاریخ هوانوردی ایران تاکنون هیچ سانحه‌ای به دلیل اشتباه پرسنل مراقبت پرواز رخ نداده است.«هر چند در پس هر سانحه خواه‌ناخواه یقه همکاران ما را هم می‌گیرند تا اینکه اثبات شود بی‌گناه بوده‌اند. برای هواپیمای سی 130، شصت و سه جلسه دادگاه رفتیم تا ثابت کنیم که همکاران ما مقصر نبوده‌اند. بعد از سانحه خرم‌آباد، مسئولی که برای بررسی آمده بود، همین که وارد برج شد گفت تک‌تک شما قاتلید، خلافش را اثبات کنید.»این را یکی دیگر می‌گوید، با تاسفی که در لحنش هست و البته یک نگرانی عمیق؛ نگرانی از اینکه احتمالا همین پروسه برای سقوط آنتونف 140 هم طی شود و همکار کنترلرشان گرفتار دادگاه‌ و دادگاه‌بازی.

توی بغل آسمان

حتی اگر هماهنگی‌ها خیلی خوب انجام شده باشد و راحت از در اصلی وارد شوی، باز هم کار چندان راحتی برای رسیدن به تاج برج پیش رو نداری. برای رسیدن به محوطه آسانسورها باید از دری عبور کنی که فقط با کارت مخصوص پرسنل باز می‌شود. جلوی آسانسورها که برسی تازه چالش دیگری آغاز می‌شود، اولین آسانسور که تا طبقه هشتم می‌بردت باز با کارت کار می‌کند و دومین آسانسور که هیبت عجیبی دارد، اصلا دکمه‌ای برای پایین آمدن اتاقک ندارد، تنها یک آیفون تصویری که بعد از به صدا درآمدنش، پرسنل برج تو را می‌بینند و اگر مشکلی برای ورودت وجود نداشته باشد، آسانسور را پایین می‌فرستند؛ آسانسوری که شکل استوانه‌ای و اتاقک شیشه‌ای‌اش آدم را یاد فیلم‌های علمی - تخیلی می‌اندازد و به دلیل سیستم بالابرنده متفاوتش، بر خلاف دیگر فرودگاه‌ها، اینجا تا آخرین طبقه از برج بالا می‌رود. آسانسور که طبقه دهم را نشان می‌دهد، یعنی به تاج برج رسیده‌ای. کپسول شیشه‌ای استوانه‌ای‌شکل، درست از وسط تاج هشت‌ضلعی برج بیرون می‌زند و دو لنگه در کوچکش - که به سمت طرفین باز می‌شود - تو را به دنیایی می‌برد که تاکنون فقط در فیلم‌ها دیده‌ای. اینجا برج مراقبت فرودگاه امام خمینی‌ (ره) است، ارتفاع 60 متری از سطح زمین.یک فضای حدودا 120 متری به شکل متوازی‌الاضلاع و دور تا دور شیشه. با آدم‌های عینک‌آفتابی‌زده و دستگاه‌هایی که می‌گویند هیچ‌وقت خاموش نمی‌شود. سکوت سنگین فضا را هر از چندگاه رادیوهایی که صدای پروازها و دیگر بخش‌های فرودگاهی را مخابره می‌کنند در هم می‌شکند. مکالمه‌ها اغلب به زبان انگلیسی‌ است و کلیدواژه‌های آشنایی چون «تیک‌آف»، «گراند»، «تاکسی» و ... توجه آدم را می‌دزدد. تک‌وتوک بعضی کلمات و جملات فارسی هم رد و بدل می‌شود که شاید مخاطبشان برخی بخش‌های فرودگاهی‌ باشد.سه نفر پشت میزهاشان در موقعیت کاری مستقرند و از محل استقرارشان به سراسر هر دو باند فرودگاه احاطه دارند. دوربینی هم نصب شده برای روز مبادا که می‌گویند گاهی خیلی به کار می‌آید. طبق اطلاعیه‌ای که آن وسط چسبانده‌اند، ورود به برج تنها با مجوز حراست فرودگاه امکان‌پذیر است، حداکثر تعداد بازدیدکننده پنج نفر است و حداکثر زمان بازدید پنج دقیقه.

مراقبت پرواز؛ نگاه از درون

فرودگاه امام خمینی از حیث ترافیک بعد از «مهرآباد»، «مشهد» و «کیش»، چهارمین فرودگاه شلوغ کشور است و در روزهای عادی عدد 80 معدل تعداد پروازهای یک شبانه‌روز این فرودگاه است. این عدد در تعطیلات عادی به 120 و در تعطیلات مهم همچون نوروز به 200 هم می‌رسد.با این حال ولی 70 درصد پروازها شب انجام می‌شود و روزها خصوصا در ساعات نیمروز، فرودگاه ساعت‌های خلوتی را پشت سر می‌گذارد و همین شاید سبب شده که کنترلرها با فراغ بال گرد ما جمع شوند و از هر دری سخنی گفته شود.اصلا کار شما چیست و مراقبت پرواز به چه کار می‌آید؟ این را که می‌پرسم بعد از کلی تعارف به یکدیگر بالاخره یکی‌شان می‌رود سر اصل مطلب: «اینجا هر پرنده‌ای پیش از پرواز، طرح پروازی خود را که شامل مسیر، ارتفاع و یک‌سری اطلاعات ضروری دیگر می‌شود را به بخش خاصی از فرودگاه ارائه می‌کند. این اطلاعات ثبت می‌شود و به دست ما می‌رسد. مراقبت پرواز سه بخش اساسی دارد؛ بخش اولش که برج باشد ماییم. از لحظه استارت موتور هواپیما کارمان آغاز می‌شود و هواپیما تحت کنترل ماست. شرایط را بررسی می‌کنیم و در صورت خالی بودن باند اجازه پرواز می‌دهیم. تا مسافت و ارتفاع مشخصی هم به کنترل ادامه می‌دهیم تا اینکه نوبت به واحد «تقرب» برسد، آنها که هواپیما را از ما تحویل می‌گیرند تا مسافت 70 مایلی و ارتفاع 27 هزار پایی، کنترلش را به عهده دارند. سخت‌ترین بخش مراقبت پرواز همین بخش است چون پروازها در این محدوده یا در حال کاهش ارتفاع برای فرود هستند یا تازه برخاسته‌اند و در حال اوجگیری. کار واحد تقرب هم که تمام شود، هواپیما تحویل مرکز کنترل فضای کشور می‌شود. تا 70 مایلی فرودگاه مقصد هواپیما توسط این مرکز کنترل می‌شود و پس از آن، عکس فرآیندی که برای پرواز هواپیما شرح داده شد، برای فرودش اتفاق می‌افتد؛ یعنی به ترتیب واحد تقرب و برج مراقبت فرودگاه مقصد هواپیما را کنترل می‌کنند تا به سلامت روی زمین بنشیند.»

گلایه‌های ناتمام

اطلاعات خیلی‌ها در ایران از سیستم مراقبت پرواز در حد همان برج سخنگوی کارتون جیمبو است و این ناشناختگی فصل مشترک گلایه‌های همه کنترلرهای ایرانی است؛ گلایه‌ای که بخشی از آن به‌رسانه‌ها، بخش دیگرش به خودشان و احتمالا بخشی هم به مدیریت سیستم‌ برمی‌گردد.«طبق آماری که گرفته شده، برای اینکه صفر تا صد یک پرواز انجام شود، 220 نفر در درست انجام شدن همه کارها دخیل هستند؛ 220 نفری که شامل خلبان، مهماندار، گارد پرواز، مراقبت پرواز، پرسنل فرودگاهی و ... می‌شوند. از این همه آدم چند نفرشان واقعا به چشم مسافران و مردم می‌آیند؟ پاسخ ساده است؛ به جز خلبان و مهمانداران، هیچ‌کدام.»بحث که به حق‌الزحمه و شرایط زندگی می‌رسد داغ دل همه تازه می‌شود. صحبت‌ها دوباره گل می‌اندازد و فکت‌ها یکی از پس دیگری رو می‌شود. یکی می‌گوید طبق استاندارد بین‌المللی یک کنترلر باید به اندازه یک خلبان بوئینگ 747 حقوق بگیرد اما در ایران کنترلرها به طور متوسط حدود یک‌پنجم خلبان‌ها حقوق می‌گیرند. دیگری ادامه می‌دهد که خودش از زبان پاتریک - سرکشیک مرکز کنترل «یوروکنترل» که گویا چندی پیش برای ارائه سخنرانی به ایران آمده بوده - شنیده که 15 هزار دلار در ماه حقوق می‌گیرد. آن یکی با یک لبخند جواب دوستش را می‌دهد و می‌گوید چرا اصلا راه دور برویم، در همین امارات کنترلرها سالانه 165 هزار دلار حقوق می‌گیرند. یک ضرب و تقسیم سرانگشتی می‌کند و بعد از تبدیل نرخ ارز با یک خنده دیگر ادامه می‌دهد که یعنی حدود 17 برابر ما.بحث حقوق که جمع‌وجور می‌شود، موضوع سلامت را پیش می‌کشند. با همان حرارت و البته کمی تلخ‌تر از بلایی می‌گویند که شیفت شب برسر همه همکارانشان آورده و کلکسیون بیماری‌های گوارشی، قلبی و عروقی که بعد از مدتی کار گریبانگیرشان می‌شود. از چند همکاری می‌گویند که به خاطر همین شرایط حتی هنگام کار، زندگی‌شان را از دست داده‌اند و از اثرات بیماری‌هایی که حتی بعد از اتمام کار و بازنشستگی نیز از بین نمی‌رود. در همین اثنی یکی صدایش را صاف می‌کند و جمله‌ای می‌گوید که بحث خود به خود جمع می‌شود؛ «بی‌اغراق، ما در بخش عملیاتی، هیچ کنترلر سالمی نداریم». بی‌اغراقش را چند بار تاکید می‌کند.

سکانس آخر

می‌گوید اگر در شرایطی قرار بگیرد که مجددا بتواند شغلی را انتخاب کند، به خاطر استرس و مسئولیت بالای این شغل ترجیح می‌دهد کار دیگری انتخاب کند.همین سوال را از سه نفر دیگر هم می‌پرسم. یکی‌شان با همان قطعیت رد می‌کند. دیگری می‌گوید شاید شغل دیگری در سیستم هوانوردی غیر از مراقبت پرواز انتخاب کند و آخری هم بعد از کمی فکر سر را پایین می‌اندازد. سکوتی کشدار فضا را فرا می‌گیرد. صدای خلبان سکوت برج را در هم می‌شکند. میکروفن را برمی‌دارد، چند جمله‌ای انگلیسی رد‌ و‌ بدل می‌شود. کمی بعدتر صدای موتور هواپیما به گوش می‌رسد، هواپیما به ابتدای باند می‌خزد و صدای موتور بیشتر می‌شود، می‌رود و می‌رود تا اینکه از زمین کنده می‌شود. نگاهش هواپیما را تعقیب می‌کند و در پس آن به نقطه‌ای از آسمان خیره می‌شود. سکوت همچنان ادامه دارد..

ایسنا


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط hosein
در چهار ماه نخست امسال 43 مورد فوت ناشی از سلاح سرد به مراکز پزشکی
 
قانونی استان تهران ارجاع شده اند.

به گزارش مهر به نقل پزشکی قانونی تهران ، این رقم در مقایسه با مدت مشابه در سال 92 که تعداد فوت ناشی از سلاح سرد 34 نفر بوده است رشد 26.5 درصدی را نشان میدهد.از کل فوت ناشی از سلاح سرد 4 ماه نخست امسال 41 نفر مرد و 2 نفر زن بوده اند.در تیر ماه سال جاری نیز تعداد فوت ناشی از سلاح سرد 10 نفر گزارش شده است که در مقایسه با مدت مشابه سال قبل 16.7 درصد کاهش داشته است.

منبع تابناک

 
خبر بالا برای من خواننده واقعا تکان دهنده است و چندین بار به آمار آن فکر کردم.ثبت این خبرها به لحاظ  زمان و تاریخی که درآن قرار داریم مهم است. منظورم به این دوره و دولت محترم نیست که مجبور شده بار قبل را بر دوش بکشد  . توجه داشته باشید علاوه بر تصادفات و آلودگی بنزین درسالهای گذشته و محیط زیست و کارخانه های آلوده که روزانه جان تعداد قابل توجهی از هموطنانمان را گرفت و همچنان می گیرد و قتلهای بیصدا که توسط ویزیت  سرسری یا جراحی پزشکان برای رسیدن به درآمد بیشتر و دور نماندن از غافله های پول پارو کنی اتفاق می افتد! که ریشه در بی برنامگی و توجهی به موضوعات مهم ملت و  به جای آن پرداختن به موضوعات غیر ضروری و مشغول شدن به جر و بحث با این و اون توسط مدیران ارشد طی سالهای گذشته دارد ، آن هم طی چند ماه بسی از کشتار اسراییل خبیث در غزه فراتر می رود. خبر کشته شدن هموطنانمان بدست خودشان با چاقو که ناشی از فقر فرهنگی و اقتصادی کشورمان است چقدر دردناک و زجر آور تراست. تازه این فقط درتهران اتفاق افتاده و  به کسانی که با چاقو زخمی شدند و ممکن بود بمیرند در این آمار اشاره نشده .. آمار شهرستانها را حساب کنیم چقدر میشود؟!!

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط hosein

رییس جمهور چپگرای اروگوئه با انتقاد صریح از وضعیت جهان گفت ، دنیا در دوران جنگ سرد دارای قاعده و قانون بود ولی اکنون دنیا در هرج و مرج است و همه جا بوی خون و کشتار می دهد.

فقیر ترین رییس جمهور جهان : این چه دنیایی است / جایزه صلح نوبل را جمع کنند



به گزارش عصر ایران "خوزه موخیکا" رییس جمهور 79 ساله اروگوئه در مصاحبه با روزنامه اسپانیایی " ال موندو" با انتقاد صریح از نظام بین الملل ، آمریکا را مسبب بحران های منطقه ای در خاورمیانه دانست.موخیکا با اشاره به اینکه جهان در دوران جنگ سرد وضعیت بهتری داشت و او آرزوی بازگشت به آن دوران را دارد، گفت: آن موقع رهبران جهان قواعدی را رعایت می کردند با یک تلفن می شد جلوی یک جنگ را گرفت اما الان دنیا در هرج و مرج است از اوکراین و لیبی گرفته تا سوریه و عراق و فلسطین (غزه) همه جا کشت و کشتار و هرج و مرج است.

او با دفاع از صحبت های اخیر خود درباره ارتکاب نسل کشی از سوی اسراییل علیه مردم غزه گفت: من هنوز بر این باورم و معتقدم اسراییل در غزه نسل کشی می کند و مقصر اصلی این نسل کشی نیز آمریکاست. چرا آمریکایی ها در جایی که منافع شان در خطر است اقدام به گسیل نیروهای خود در چارچوب نیروهای سازمان ملل می کنند، اما در غزه از این اقدام سرباز می زنند؟موخیکا افزود: برای اینکه این جنگ به نفع آمریکا است . این جنگی است که مایه اصلی آن نفرت و کینه است و برای همین ادامه می یابد.موخیکا در پاسخ به سوالی درباره نامزدی او برای دریافت جایزه نوبل صلح گفت: وقتی همه جای دنیا در آشوب و جنگ و خونریزی است چه جایزه صلحی می خواهند بدهند؟ باید این بساط را جمع کنند. من اگر برنده این جایزه بشوم آن را دریافت نخواهم کرد.موخیکا از سال 2010 به سمت ریاست جمهوری اروگوئه برگزیده شد. او و همسرش 90 درصد از حقوق ماهانه خود را خرج امور خیریه می کنند. همسر موخیکا سناتور است.رییس جمهور سوسیالیست اروگوئه به دلیل ساده زیستی و اهدای حقوق ماهانه خود به امور خیریه و فقرا به رییس جمهور فقیر مشهور شده است. او در خانه ای ساده و روستایی زندگی می کند و خودرویی قدیمی متعلق به 30 سال پیش دارد.او در یک مزرعه قدیمی متعلق به همسرش که در کنار جاده خرابه‌ای بیرون از شهر "مونته‌ویدئو" (پایتخت) ‌است، زندگی می‌کند. این خانه بسیار ساده است و حتی لباس‌های شسته شده خانه رییس جمهور در بیرون محوطه خانه از بند رخت آویزان می شود. آب خانه از چاهی که در حیاط است تأمین می‌شود و تنها محافظان موخیکا دو مأمور پلیس و یک سگ سه پا بنام "مانوئلا" هستند.
طبق اعلام سازمان شفافیت بین المللی فساد اداری و مالی در اروگوئه از زمان به قدرت رسیدن موخیکا به حداقل خود کاهش یافته است.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط hosein

بهای گزاف یک تصمیم

حامد سعیدی

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
پس از شنیدن خبر سقوط هواپیمای «ایران 140»، از همان ساعت‌های اول در محل حضور یافتم تا از نزدیک در جریان ماجرا باشم، البته برای تهیه گزارش فنی ابتدا باید جعبه‌های سیاه هواپیما به هواپیماسازی اصفهان رفته و پس از بازشدن فایل‌ها، مکالمات، دما، فشار، ارتفاع و... بررسی ‌شود. در این حالت، خیلی علمی می‌توان به علت سانحه پی برد، با این‌همه باید تاکید کرد این حادثه برای هیچ‌یک از صاحبان فناوری هوایی یا خلبان‌ها غیرقابل پیش‌بینی نبوده است. نکته جالب ماجرا این است که پس از سقوط هواپیما، تا حوالی ظهر، نامی از هواپیما و خط هوایی برده نشد. در هرکجای جهان وقتی هواپیمایی سقوط می‌کند، ابتدا نام هواپیما و اسم خط هوایی گفته می‌شود. یک لابی پرقدرتی در جریان است که توانست تا ظهر جلو انتشار خبر درست درباره سانحه‌ای که درون شهر تهران به‌وقوع ‌پیوست را بگیرد و از اسم هواپیما و خط هوایی سخنی به میان نیاید تا سر فرصت تصمیم بگیرد که چه بگوید و خبر چگونه باید منتشر شود.این لابی همان لابی‌ای است که 15سال است در مقابل عیب این هواپیما مقاومت می‌کند. علاوه بر این هواپیمایی که سقوط کرد، «ایران140» نام دارد که در شرکت هواپیماسازی ایران «هسا» تولید می‌شود، اما پس از سقوط، آن را «آنتونوف» اوکراینی معرفی کردند. در زمان گرفتن لوح تقدیر و جایزه، همه‌چیز ملی است و محصول خودکفایی، اما به‌محض وقوع حادثه این نام به «آنتونوف» تغییر می‌کند. پس از بستن قرارداد با اوکراین، تحمیل‌هایی از جانب این کشور به ایران صورت گرفت، از جمله اینکه موتور این هواپیما موتور هلیکوپتر است که باعث می‌شود هواپیما توان کافی برای پرواز نداشته باشد. طبق قوانین جهانی، همه هواپیماهای مسافربری جهان باید دست‌کم دو موتور داشته باشند، علاوه بر این، موتور هواپیما باید به‌قدری قدرتمند باشد که در صورت ازکارافتادن یک موتور، موتور باقیمانده بتواند هواپیما را به سلامت به زمین بنشاند. اما از آنجایی که موتور این هواپیما توان کافی نداشت، پس از وقوع نقص‌فنی در این هواپیما، موتور دوم نتوانست آن را سالم به زمین بنشاند. نکته بسیار مهم دیگر آن است که این هواپیما برای وضعیت آب و هوای سرد اوکراین طراحی شده و تاب تحمل هوای گرم تهران را ندارد. به گفته کارشناسان، این هواپیما حتی اگر به سلامت فرودگاه تهران را ترک می‌کرد، حوالی ظهر که هوا گرم است، به طبس (که در منطقه گرمسیری است) می‌رسید و به احتمال بسیار در آنجا دچار مشکل می‌شد. علاوه بر این، هواپیمای یادشده برای 30 مسافر طراحی شده بود.اما از آنجا که پرواز با این تعداد مسافر به لحاظ اقتصادی به‌صرفه نیست، سازندگان، تعداد صندلی‌ها را به 50 صندلی افزایش دادند که با توجه به ضعف موتور هواپیما، ضریب خطر را افزایش داده است. گذشته از این، هواپیمای «ایران 140» برای مسیرهای کوتاه مانند تهران- اصفهان مناسب است نه مسیرهای طولانی مانند تهران- تبریز یا تهران- طبس. جمیع این عوامل باعث شده که این هواپیما به یک تابوت پرنده تبدیل شود. با توجه به همین مشکلات بود که بسیاری از کارشناسان نسبت به تولید این هواپیما در داخل کشور، ابراز نگرانی کردند اما وقتی سخنانشان شنیده نشد، پیشنهاد کردند لااقل تا مدتی از هواپیمای یادشده، به‌عنوان هواپیمای باری استفاده کنند و اگر این هواپیما توانست کارآیی و ایمنی خود را در پروازها به شکل عملی اثبات کند، آن‌گاه آن را وارد خطوط هواپیمایی مسافربری کنند.

*عضو هیات‌مدیره اتحادیه صنایع هوافضای ایران/منبع: شرق


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 توسط hosein

ارتباط گرما و توفان ماههای اخیر تهران با زلزله احتمالی

 زمين‌لرزه‌‌ بامداد ديروز در دماوند كه با بزرگي 3/4 ريشتر، شرق تهران را به‌صورت خفيف تكان داد، بار ديگر پرسش‌ها درباره زمان احتمالي زلزله‌بزرگ پايتخت را در كانون توجه قرار داد.آنچه باعث جلب توجه زلزله صبح روز گذشته دماوند شد، تفاوت شدت آن با «خردلرزه»ها و «ريزلرزه‌»هايي است كه روزانه يا هفتگي در اطراف تهران رخ مي‌دهد. اين زلزله به لحاظ شدت دو رتبه بالاتر بود و جزو زلزله‌هاي كوچك به شمار مي‌رود. همچنين ثبت دو پديده جوي فوق‌العاده كم‌سابقه در تهران طي ماه‌هاي اخير كه به ترتيب با وقوع توفان مهيب در خردادماه و گرماي شديد در نيمه اول تابستان، بروز كرد و هم‌اكنون با زلزله دماوند همراه شده است، برخي زلزله‌شناسان را به تجزيه و تحليل درباره رابطه فرضي بين اين سه رخداد با زلزله‌بزرگ تهران واداشته است. اما محققان پژوهشگاه زلزله‌شناسي ايران روز گذشته در اين باره اعلام كردند: اگر چه در دو زمين‌لرزه كه در سال‌هاي 1960 و 2011 به ترتيب در شيلي و ژاپن اتفاق افتاد، يك هفته قبل از حادثه در اين دو محل تغييرات جوي ديده شد اما به لحاظ علمي هيچ شواهدي بين گرما و توفان با زلزله وجود ندارد. يكي از پژوهشگران اين موسسه همچنين درباره زلزله روز گذشته دماوند نيز تاكيد كرد: منشا اين زمين‌لرزه، گسل لار بوده كه از گسل‌هاي فعال محسوب مي‌شود و تنها درصورتي مي‌توان آن را نشانه احتمالي از زلزله بزرگ تهران دانست كه طي چند روز تكرار شود.دانشیار پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله، در خصوص تاثیر دو تغییر جوی بی‌سابقه در پایتخت به عنوان علائم زلزله احتمالی تهران گفت: در خصوص توفان خردادماه در تهران و گرمای بی‌سابقه‌ای که تابستان امسال در پایتخت تجربه شد، هیچ مستند علمی وجود ندارد که ارتباط آن را با زلزله احتمالی تهران تایید کند و در واقع به جز دو مورد، هیچ شاهد علمی زلزله‌شناسی وجود ندارد که ارتباط گرما و توفان با زلزله را تایید کند. مهدی زارع ادامه داد: این دو زلزله مربوط به سال 1960 در شیلی و 2011 در ژاپن است که هر دو به بزرگی بیش از 9 ریشتر اتفاق افتادند و از حدود یک هفته پیش از آن در محل وقوع زلزله تغییرات جوی ایجاد شده بود. وی در مورد سابقه وقوع زمین لرزه‌های بزرگ در تهران گفت: آمار موجود از وقوع زمین‌لرزه‌های بزرگ در پایتخت نشان می‌دهد هر 200 سال یکبار، از مرکز تهران تا شعاع 100کیلومتری زمین لرزه‌ای در حدود 7 ریشتر اتفاق افتاده است به این صورت که در این دوره 200ساله تغییر شکلی در پوسته زمین اتفاق افتاده که از تبعات علمی و منطقی آن وقوع چنین زمین‌لرزه‌ای بوده است. زارع ادامه داد: اما اینکه گفته می‌شود زمین لرزه در تهران تاخیر داشته است باید گفت برای مشخص کردن این تاخیر باید دید که این موضوع به کدام گسل و کدام قطعه از آن گسل برمی‌گردد؟ و اگر بخواهیم سابقه زمین شناختی و همچنین ادوار وقوع زلزله در تهران را ملاک قرار دهیم بروز چنین زلزله‌ای هر 200 سال یکبار علمی و منطقی به نظر می‌رسد. وی ادامه داد: در گسل شمال تهران در 30 هزار سال گذشته 6 مورد زمین لرزه بزرگ در حدود 7 ریشتر اتفاق افتاده که دو مورد از آن مربوط به هشت هزار سال گذشته است. بنابراین می‌توان گفت به‌طور میانگین، حدودا هر 3500 سال یک‌بار، گسل شمال تهران تولید یک زمین لرزه کرده است. زارع گفت: اما در مورد سال‌های فعالیت مابقی گسل‌های تهران همچون مشاء، کهریزک، پیشوا و ایوانکی سنجش‌های دقیقی صورت نگرفته و فعالیت این گسل‌ها مانند گسل شمال تهران تعیین سن نشده است. وی ادامه داد: آخرین زمین لرزه بزرگ تهران که در شعاع 100 کیلومتری اتفاق افتاده است، مربوط به سال 1830 بوده است. 

منبع: روزنامه دنیای اقتصاد     


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 توسط hosein

من تنها مسافري بودم كه سوار هواپيماي 140 نشده بودم.
اسمم را در میان قربانیان140 دیدم+عکس

 

به گزارش تهران پرس،35سال دارد، زماني كه با او تماس برقرار مي‌شود، پشت فرمان در جاده كرج به تهران است. مي‌گويد: از صبح به خانه همكارانم كه در اين پرواز آنها را از دست داده‌ام رفتم و هنوز در شوك هستم.

او ادامه مي‌دهد: مهندس صنايع هستم و 10سالي مي‌شود كه در گروه سرمايه‌گذاري صنايع و معادن فلات ايرانيان مشغول به‌كارم. من و 3همكارم در چندين پروژه در شهرستان طبس كار مي‌كرديم و زياد طبس مي‌رفتيم و معمولا يك هفته درميان و درنهايت ماهي يك‌بار راهي طبس مي‌شديم و به تناسب كاري كه داشتيم آنجا مي‌مانديم.

پاكتي براي مناقصه

او ادامه مي‌دهد: از هفته پيش هماهنگ شد تا براي شركت در جلسه‌اي با پيمانكار نصب پروژه كك طبس به اين شهر برويم. ما 4نفر براي 9صبح يكشنبه 19مرداد بليت تهيه كرديم و قرار شد كه با يك پرواز همه با هم برويم و من چون عضو اصلي كميسيون بودم بايد حتما در اين جلسه حاضر مي‌شدم. قرار بود ما 3روز در شهرستان طبس بمانيم و روز سه‌شنبه 21مرداد به تهران برگرديم كه همه برنامه‌ها به‌هم ريخت. شب قبل از مناقصه پاكت مناقصات كه از سوي پيمانكاران فرستاده شده بود به‌دست ما رسيد و ما را متعجب كرد.

مهندس جوان هرگز تصور نمي‌كرد كه اين پاكت مناقصه سرنوشت او را عوض كند و در مسيري قرار دهد كه چيزي شبيه به معجزه باشد؛ چراكه به محض رسيدن اين پاكت از مهندس جوان خواسته شد كه مسافرتش را كنسل كند و در تهران بماند.
مهرجو مي‌گويد: همكارم با من تماس گرفت و گفت شما فردا به شهرستان طبس نيا و در تهران بمان تا به شركت‌كنندگان در مناقصه امتياز فني بدهي.

براي من خيلي عجيب بود كه مهندس از من اين تقاضا را كرد، چراكه كميسيون مناقصه حدود 5عضو داشت و حضور من در اين مناقصه آنچنان ضروري نبود و بدون من هم برنامه‌ها انجام مي‌شد. خيلي تعجب كردم، اما از طرفي ته دلم خوشحال بودم چرا كه دخترم تازه به دنيا آمده است و با كنسل شدن اين برنامه مي‌توانستم بيشتر كنار دخترم بمانم. دخترم 7ماهه است و واقعا من براي ديدنش بي‌قرار هستم و اين مسئله هر چند تعجب‌آور بود اما براي من خوشحال‌كننده بود.

حضور در فرودگاه

مهندس مهرجو مي‌گويد: طبق قرار 3همكارم ساعت 7صبح روز يكشنبه 19مرداد راهي فرودگاه شدند تا به شهرستان طبس بروند. من هم به جاي فرودگاه راهي شركت شدم كه با فرودگاه فاصله چندان دوري نداشت. اما چند دقيقه بعد از طريق دوستانم باخبر شدم كه هواپيما سقوط كرده است. با عجله خودم را به فرودگاه رساندم. وقتي وارد فرودگاه شدم و فهميدم كه هواپيمايي كه قرار بوده سوار آن شوم با زمين برخورد كرده است، ليست پرواز را ديدم. در ليست پرواز اسم 40مسافر خط خورده بود و من تنها مسافري بودم كه سوار هواپيماي 140 نشده بودم.

تنها كساني كه مي‌دانستند مهندس جوان مسافرتش را كنسل كرده است همسر و دختر 7ماهه او بودند، اما افراد خانواده، دوستان و آشنايان تصور مي‌كردند كه مهرجو سوار هواپيما شده و حادثه‌اي دلخراش براي او رخ داده است. او مي‌گويد: پس از حادثه تماس‌ها شروع شد. دوستان و آشنايان كه گمان مي‌كردند در اين پرواز باشم با تلفن همراهم تماس مي‌گرفتند و وقتي صدايم را مي‌شنيدند تعجب مي‌كردند كه من زنده هستم و با آنها حرف مي‌زنم. زماني كه مادرم از ماجراي سقوط هواپيما باخبر شده بود، با من تماس گرفت، وقتي صدايم را شنيد هيچ نگفت جز گريه.

به خاطر دخترم

مهندس جوان مدام به حادثه‌اي فكر مي‌كرد كه براي او رخ داده بود. حادثه‌اي كه هنوز نمي‌داند چطور رخ داده است و چرا همكارش از او خواست تا در اين سفر آنها را همراهي نكند. او مي‌گويد: در يكي از سايت‌ها اسم خودم را در ليست قربانيان اين حادثه ديدم، اسم من چهارمين نفر در ليست بود؛ محمد ابراهيم مهرجو. من هم مي‌توانستم يكي از آنها باشم، يكي از آن 39نفر. اما خدا به من عمري دوباره داد. وقتي اين اتفاق افتاد پيگير ماجرا شدم و تمامي عكس‌ها و فيلم‌هايي را كه از اين حادثه گرفته شده بود، ديدم. حس اينكه مي‌توانستم در آن پرواز باشم خيلي تلخ است. شايد خداوند به دختر و همسر و مادرم رحم كرد كه من آن روز سوار هواپيما نشدم و مسافرتم كنسل شد.

مرد جوان ادامه مي‌دهد: از دست دادن همكارهايم شوك بزرگي براي من بود. من با آنها 10سال كار كردم و برايم از همكار نزديك‌تر بودند. نمي‌توانم بگويم خوشحالم يا ناراحت؟ خوشحالم چون زنده هستم و خداوند به من فرصتي دوباره داده است، اما ناراحتم چون همكاران و دوستان عزيزي را از دست داده‌ام. از زماني كه اين اتفاق افتاده نگاهم به دنيا عوض شده است. دنيا و مسائل آن بي‌ارزش است و عمر آدمي و لحظه‌هاي آن غيرقابل بازگشت و دست‌نيافتني هستند.

منبع:همشهری


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 توسط hosein

شادروان ایزدپناه خلبان هواپیمای ایران ۱۴۰ (هواپیمایی که سه روز پیش دراطراف فرودگاه مهرآباد سقوط کرد و وی و 37 نفر دیگر جان به جان آفرین تسلیم کردند) در ایامی که به عنوان خلبان نیروی هوایی ارتش کشورمان مشغول خدمت بود. احتمالا او خیلی او تلاش کرد هواپیما را در منطقه ای کم تردد سالم فرود بیاورد اما نتوانست. میان همه توانستن های قبلی و یک نتوانستن حکمتی است. 

تصویر دوتن از ماموران (گارد پرواز ) که صبح امروز باحضور گروهان های

نمونه نیروی هوایی ارتش و نیروی انتظامی و فرماندهی حفاظت هواپیمایی سپاه

بااحترام نظامی  خاص تشیع و به زادگاهشان (اصفهان) منتقل شدند.

تصویر استاد خلبان ایزدپناه و کروی پروازی هواپیمای ایران 140 که تنها چند دقیقه پس از بلند شدن هواپیمایشان

سقوط  کردند و  روح آنان به آسمان حقیقی پرواز کرد.

  

این حادثه شبیه حادثه سقوط هواپیمای حامل خبرنگاران و به مانند آن تاثر برانگیز بود . شاید به این خاطر که فاصله زندگی مسافران و مرگ آنان به هم نزدیک بود و تنها چنددقیقه بود.روح ادر گذشتگان قرین رحمت خداوند باد.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 توسط hosein

حسین محمدی

وقتی به متن پایین سخنان منتشر نشده ای از آقای عسگراولادی (مرحوم) برخوردم که در باره رییس جمهور سابق دکتر بنی صدر و  نخست وزیر سابق میر حسین موسوی و دیگران و خودش صادقانه صحبت کرده به فکر رفتم که مگر زندگی دوروزه چقدر ارزش دارد که سالها حقیقت را پنهان یا وارونه می کنیم برای آنکه خود و خانواده و جایگاه و حزبمان آسیب نبیند! حقایقی که اگر درزمان خود بیان شوند همدلی هایی را تداوم می دهند و جلوی تفرقه های بزرگ و غیر قابل جبرانی را می گیرند...

*شاید با یکی دو روز فاصله {از تصمیمم} در شورای مرکزی مؤتلفه مطرح کردم که وظایفی برایم معین است و شما یک سال به من مرخصی بدهید. گفتم: « می‌خواهم مرخصی باشم که لازم نباشد در مورد کارهایم بیایم و با شما مشورت کنم. حقوقتان را از گردنم بردارید. من تا بعداز انتخابات می‌خواهم آزاد باشم و می‌خواهم وظایفم را انجام بدهم، چون رفتنی هستم». در جلسه گفتم: «عمر من مثل آفتاب لب بام است و دیری نخواهد پائید و همه این چیزها را با خودم به زیر خاک می‌برم و کل شما اعضای شورای مرکزی هم نمی‌توانید جواب قیامتی مرا بدهید. من باید خودم برای قیامتم جواب داشته باشم». * فکر کردم خدا مختصر آبرویی به من داده است و همراه من به زیر خاک می‌رود. آن را کجا مصرف کنم؟ فکر کردم باید در راه دین خدا مصرف کنم. امام به ما آموخته است. در مورد پذیرش آتش‌بس، امام(ره) فرمودند: «من محاسبه‌ای کردم که خدا به من آبرو داده است، این آبرو را کجا مصرف کنم؟ فکر کردم در راه دینش هزینه کنم». * عده‌ای رئیس‌جمهورهای گذشته را سیاه می‌کنند و یک رئیس‌جمهور را سفید، دیگر نمی‌شود تاریخ نوشت. در تاریخ باید مثبت‌ها و منفی‌های بنی‌صدر را نوشت. سال‌ها بود که در روزنامه و رسانه‌ای اسم بنی‌صدر نمی‌آمد و من مطرح کردم و گفتم: «بنی‌صدر مثبت‌هایی داشته است و منفی‌هایی، چون تاریخ باید دقیق نوشته شود». *شاید بعضی از شما ندانید که امام به من دستور دادند برو کنار بنی‌صدر و من این کار را کردم. در مصاحبه اشاره کردم که کسی در حد من حضور نداشته است و این حضوری را که داشته‌ام نباید با خودم به زیر خاک ببرم و باید بگویم که تاریخ جمهوری اسلامی از خدمتگزارانی تشکیل شده است که مثبت‌هایی داشته‌اند و منفی‌هایی. * جمهوری اسلامی بر اساس جمهوریت و اسلام سامان گرفته است و ما باید کاری کنیم که جمهوریت یعنی حضور قاطبه مردم امکان داشته باشد. اگر عده‌ای را طوری سیاه کنیم که از حالا به بعد نتوانند شرکت کنند، معنای جمهوریت متزلزل می‌شود. بنده در این پایه دوم عرض کردم برای این‌که جمهوریت سامان بگیرد، باید جلوی تخریب و سیاه‌نمایی همدیگر را بگیریم. نباید همدیگر را سیاه کنیم. * وقتی دشمن در جنگ نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موفق نشود، در درون ما انفجاری ایجاد می‌کند و این انفجار درونی ما فتنه است. این انفجار درونی گسل‌هایی را که در جامعه وجود دارند، تکان می‌دهد و گسل‌های جدیدی را هم ایجاد می‌کند و در درون، بین مردم و نیز بین مردم و دولت، بین مردم و نظام و بین مردم و رهبری تزلزلی به وجود می‌آید. *{برای دیدار با موسوی بعد از انتخابات}بعضی از برادران تند ما گفتند: «اگر رفتی و آنجا تو را گروگان گرفتند چه؟» چون ایشان خیلی تند بود و داشت خشن برخورد می‌کرد. گفتم: «شناخت من از اینها این نیست، ولی در آب رفتن، تر شدن هم دارد» و ایشان بسیار صمیمانه و بسیار بامحبت برخورد کرد. البته ایشان کسی غیر از ما پنج نفر را در اتاق راه نداد، اما به نظر من در آن اتاق وسایل استراق سمع بود و در اتاق‌های دیگر متوجه شده بودند که ما چه حرف‌هایی زده‌ایم. از در اتاق که بیرون آمدیم، از اتاق‌های دیگر ریختند بیرون و به ایشان حمله کردند. *ما در انتخابات دوره دهم با ابتکار صدا و سیما مناظره‌ای بین نامزدها داشتیم. یک طرف آقای احمدی‌نژاد و طرف دیگر مهندس موسوی، دکتر محسن رضایی و حجت‌الاسلام والمسلمین آقای کروبی بودند. آقای احمدی‌نژاد وقتی خواست با اینها مناظره کند، به آقای هاشمی و آقای ناطق‌نوری تاخت، در صورتی که آنها نه نامزد بودند و نه مطرح. این نمونه تنازع است. *حجت‌الاسلام والمسلمین آقای سیدمحمد موسوی‌خوئینی‌ها پس از چند وقت که سکوت کرده بود، دو ماه پیش مصاحبه بسیار صریح و شفافی کرد و در طلیعه آن گفت: «به ما می‌گویند از موسوی و کروبی تبرّی بجویید. ما از موسوی‌ای که خودمان نامزدش کرده‌ایم تبرّی بجوییم؟» من نامه محرمانه نوشتم و گفتم: «قصد انتشار هم ندارم. اگر مصلحت دیدید منتشر کنید. گفتم: چه کسی گفته است شما از موسوی و کروبی تبرّی بجویید؟ شما از فتنه تبرّی بجویید». {به آقای شجونی}گفتم تو گفتی ما ناچاریم صحبت‌های عسگراولادی را ماستمالی کنیم. نه! ماستمالی نکن، چون خودم می‌توانم از حرف‌هایی که زده‌ام و اعتقادم است دفاع کنم، شما نمی‌خواهد ماستمالی کنی. *امام در روزهای آخر عمر مبارکشان یک شب خواب دیده بودند و برای سید احمد آقا نقل کرده بودند و ایشان هم برای ما نقل کرد که امام خواب دیده‌اند صدام را دستگیر کرده‌اند و دارند می‌آورند. من از بالای جماران نگاه می‌کردم که صدام را در حال دستگیری دارند می‌آورند. با خودم فکر کردم اگر آمد، راهش بدهم یا ندهم؟ یک مقدار که فکر کردم، این جوری به ذهنم رسید که اگر آمد و وارد شد، مانعش نشوم و بیاید. بعد فکر کردم وقتی می‌آید راجع به چه چیزی با او صحبت کنم؟ به ذهنم رسید بگذار ببینم او چگونه شروع می‌کند و چه می‌گوید. حرف که زد، من بر اساس حرف‌های او پاسخ می‌دهم. * شب خدمت عزیزان در شورای مرکزی رسیدم و گفتم: «من آمده‌ام که در حضورم از من تبرّی بجویید که بدانم آبرویم را تقدیم کرده‌ام تا از اینجا بلند شوم و بروم». راه بی‌خطر نیست. *وظیفه‌ای که بنده دارم، وظیفه یک انسان رفتنی است با بار سنگین. هنوز کسی را نمی‌شناسم در حد بنده توفیق داشته باشد و قبل از انقلاب، حین انقلاب، بعد از انقلاب تاکنون این قدر با نظام همراهی داشته باشد. بنده حضور داشتم. عرض کردم حتی امام دور نمی‌داند که یک روزی بتواند از صدام بگذرد، گفتند: «اگر از صدام بگذریم از آل‌سعود نمی‌گذریم». یعنی این احتمال وجود دارد که یک روزی برسیم که باید از صدام بگذاریم!

خبرآنلاین


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 توسط hosein

«مارکز» پس از مرگ هم جایزه گرفت

 

«مارکز» پس از مرگ هم جایزه گرفت 

در این مراسم از رمان‌هایی از مارکز یاد شده که در آن به بزرگترین شهر کاتالونیا اشاره شده است که از آن میان می‌توان به «پاییز پدرسالار»، «داستان یک ملوان کشتی‌ شکسته» و «دوازده داستان سرگردان» اشاره کرد.مدال طلای شهر بارسلون پس از سه ماه از مرگ «گابریل گارسیا مارکز» به این نویسنده کلمبیایی برنده نوبل اعطا شد. به گزارش ایسنا، مقامات شهر بارسلون در ایالت کاتالونیا - بخش خودمختار در شمال شرقی اسپانیا - مدال طلای این شهر را به گابریل گارسیا مارکز، خالق رمان «صد سال تنهایی» اعطا کردند.«گابو»ی کلمبیایی که از سال 1977 تا 1984 در پایتخت کاتالونیا سکونت داشت، هفدهم آوریل 2014 درگذشت. این جایزه به پاس «فعالیت‌های شایان توجه مارکز در جهت افزایش غنای فرهنگی و جهانی کردن میراث ادبی شهر بارسلون» به وی تعلق گرفت. به گفته یکی از مسئولین بارسلون، مدال طلا به چهره‌هایی اهدا می‌شود که به شهرت این شهر کمک کرده باشند. به گزارش ال ناسیونال، در این مراسم از رمان‌هایی از مارکز یاد شده که در آن به بزرگترین شهر کاتالونیا اشاره شده است که از آن میان می‌توان به «پاییز پدرسالار»، «داستان یک ملوان کشتی‌ شکسته» و «دوازده داستان سرگردان» اشاره کرد. بارسلون شهری است که مارکز در آن «پاییز پدرسالار» را به نگارش درآورد. «ماریو بارگاس یوسا» رمان‌نویس پرویی برنده نوبل هم از سال 1967 تا 1974 در این شهر زندگی می‌کرد و در آن زمان رابطه دوستانه و نزدیکی با مارکز داشت. گابریل گارسیا مارکز از بزرگترین چهره‌های ادبیات اسپانیولی‌زبان و آمریکای لاتین محسوب می‌شد که در سال 1982 به جایزه‌ی نوبل ادبیات دست یافت. وی به عنوان پیشتاز سبک رئالیسم جادویی شهرت داشت که در بیمارستان شهر مکزیکوسیتی در 87 سالگی درگذشت. «صد سال تنهایی» که نمونه بارز رئالیسم جادویی است، معروفترین اثر مارکز محسوب می‌شود. «پاییز پدرسالار»، «عشق سال‌های وبا»، «خاطره دلبرکان غمگین من» و «گزارش یک مرگ» از دیگر رمان‌های معروف این نویسنده‌ی برجسته هستند. آثار این نویسنده تاکنون به زبان‌های بسیاری ترجمه شده‌اند.
عصرایران 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم مرداد 1393 توسط hosein

ضعف اطلاع‌رساني دولت روحانی در بیان دکترصادق زیباکلام

صادق زیباکلام، تحلیل گر مسائل سیاسی،درباره انتقاد روزنامه جمهوری اسلامی از ضعف اطلاع‌رساني دولت که معتقد است نمونه ای از آن در مورد قیمت خودروها بروز پیدا کرده است، در گفتگو با فرارو گفت: من هم کاملا معتقدم که دولت آقای روحانی در حوزه اطلاع رسانی ضعیف است و این ضعف هم از ابتدای آغاز به کار دولت بوده و روز به روز هم بیشتر شده است. وی با بیان اینکه اجازه دهید پیش از آنکه به ضعف دولت در حوزه اطلاع رسانی بپردازم نکته ای را درباره قیمت خودرو عرض کنم گفت: تعیین قیمت خودرو آیینه تمام نمای یک اقتصاد ایرانی است. تعیین قیمت خودرو و اساسا صنعت خودرو در ایران به یک مسئله گریه دار تبدیل شده است.حداقل دو سالی می شود که مسئله تعیین قیمت خودرو در کشور مطرح است اما به دلیل آنکه اقتصاد ما آنقدر درمانده و فشل است نه دولت گذشته و نه دولت فعلی نتوانسته‌اند مسئله ای به این سادگی را حل و فصل کنند.وی ادامه داد: در ایران صنعتی به نام خودروسازی وجود دارد که نه دولت، نه مصرف کننده، نه سازمان حمایت از مصرف کننده نه نیروی انتظامی که معترض به آمار بالای تلفات ناشی از تولید خودروهای بی کیفیت است و نه محیط زیست از آن راضی نیستند. پای بحث قیمت هم که به میان می آید به جمع معترضان، تولید کنندگان هم اضافه می شود. بنابراین خودروسازی یک صنعت تولید کننده نارضایتی است. با این حال و با وجود این حجم از نارضایتی یک متولی وجود ندارد که بتواند از جنبه تولید، کیفیت و قیمت رضایت همه را جلب کند. بنابراین صنعت خودروسازی آینه تمام نمای اقتصاد کشور است. بر این اساس چطور انتظار داریم که این اقتصاد در افق 1404 به اقتصاد برتر تبدیل شود و یا بتواند در عرصه جهانی به الگویی برای کشورهای دیگر تبدیل شود.اما در خصوص بحث اطلاع رسانی دولت آقای روحانی باید عرض کنم که آقای روحانی از یک حزب سازمان یافته و ریشه دار و کارکرده و آشنا به امور که همراهان او قبلا با هم کار تشکیلاتی داشته اند به سمت ریاست جمهوری نرسید. این استاد دانشگاه تاکید کرد: هر چند آقایان و همراهان آقای روحانی دوست دارند قمپز در کنند که در دفتر تحقیقات استراتژیک، پایه مکتب نیاوران را بنا نهادند و متکب نیاوران خاستگاه اعتدال است و سال ها تحقیق و کار جمعی توانسته است پیروزی آقای روحانی در انتخابات ریاست جمهوری 24 خرداد سال گذشته را رقم بزند.زیباکلام با بیان اینکه این حرف هایی که برخی همراهان و دوستان آقای روحانی مطرح می کنند از جنس حرف های احمدی نژادی است گفت: واقع مطلب این است تا 72 ساعت قبل از برگزاری انتخابات، شاید خود آقای روحانی هم باور نداشتند که می توانند پیروز انتخابات باشند. وی با تاکید بر اینکه یک سری عوامل دست به دست هم داده اند که زمینه پیروزی آقای روحانی در انتخابات را رقم زد گفت: رد صلاحیت آقای هاشمی، حمایت آقایان هاشمی و خاتمی از آقای روحانی، حمایت همه جانبه اصلاح طلبان و کناره گیری عارف از جمله عواملی بود که دست به دست هم داد تا پیروزی آقای روحانی در انتخابات رقم خورد. این استاد دانشگاه افزود: بنابراین مجموعه عواملی سبب شد تا گروهی که تا پیش از این برای حوزه های مدیریتی فکری نکرده بود و برای بخش های مختلف اجرایی طرح و برنامه ای نداشت وارد پاستور شود تا آن وقت بنشینند کنار هم و مدیران خود در حوزه های مختلف را انتخاب کنند.وی ادامه داد: در این بین دولت مجبور شد در برخی جاها امتیازاتی به رقبا و حتی جریاناتی که همفکرش هم نیستند بدهد که از یک سو مثلا شعار اعتدال را در عمل به منصه ظهور برساند در حالی که اعتدال معنی اش دادن امتیازات مفت به رقبا و مخالفان نیست و از سوی دیگر در مسیر حرکت خود از حملات و هجمه های رقبا و مخالفان در امان باشد. دولت برای آنکه متهم به نزدیکی بیشتر به اصلاح طلبان نشود، خود را از انتخاب مدیران شایسته و کارآمد این طیف محروم کرد و حتی در برخی مواقع در برابر فشار مخالفان روی انتخاب آنها پافشاری نکرد. این ها را شما قرار دهید کنار افراد نزدیک به آقای روحانی که متاسفانه بسیاری از آنها افرادی متکبر و جاه طلبی هستند که حضورشان بیش از آنکه بار دولت را سبک کند آن را سنگین تر کرده است و با اعمال و رفتار و کردارشان سبب شده اند که شاهد ریزش هوادران دولت حداقل در بدنه رسانه ها باشیم. زیباکلام افزود: در مصاحبه های مطبوعاتی و یا اجتماع های به اصطلاح اصحاب رسانه، هنوز هم شاهدیم که رسانه های مستقل جایی برای ظهور و بروز پیدا نمی کنند و یا به آنها این فرصت داده نمی شود که به جمع هایی که رییس جمهور حضور دارند راه پیدا کنند.از طرف دیگر همین جمع مدیران رسانه ای رییس جمهور به عنوان مشاور آقای روحانی نتوانسته اند یک سخنرانی تلویزیونی رضایت بخش ترتیب بدهند تا تردید آنهایی که 24 خرداد رای خود به روحانی را به صندوق های رای انداختند را برطرف کند و آنها را به این اطمینان برسانند که خوب شد چنین انتخابی کردیم. وی تصریح کرد: ممکن است دولت در حوزه های دیگر ضعف هایی داشته باشد مثلا در حوزه صنعت کشاورزی و... که چون بنده اطلاع و تخصصی درباره آن ندارم نمی توانم اظهار نظر کنم امادر حوزه سیاست خارجی و مذاکرات هسته ای و وزارت علوم هر چقدر دولت نمره خوبی به دست آورده است در حوزه اطلاع رسانی ضعیف بوده است و نتوانسته است افکار عمومی را در حمایت از دولت بسیج و همراه کند.شما مقایسه کنید با بهره ای که احمدی نژاد و دولتش از رسانه ها برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی می‌بردند با دولت آقای روحانی، به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. زیباکلام با بیان اینکه متاسفانه نگاه مدیران دولت روحانی اعتماد به رسانه ها به خصوص رسانه های همسو نیست گفت: خوب است یک نفر از نزدیکان دولت به مدیران و وزرای دولت بگوید کسانی که از شما محبوب تر بودند روزی که پشت کردند به رسانه ها زمین خوردند شما که جای خود را دارید. وی در خاتمه گفت: به عقیده من تاکنون هم اگر دولت آقای روحانی نزد افکارعمومی تا حدودی موفق جلوه کرده است - که البته بنده معتقدم در بسیاری حوزه ها بی تردید موفق هم بوده است اما چون اطلاع رسانی درست نمی شود مردم در جریان قرار نمی گیرند- این موفقیت را باید مرهون خراب کاری های دولت احمدی نژاد دانست و دولت روحانی نان ناکارآمدی دولت احمدی نژاد و اصولگرایان را تاکنون خورده است که این نان ها روزی تمام می شود و آن وقت باید دید دولت چه می خواهد بکند تا همراهان خود را راضی کند.

منبع: فرارو


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مرداد 1393 توسط hosein

در دیدار با دانشجویان رهبر انقلاب:

نبايد اين گونه تصور شود که همه بايد منتظر بمانند تا رهبري،ابتدا موضع خود را درباره يک شخص و يا يک سياست اتخاذ کند و بقيه بر همان اساس موضع گيري کنند.اين روش کارها را قفل خواهد کرد.

 رهبر معظم انقلاب، راهکار از بین رفتن رژیم صهیونیستی را زفراندوم دانستند و تأکيد کردند: همانگونه که امام خميني مي فرمود اسرائيل بايد از بين برود، البته نابودي اسرائيل  به معنای از بين بردن مردم يهود اين منطقه نيست بلکه براي اين کار منطقي، ساز و کاري عملي وجود دارد که جمهوري اسلامي آن را در مجامع بين المللي ارائه داده است.ايشان افزودند: براساس اين ساز و کار مورد پسند ملتها، مردمي که در اين منطقه زندگي مي کنند و اهل و متعلق به آنجا هستند در يک رفراندوم، حکومت مورد نظر خود را اعلام مي کنند و از اين طريق، رژيم غاصب و جعلي از بين خواهد رفت. ایشان در پاسخ به سوال يکي از دانشجويان که پرسيد: آيا مواضع سياسي افراد و دانشجويان و تشکل هاي دانشجويي بايد منطبق با نظرات رهبري باشد؟ فرمودند: خير، اين تصور صحيحي نيست که مواضع آحاد مردم از جمله دانشجويان که جزو قشرهاي پيشرو هستند، بايد الگو گرفته و برگردان نظرات رهبري باشد.ايشان افزودند: دانشجو به عنوان انساني مسلمان، مؤمن و صاحب فکر بايد با نگاه به صحنه تحليل داشته باشد و براساس آن تحليل نسبت به اشخاص، سياستها، جريانها و دولتها موضعگيري کند.رهبر انقلاب اسلامي تأکيد کردند: تنها معيار صحيح تحليل، بايد تقوا يعني دخالت ندادن هواي نفس در طرفداري يا مخالفت، و در تمجيد يا انتقاد، باشد و افزودند: نبايد اين گونه تصور شود که همه بايد منتظر بمانند تا رهبري، ابتدا موضع خود را درباره يک شخص و يا يک سياست اتخاذ کند و بقيه بر همان اساس موضع گيري کنند. اين روش کارها را قفل خواهد کرد.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم مرداد 1393 توسط hosein

نقشه غزه

غزه کجاست؟


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم مرداد 1393 توسط hosein

 به گزارش<< تابناک>> دکتر مادس گیلبرت پزشک 67 ساله نروژی که این را هم در هنگام حمله رژیم اسرائیل به باریکه غزه، در بیمارستان الشفاء غزه در حال کمک به فلسطینی‌ها است، در نامه‌ای به توصیف وضعیت مردم غزه در شرایط حمله ارتش اسرائیل پرداخته و از هر کسی که کاری از دستش بر می‌آید، خواسته است به پایان یافتن این رنج مردم غزه کمک کند.

 

 

در این نامه آمده است:

«عزیزترین دوستان؛

دیشب، آخرش بود. «تهاجم زمینی» به غزه به انبوهی از فلسطینی‌ها با همه نوع مجروحیتی از نقص عضو، بدن‌های پاره پاره، خونریزی، رعشه و در آستانه مرگ منجر شد که از هر سنی بودند و همه آن‌ها هم غیرنظامی و بی‌گناه بودند.قهرمانان در آمبولانس‌ها و تمام بیمارستان‌های غزه 12 ساعت کار می‌کنند و 24 ساعت استراحت. صورت‌هایشان از خستگی و بار کاری ناجوانمردانه تیره شده است (آن هم بدون آنکه در چهار ماه گذشته از الشفاء حقوقی دریافت کرده باشند). آن‌ها از بیمارها مراقبت می‌کنند، وضعیت آن‌ها را بررسی می‌کنند و سعی می‌کنند هرج و مرج غیرقابل درک پیکرها، اندازه‌ها، دست و پاها، راه رفتن یا نرفتن، نفس کشیدن یا نکشیدن، خونریزی کردن یا نکردن آدم‌ها را بفهمند. آدم‌ها!. اکنون یک بار دیگر با این آدم‌ها مانند حیوان رفتار شده است به وسیله «اخلاق‌مدارترین ارتش جهان» [دقیقا!] بی‌نهایت برای زخمی‌ها و اراده‌ آن‌ها در عین درد کشیدن، رنج و شوک، احترام قائلم. احترام من برای پرسنل بیمارستان و نیروهای داوطلب نهایتی ندارد. بودنم در کنار «مقاومت» فلسطینی‌ها به من قدرت می‌دهد، هرچند که در چشم به هم زدنی می‌خواهم فریاد بکشم، کسی را محکم به آغوش بکشم، بگریم و پوست و موی گرم کودکی آغشته به خون استشمام کنم و هر دویمان یکدیگر را در آغوشی بی‌انتها محافظت کنیم. اما نه ما می‌توانیم این کار را کنیم، نه آن‌ها.صورت‌های خاکستری، آه، نه! باز هم محموله‌ای از بدن‌های پاره پاره و در حال خونریزی، نه، همین حالا هم برکه‌هایی از خون، کوهی از گوشت، بانداژهای آغشته به خون کف اورژانس را پوشانده است. آه، نظافتچی‌ها، همه جا هستند، سریع زمین را از خون پاک می‌کنند و باندها، موها، لباس و هر چیزی که از کشته‌ها مانده را بیرون می‌ریزند... تا دوباره آماده شوند، تا همه چیز دوباره تکرار شود. در 24 ساعت گذشته، بیشتر از 100 مورد به بیمارستان «شفا» آمده‌اند. تعداد کافی برای یک بیمارستان بزرگ و با نیروهایی اموزش دیده، اما اینجا، تقریبا هیچ چیز نداریم: نه برق، نه آب، نه مواد یکبار مصرف، نه دارو، نه تخت، نه ابزار، نه نشانگرهای درمانی. هر چیز هم که هست، زهوار در رفته است و گویی از موزه بیمارستان‌ها برداشته شده. اما این قهرمان‌ها، شکایتی نمی‌کنند. آن‌ها مثل جنگجویان با همین کنار آمده و مصمم به کارشان ادامه می‌دهند.این جملات را در حالی برای شما می‌نویسم که تنها روی تختی دراز کشیده و اشک‌هایم جاری است؛ اشک‌های گرم، اما بی‌فایده‌ از درد و رنج و خشم و ترس. و همین حالا، ماشین جنگی اسرائیل دوباره سمفونی نفرت‌انگیز ارکسترش را شروع شد. همین الان: شلیک مداوم توپ قایق‌های نیروی دریایی در نزدیکی‌های ساحل فرود آمد، غرش اف-16ها، پهپادهای تهوع‌آور و آپاچی‌های گوش‌خراش. اکثر آن‌ها ساخت آمریکا و خریداری شده با پول آمریکا هستند. آقای اوباما؛ تو قلب داری؟دعوتت می‌کنم، یک شب، - فقط یک شب - با ما در الشفا باشی. شاید با لباس مبدل یک نظافت‌چی. مطمئنم، 100 درصد، که این تاریخ را تغییر می‌دهد.هیچ کس با داشتن قلب و توان نمی‌تواند یک شب از کنار این بیمارستان رد شود و مصمم نشود که به سلاخی مردم فلسطین پایان دهد.اما سنگ‌دل‌ها و بی‌رحم‌ها محاسبات خود را کرده و برنامه «ضاحیه» [حومه جنوبی بیروت] دیگری را ریخته‌اند.نهرهای خون امشب هم جاری خواهند بود. می‌توانم حس کنم که آن‌ها ابزارهای خود را برای کشتن آماده کرده‌اند.لطفا، هر کاری از دستتان بر می‌آید انجام دهید. این وضعیت نمی‌تواند این طور ادامه پیدا کند».

مادس گیلبرت

استاد و رئیس کلینیک دانشگاه شمال نروژ


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 توسط hosein

با عرض پوزش از درج این تصاویر درزمانی که مسلمانان غزه دررنج هستند..

به گزارش فرارو، رژیم صهیونیستی که هر روز جنایت تازه ای علیه مردم بی دفاع غزه انجام می دهد روز گذشته در تازه ترین اقدام خود منطقه شجاعیه در غزه را هدف بمب های خود قرار داد که حدود هفتاد نفر در شجاعیه کشته شدند این در حالی است که 34 نفر دیگر نیز در مناطق دیگر غزه در حملات نیروهای اسرائیلی جان خود را از دست دادند. براساس گزارش ها بیشتر کشته شدگان زنان و کودکانند و به این ترتیب با اتفاقات دیروز غزه تعداد کشته شدگان حملات اسرائیل به حدود 500 نفر و تعداد زخمی 3150 نفر رسیده است.در همین حال گروهی از صهیونیست های ساکن امریکا دیروز در حمایت از این کشتار ظالمانه تظاهرات کردند. آنان در این تظاهرات شعارهایی علیه حماس و در دفاع از رژیم صهیونیستی چون، دفاع حق اسرائیل است، حماس باید از غزه بیرون رود و یازده سپتامبر را فراموش نکنید و اسرائیل صلح می خواهد، سردادند.

جهت دیدن بقیه عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید..



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 توسط hosein

با آرزوی گرفتن حاجات در این شب های احتمالی قدر و عرض تسلیت سالگرد شهادت امیرالمومنین علی (ع)

شب قدر با نگاه ساده

خداوند که مافوق همه ثروتمندان و ارباب عالمه شاید خواسته برای رفع خستگی بندگان در این دنیا یک شب از سال را آستین افشانی کند. درزمان های قدیم عددی از پادشاهان سخاوتمند داخل آستینشان جایی برای سکه طلا یا نقره یا جواهر جاسازی می کردند و وقتی به میان مردم  و استقبال کننده ها می رفتن آنرا باز می گشودند... اما اینک خدای پادشاهان آستین افشانی می کنه. فرموده: ما قرآن را در این شب نازل کردیم، شب قدر قبل از پیامبر و امام علی ع و اسلام و همه پیامبران و از ازل بوده..امام علی ع بعد از ضربت خوردن فرمود؛ به خدای کعبه رستگار شدم شاید از جانب پیامبر اطلاعی داشته و منظور از اعلام رستگاری ارتباط با این شب باشه. با این حساب مراسم سوگواری امام علی ع در دایره خود و جشن شب قدر در دایره خود قابل تامله.خدا در سوره قدر فرمود: شب قدر بهتر از هزارماه است!!!  از اینجا یک بررسی دیگه لازمه یک بررسی ساده که غیر منطقی نباشه... 1000 تقسیم بر 12 ماه می شه 83 سال و خورده ای. اگر اینطوره که فرض می کنیم باشه . به فکر خدا بودن در این شب چند ساعت بیشتر طول نمیکشه ولی برابر با هشتاد و سه ساله، هشتاد و سه سال  که نخورید و نخوابید و فقط عبادت کنید که عمر حضرت نوح لازم داره و عملا درزندگی ما ممکن نیست اما با یک راه میان بر شدنی می شه. شکارش سخته چون دقیقا معلوم نیست کدام شبه ! اما یک شکار درجه یکه. یک آستین افشانی واقعی از طرف خدا به بندگانی که امیدشان به پیشرفت و رسیدن به خدا کم سو شده  و بدهکاری خود را زیاد می دانند و فکر می کنن دیگه تمام شد و نمیشه به آیه الله فلانی رسید. جالبه نه؟! با این حساب شب قدر خیلی فراتر از تعیین سرنوشت سال آینده است و اتفاقا برای بدست آوردن از دست داده های گذشته است. باید بخواهیم تا بشود..

یکی از خدا پرسید:

- هرچی دوست داریم؟

جواب داد:

- بله !

- هرچی؟!

- هرچی!

  - کتاب و عربی بلد نباشیم چی ؟

-  اشکالی نداره جان من! زیاد خودتو اسیر این چیزا نکن!

-  چقدر امیدوارم کردی ... با همین زبان الکن؟!

- بله جیگر... با همین زبان الکن! فقط از من بخواه...

- هرچه بخواهم؟

- آره عزیز من .. هر چه بخواهی..

التماس دعا


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط hosein

روایت پرویز پرستویی از روز رفتن خسرو شکیبایی

 
خسروشكيبايي يكي از بازيگران برجسته سينماي ايران بود كه مرگش سينماي ايران را در بهت وحيرت فرو برد. هنوز بسياري از علاقه‌مندان بي‌شمار اين بازيگر اندوه رفتنش را باور نكرده‌اند. پرستویی در آستانه ششمین سالگرد درگذشت خسرو شکیبایی در گفت‌وگو با «ایسنا» گفت: سال 66 برای فیلم «شکار» کار دلچسب مجید جوانمرد با خسرو آشنا شدم و رفاقتمان شکل گرفت. یکی از لذت بخش‌ترین کارها و یکی از اتفاقات خوب زندگی من این بود که در آن کار با او همبازی شدم. حضوری گرم و پرانرژی داشت و کنکاش‌ او برای نقش، آدم را برای کار کردن به وجد می‌آورد.وی ادامه داد: رفاقت و مهربانی خسرو را هیچ وقت از یاد نمی‌برم. آنقدر این آدم را دوست داشتم که با همان یک تجربه حس کردم 50 سال است، همدیگر را می‌شناسیم. همکاری‌مان در «شکار» در رفاقتمان ریشه دواند. پرستویی هم بازی بودن و دوستی با شکیبایی را جزو افتخاراتش دانست و با یادآوری خاطراتش در فیلم «شکار» گفت: در ایوانکی کار می‌کردیم و کمپ ما در مدرسه‌ای بود و هرکس در کلاسی اقامت داشت. اما من و خسرو در یک کلاس بودیم و حتی تخت‌هایمان را به هم چسبانده بودیم. مرتب با هم صحبت می‌کردیم و آینه همدیگر بودیم. مسیر زندگی‌مان یکی بود و از یک جاده عبور کرده بودیم.این بازیگر با اشاره به 28 تیر 87 روز درگذشت خسرو شکیبایی اظهار کرد: صبح زود در شمال در حیاط نشسته بودم، تلفن زنگ زد و نام خسرو شکیبایی روی گوشی نقش بست. پویا پسر خسرو پشت خط بود. ابتدا به خاطر شباهت صدایش فکر کردم، خود خسرو است. گفت: «عمو پرویز بابا فوت شد.»وی افزود: آنقدر برایم عزیز بود که احساس می‌کردم، پاره تنم را از دست داده‌ام. کمتر از یک ساعت به همه خبر دادم و به سرعت از شمال برگشتم. وقتی پرویز فنی زاده فوت کرد، آقای مشایخی پیگیر مراسم‌اش بود و من در مراسم تدفین‌اش شرکت کردم و این بار خودم پیگیر برنامه‌های خسرو شدم.پرستویی با بیان اینکه خسرو خیلی زود از میان ما رفت، ادامه داد: خیلی جا داشت همچنان نفس گرم‌اش در سینما جاری باشد. کسی نیست از شکیبایی خاطره بدی داشته باشد و کارهای خوب‌اش به یاد مانده است. بعد از «هامون» در میانسالی مطرح شد و در تئاتر هم قَدر بود و می‌درخشید. 20 دقیقه‌ای را که در سریال «مدرس» روی منبر رفت و دیالوگ گفت نمی‌توان فراموش کرد، خسرو نمونه دوم ندارد و دیگر نخواهد داشت.
روزنامه دنیای اقتصاد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 توسط hosein
نويسنده بزرگ ضد آپارتايد درگذشت
 
 
نادين گورديمر بانوي بزرگ ادبيات آفريقاي جنوبي كه همواره به عنوان تلاشگري ضد
 
آپارتايد شناخته مي شد، در 90 سالگي درگذشت.
 
به گزارش مهر ، اين نويسنده برجسته كه جايزه ادبي نوبل را در كارنامه‌اش داشت،
 
ديشب درگذشت.ندين گورديمر كه براي موضع گيري ها و تلاشش در تمام طول
 
 زندگي عليه سيستم آپارتايد و تبعيض نژادي در جهان شناخته و تحسين مي شد
 
در هنگام مرگ 90 سال داشت.گورديمر جايزه نوبل را در سال 1991 دريافت كرد و اين جايزه
 
 براي نوشته هاي اخلاقي جادويي اش كه براي انسان‌ها سودمند بودند، به وي تعلق گرفت.
 
خانم گورديمر در دهه هفتم و هشتم زندگي اش در جنبش هاي ضد تبعيض نژادي فعال بود
 
و دوستي نزديكي با نلسون ماندلا و تلاش او براي رفع تبعيض نژادي داشت.
 
 او تمامي اين انديشه ها را در نوشته هايش نيز بازتاب داد و همين موجب شد تا
 
شماري از آثارش در آفريقاي جنوبي ممنوع شود. «يك جهان از بيگانه ها» از جمله آثار او بود
 
 كه به مدت 12 سال در زادگاهش اجازه انتشار نيافت. رمان «دختر برگر» نيز در سال 1979
 
 بلافاصله پس از انتشار ممنوع شد.گورديمر تا واپيسين روزهاي زندگي اش به نوشتن ادامه داد
 
  و مجموعه داستان‌هاي كوتاه او با عنوان «دوران زندگي: داستان‌ها» در سال 2011 منتشر شد.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 توسط hosein

بشر واقعی دنبال واقعیت باش نه خیال

با سلام

در جوانی ما می توانستیم هزاران آرزو داشته باشیم و هزاران خیال، اما از یک سن خاصی دیگر نباید به دنبال خیال باشیم. یکی از مشکلات اجتماعی ما، مرز قائل نشدن میان خیال و واقعیت است. در خیال کسانی که آرمانگرایی همه چیز زندگی شان بود دیگران را مانند خود کردن مهم ترین اصل بود که شدنی نیست. اما کم کم عقل کامل و کامل تر شد و کسانی که به میانسالی رسیدند دریافتند که دنیا به سادگی خیال نوجوانان و جوانان اداره نمی شود  که بر بالای سفارت فلان کشور پرچمی پایین بیاورند و تصور کنند کار آن کشور تمام است. برای فهماندن نظراتمان به متخاصمین راه احساسی پیش گرفتن زبان آنها را دراز  و منافع آنان را کوک می کند تا سند بسازند و تحریم کنند،ساز و کارهای مدرن تری لازم است پس باید رویاهای شخصی و من درآوردی  را تغییر داد و به واقعییت فکر کرد.اگر نوجوان و جوان بداند کشورشان نباید مانند پاکستان و افغانستان و عراق جرگه جرگه شود ، سنین بالاتر باید بیشتر بدانند که بادکنک (خیال) جوانی  را در سن میان سالی باد کردن کوچکشان می کند و وسیله ای می شود تا  نوجوان و جوان از تجربیات ارزشمند آنها استفاده نکنند (امروز می بینیم نوجوانان و جوانان خاطرات و تجربیات گذشتگان را چون چمدانی بسته و کنار گذاشته است) زیرا آنرا بادکنک  تصور می کند و می داند که بادکنک نمی تواند به مثابه هواپیما ما را به آسمان ببرد و اگر قبلا با جیغ و فریاد به بادکنک می رسیدیم، امروز هزار مذاکره برای رسیدن به هواپیما لازم است.در ورای این نوشته کتابها حرف برای گفتن است. بزرگسالانی که با نوجوانان و جوانان نشست و برخاست دارند و در همان قالب رشد نایافته ادامه تفکر می دهند (بنظر این حقیر نوجوان و جوان و میان سال و پیر هر کدام در سن و سال خود باید بررسی شوند و ادغام آنها و عقب جلو شدنشان در شرایط امروز جواب نمی دهد) و حتی در نظر دارند از طریق آنها هدایت شوند و حس تهی بودن می کنند. آنها مسولین و سرپرستان با هوشی نیستند و نمی توانند اجتماع را پویا کنند و حتی چوب لای چرخ ترقی اجتماع می گذارند . مسولان و  نمایندگانی که سن و سالی از آنها گذشته  و تحصیلات آکادمیک و حوزوی دارند اما در سطح نوجوانی به حوانی و خیالات مانده اند و حرفهایی می زنند که عقل  اجتماعی هزار سال دیگر با آنها همراه نمی شود، ولایت فقیه  را شعار قرار داده اند و جور دیگر شنا می کنند و مردم را گمراه می کنند و اجتماع را روانپریش نگه می دارند، در صحبت هایشان می گویند مردم دانا هستند و به تفکر مردم که می رسد مردم را نادان و ساده می دانند.

حسین محمدی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 توسط hosein


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 توسط hosein

طنزی که در محضر رهبری خوانده شد

طنز و کاریکاتور > طنز - شب گذشته در دیدار سالیانه شاعران با رهبر انقلاب،
 
سعید طلایی شعر طنزی را قرائت کرد.

فکرم همه جا هست ولی پیش خدا نیست

سجاده ی زر دوز که محراب دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟

اندیشه سیال من ای دوست کجا نیست

از شدت اخلاص من عالم شده حیران

تعریف نباشد! ابداً قصد ریا نیست!

از کمیت کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک ذره فقط کند تر از سرعت نور است

هر رکعت من حائز عنوان جهانی­ست...


در این جای شعر رهبری گفتند بدهید در گینس ثبت اش کنند.

این سجده سهو است و یا رکعت آخر؟

چندیست که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شما نیست!

بی دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد

تا فکر من از قسط عقب مانده جدا نیست

هر سکه که دادند دو تا سکه گرفتند

گفتند که این بهره بانکی­ست ربا نیست

از بس که پی نیم وجب نان حلالیم

در سجده ما رونق اگر هست صفا نیست

گویند که گنجی ست به هر سجده، بیایید!

من رفتم و پیدا نشد ای دوست، نیا! نیست...

به به! چه نمازی­ست همین است که گویند

راه شعرا دور ز راه عرفا نیست...

در پایان بازهم رهبری به مزاح این جمله را بیان کردند: خدا ان شاء الله این نماز رو از شما قبول کنه!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 توسط hosein
حجت الاسلام رشید داودی: سید احمد خاتمی، جمعه اخیر در برنامه شناسنامه تلویزیون حضور یافت. او در خصوص سوابق قبل و بعد از انقلاب گفت: «سیداحمد خاتمی یک طلبه قم بوده و هست. بنده از سال 1354 که به قم آمدم قبلش 3 سال سمنان بودم. تا الان اشتغال حوزوی داشته‌ام. سال 1364 مدرس قم بودم که در تمام دروس حوزوی مدرس بودم و بعضی از آنها را 7 دور تدریس کردم و از سال 74 درس خارج فقه و اصول را شروع کردم که اکنون دوره سوم آن است».

ایشان همچون گذشته، با توجه به سابقه متفاوت سیاسی و انقلابی خود (که ذکر آن گذشت) به تحلیل مباحث سیاسی و اجتماعی پرداختند؛ تا جایی که به آیت الله هاشمی بارها تذکر داده و ایشان را نصیحت کرده اند.

این جنس سخنان ایشان ، تامل را برمی انگیزد:

1. حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خاتمی در پاسخ به سخنان آیت الله امامی کاشانی که «کاهش نمازگزاران جمعه» را در همین برنامه شناسنامه، رسانه ای کرده بود و دلیل آن را کم شدن مسائل اخلاقی بیان کرده بودند، این سخنان را نپذیرفته و بیان می کنند: «لکن از همان زمانی که فرمایش ایشان را خواندم، نتوانستم بپذیرم و بزرگانی که می‌آیند از خود ایشان گرفته تا آیت‌الله جنتی و آیت‌الله موحدی کرمانی، آیت‌الله صدیقی که خطابه می‌‌خوانند، مگر مباحث اخلاقی ندارند؟» جای بسی تعجب است که ایشان چطور عدم مراعات اخلاق سیاسی و نادیده گرفتن اخلاق اسلامی در مواضع سیاسی را به ذکر کردن مباحث اخلاقی تعبیر می کنند! و حال آنکه منظور آیت الله امامی کاشانی بر همگان هویدا بود.

2. حجت الاسلام والمسلمین خاتمی که خود را نه اصولگرا که ارزشگرا می خوانند هنگامی که در مورد محتوای خطبه هایش سخن به میان می آورند می گویند که برای ارائه دو خطبه، بیست ساعت مطالعه می کنند و گاه از اول تا آخر هفته ذهنشان را مشغول می کنند، در مورد مواضع هسته ای خود، از مشورت کردن با آقایان لاریجانی و جلیلی سخن به میان می آورند اما آنگاه که از او در مورد مشورت خواستن با آقای ظریف سئوال می شود با لحنی تبختر آمیز می گویند که « به آقای ظریف پیغام داده‌ام که اگر شما نظری دارید در رابطه با مسائل هسته‌ای به ما منتقل کنید»؛ تصور می کتم آن اخلاق مفقوده ای که آیت الله کاشانی از فقدانش سخن به میان آورده بودند بسیار نمود پیدا می کند.

3. جناب خاتمی، شما که مسئولیتها و مشاغل خود را از قلم نیاندختید و به هفت دوره تدریس یک درس نیز اشاره کردید، و حتی از پیشنهاد پذیرفتن مسئولیت از دوستان خود نیز دریغ نکردید؛ لازم است قدری بیشتر در مورد پیشنهاد پذیرفتن نمایندگی مجلس توضیح دهید. مگر نمایندگی مجلس پذیرفتنی است که به شما پیشنهاد پذیرفتنش را داده اند و شما امتناع کرده اید؟ انتخابات چه می شود؟ مردم کجا قرار دارند؟ «خداوند آیت‌الله مشکینی را رحمت کند که در یکی از دوره‌ها خود ایشان زنگ زدند که نمایندگی را بپذیرید»!

4. جناب حجت الاسلام والمسلمین خاتمی، بار دیگر سخن از نامه محرمانه به رئیس جمهور منتخب به میان راندید و آن را ناصحانه و دلسوزانه خواندید؛ به شما عرض می شود که نامه دلسوزانه شما و دوستان هم حزبتان آنگاه که با تهدید به رودرو قرار گرفتن و ایستادن در مقابل منتخبان ملت، همراه شد، دیگر نه تنها ناصحانه نیست که مغرضانه و شاید ظالمانه و توأم با تهدید، نام گیرد. جنابعالی و دوستان دلواپستان که چنین رویه ای را عادی و آن را دارای پیشینه می خوانید، لطف نموده و یک مورد از این نامه ها را که به رییس جمهور سابق آقای احمدی نژاد داده اید و آنگاه در رسانه ها فریاد سر دادید که چنین نامه ای (آنهم با تاکید بر محرمانه و فوق محرمانه بودن)، نوشته اید را نام ببرید. جناب خاتمی نامه ناصحانه و دلسوزانه خود را چونان محرمانه و فوق محرمانه خوانده اید که از صدها تهدید و تخریب بدتر است و آنگاه با صلاح ، ناصحانه می خوانیدش! وا عجبا!

5. دین و مذهب و اخلاق حکم می کند هنگامی که در مورد فردی سخن می گویید که سِناً، علماً و عملاً از شما بالاتر هست، کمال ادب و احترام را داشته باشیم. جنابعالی به کدام دلیل شرعی و عقلی ، تشخیص خود را حق و تشخیص دیگران را ناحق می خوانید آنگاه با نگاهی از بالا چنین سخن برانید: «ما به عنوان هیئت رئیسه خبرگان خیلی تلاش کردیم که جناب آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را از محدوده فتنه دور نگه داریم، بنده به تنهایی التماس‌ها کردم و تذکرات فراوانی به ایشان دادم که علیه فتنه‌گران موضع بگیرند».

جناب خاتمی، شما سال 54 در حالی که 15 سال داشتید وارد حوزه قم شدید و در آن زمان آیت الله هاشمی قریب به دو دهه از فعالیت های انقلابی شان می گذشت و در سال هایی که شما الفبای دروس را می خواندید ایشان در زندان های پهلوی کوچک، تفسیر قرآن می نوشت و در سال هایی که شما به تعبیر خودتان در خیابان ساحلی قم، برای برای رزمندگان دعا می کردید، ایشان در میان بارش تیر و ترکش در میانه میدان، جنگ را مدیریت می کرد و ... حال شما به آیت الله تذکر می دهید؟ آیا تصور نمی کنید این نوع بیان و طرز گفتار ، محتوای ولو صحیح را هم نابود می کند؟!

6. جناب حجت الاسلام والمسلمین خاتمی شما برای یک خطبه بیست ساعت وقت و یک هفته مشغولیت دارید که هم ماحصل روشن است و هم خروجی اش؛ حال در مورد کسی چنین سخن می رانید که در روز نوشت شنبه ششم تیرماه در سال شصت می نویسد:

«با کمی تأخیر به بیمارستان رسیدم. هم آقای خامنه ای را زیارت کردم و هم درباره حال ایشان با دکتر‌ها صحبت کردم.آن‌ها گفتند حداقل چند ماهی ایشان قادر به اقامه نماز جمعه نخواهند بود، گرچه اینبار اطمینان به رفع خطر پیدا کرده بودند. من بایستی هم به مجلس برسم، هم به حزب و هم شورای عالی دفاع و هم شورای ریاست جمهوری و در مورد شورای عالی قضایی و کابینه هم توقع زیادی از من بود.براین‌ها اضافه کنید که سنگر نماز جمعه هم که پشتوانه روحی و بسیج کننده عمده نیرو‌ها بود».

و امروزه بر هیچ کسی پوشیده نیست که خروجی آن نماز جمعه ها آنهم با آن بار مسئولیت و دشواری های کمر شکن، چه بود...

7. جناب آقای خاتمی مجال اندک است و امکان نیز همینطور، وگرنه در میان سخنان شما نقاط تاریک کم نیست. اما این یادداشت را از آن رو عیان نوشتم که شما عیان گفتید و به تعبیر خودتان: « عزیز من حرفی که علنی گفته می‌شود، جوابش علنی است».
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 توسط hosein
 روز ١٢ ژوئن (۲۲ خرداد) خبرگزاری های جهان گزارش کردند که ٣ جوان اسرائیلی از ساکنین شهرک های یهودی نشین ربوده شده و احتمالا کشته شده اند. ١٨ روز بعد دولت اسرائیل از کشف اجساد سه جوان، که با شلیک گلوله کشته شده بودند، خبر داد. در این مدت مطبوعات اسرائیل، با همکاری دولت، فضائی هیستریک ایجاد کردند. کمپین "پسران ما را باز گردانید" شکل گرفت و جستجوی خانه به خانه منازل مسکونی فلسطینی ها در هبرون آغاز و صد ها نفر دستگیر شدند. اما ناگهان با علنی شدن یک نوار تلفنی حقایق دیگری برملا شد. ظاهرا یکی از سه نوجوان بلافاصله پس از گرفته شدن توسط دو عرب دگمه اضطراری تلفنی دستی اش را فشار می دهد. آنچه که ضبط شده صدای شلیک چند گلوله و صدای مردی به زبان عربی است که می گوید همه آنها را کشتیم. خبر به سرعت در اسرائیل پیچید و اهل عقل و استدلال را به واکنش واداشت. واقعیت این است که مقامات اسرائیلی و ارتش اسرائیل از جریان نوار اطلاع داشتند اما به دلائلی موضوع را از افکار عمومی پنهان کردند. شلومی الدار، روزنامه نگار اسرائیلی می نویسد: "از لحظه آدم ربائی سه نو جوان مشخص بود که دستگاه سیاسی و نظامی در پی کتمان حقیقت است. در حالی کمپین "پسران ما را بازگردانید" به راه انداختند که همین اسم عملیات نشان می داد که ارتش اسرائیل با گمراه کردن افکار عمومی این مجوز را برای خود کسب کرده که به خانه های (فلسطینی ها) در منطقه هبرون هجوم بیاورد، به بهانه اینکه در جستجوی نوجوانان گم شده است. اما کسانی که نوار تلفن اضطراری را همراه با صدای گلوله ها شنیده بودند به خوبی می دانستند که حداکثر امید این است که جسد جوانان برای آرمیدن در منزل ابدی شان بازگردانده شود."ظرف ١٨ روزی که از اعلام خبر تا اعلام کشف اجساد سپری شد ماجرا تیتر اول خبرگزاری های جهان بود. دولت اسرائیل در این قضیه ۴ هدف را دنبال می کرد: 1- استفاده از خبر ربوده شدن جوانان شهرک نشین برای جستجوی خانه به خانه فلسطینی ها در هبرون و دستگیری صد ها نفر از فلسطینی ها 2- دامن زدن به خشم عمومی در داخل اسرائیل و آماده کردن افکار عمومی برای ورود به یک ماجراجوئی جدید و حمله به نوار غزه 3 - از آنجا که اسرائیل بطور بی سابقه ای در سطح بین المللی به انزوا کشیده شده و از سوی بسیاری از مراکز آکادمیک و دانشگاهی، گروه های مذهبی، سازمان های غیردولتی (NGOs) محکوم و حتی تحریم شده، دولت اسرائیل تلاش کرد که یک فضای احساسی پیرامون این مسئله، با کمک رسانه های حامی خود در غرب، ایجاد کند، با این هدف که به روند منزوی شدن خود پایان دهد. اگر حقیقت ماجرا بلافاصله اعلام می شد این فرصت برای فضاسازی وجود نداشت. 4- با فضاسازی، ظرف تقریبا ٣ هفته، هدف دولت اسرائیل این بود که جهان را برای حمله به نوار غزه متقاعد کند. هدف از این حمله، همانگونه که نماینده اسرائیل در سازمان ملل اظهار داشته، ادامه جنگ تا از هم پاشیدن سیستم موشکی حماس است که در گوشه و کنار غزه پراکنده و مخفی است. اما هدف راهبردی اسرائیل در این مقطع در هم شکستن توافق و آشتی الفتح و حماس است که درماه آوریل، یعنی حدود دو ماه پیش شکل گرفت. دولت اسرائیل حماس را متهم به قتل سه جوان اسرائیلی می کند. ضمن اینکه هیچ عقل سلیمی با این عمل موافقت نمی کند با اندکی تامل می توان دریافت که حماس از دست زدن به چنین عملی هیچ سودی نمی توانسته ببرد جز اینکه به دولت نتانیاهو کمک کند که در سطح داخلی و بین المللی افکار عمومی را علیه فلسطین بسیج کند. روز پنج شنبه ١٠ ژوئیه (19 تیر) در حالی که ران پراسور نماینده اسرائیل در سازمان ملل مشغول سخنرانی بود ناگهان طنین آژیر قرمز در سالن محل اجتماع به صدا درآمد. صدای آژیر ١۵ ثانیه طول کشید درحالی که حاضرین مات و مبهوت مانده بودند که جریان از چه قرار است. صدای آژیر از تلفن دستی پراسور، که وی آن را در برابر میکروفون قرار داده بود، پخش می شد. پس از قطع صدای آژیر پرآسور به حاضرین گفت این ١۵ ثانیه زمانی است که مردم اسرائیل فرصت دارند جان خود را از خطر موشک های حماس نجات دهند! پس از خاتمه جلسه وی در حالی که در راهرو های سازمان ملل قدم می زد صدای آژیر را از تلفن دستی اش پخش می کرد. دولت اسرائیل، به رهبری نتانیاهو، حتی پیش از توافق آشتی فلسطینی ها در آوریل از مذاکره صلح با تشکیلات خود گردان فلسطینی طفره می رفت به این بهانه که تشکیلات مزبور همه فلسطین را نمایندگی نمی کند. جالب اینکه پس از توافق حماس با الفتح، نتانیاهو اعلام کرد که با وجود حماس دولت او حاضر به مذاکره برای رسیدن به صلح نیست. در پی وقایع اخیر، گیدئون لوی، روزنامه نگار سرشناس اسرائیلی در روزنامه هاآرتص چاپ اسرائیل نوشت (مقاله از روی وبسایت هاآرتص حذف شده اما در بسیاری از سایت های دیگر قابل دسترسی است): " اسرائيل خواهان صلح نيست. از میان چیز هائی که نوشته ام در هیچ موردی تا این حد دلم نمی خواست که نظرم اشتباه باشد. امّا قرائن و شواهد روی هم تلنبار می‌شوند. در واقع، می‌توان گفت که اسرائيل هيچ وقت خواهان صلح نبوده است؛ منظور يک صلح عادلانه است، صلح بر اساس سازشی عادلانه برای هر دو طرف .... تقريبا همۀ اسرائيلی‌ها مدام تکرار می‌کنند که خواهان صلح‌اند، و البته که چنين می خواهند. امّا منظور آنها چنان صلحی نيست که با عدالت همراه باشد .... اسرائيلی‌ها خواهان صلح‌اند، نه عدالت".جهان غرب که سیاست حمایت بدون قید و شرط از اسرائیل را سیاست راهبردی خود قرار داده باید چشمانش را بر این حقیقت باز کند که روند تحولات خاورمیانه در ۶٠ سال گذشته نشان می دهد که نه تنها منطقه بلکه جهان به آرامش نخواهد رسید مگر اینکه مسئله فلسطین و مردم مظلوم آن به نحوی عادلانه حل شود. ظرف سال های اخیر صد ها کودک بیگناه فلسطینی بر اثر حملات اسرائیل به خون غلطیده اند، آب و غذا را بر روی آن ها بسته اند، اما فلسطین در اعماق این فاحعه انسانی باز هم مقاومت می کند. پشت فلسطین زیر فشار خم شده اما هرگز نخواهد شکست.

*شهیر شهیدثالث
منبع: انتخاب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 توسط hosein

ماجرای آیت الله گیلانی و 2 پسرشآیه الله محمدی گیلانی روز گذشته جان به جان آفرین تسلیم کرد. وی از یاران انقلاب اسلامی و حضرت امام خمینی ره بود. به مناسبت درگذشت ایشان در گیلان عزای عمومی اعلام شد. برای یادآوری مسولییت های ایشان مقاله ذیل را از عصرایران انتخاب نمودم:

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- درگذشت آیت الله محمد محمدی گیلانی بهانه ای است تا به یکی از داستان های مشهور منسوب به او اشاره شود؛ داستانی که پس از دریافت «نشان عدالت» از دست محمود احمدی نژاد قوت بیشتری گرفت؛ به خاطر جمله ای که اعطا کننده بر زبان آورد.البته چون اعطای این نشان درششم تیرماه سال 88 و در گرماگرم توفان پس از انتخابات صورت پذیرفت چندان انعکاس رسانه ای نداشت و طبعا تحت الشعاع اخبار دیگر آن روزها قرار گرفت.آن داستان اما که در سی و چند سال گذشته بسیار کسان نقل کرده اند این است که آیت الله گیلانی در مقام حاکم شرع، حکم اعدام دو فرزند خود را صادر کرده بود.

محمود احمدی نژاد در آن آیین گفت: «آیت الله گیلانی عدالت را ابتدا درباره خود و بعد درباره دیگران اجرا کرد.» با این که او در حد همین اشاره بسنده کرد اما این سخن به منزله مستندی در تایید آن داستان مشهور تلقی شد.هر چند که احمدی نژاد خود به بیان سخنان نامستند شهرت داشت اما به هر رو چون از جانب یک مقام رسمی و برای اولین بار در یک جمع عمومی مطرح می شد و محمدی گیلانی نیز درصدد تکذیب برنیامد این تصور شکل گرفت که این حکایت که حکم اعدام فرزندان را خودش صادر کرده درست است و حتی برخی از دو پسر به سه پسر افزایش دادند.این داستان هر چند رگه هایی از واقعیت را درون خود دارد اما اعدامی در کار نبوده است. بلکه دو فرزند او – کاظم و محمد مهدی- در درگیری در سال 1361 و نه در وقایع سال 60 کشته شدند.
در این باره دو روایت وجود دارد: یکی این که حین درگیری کشته شدند و دیگری – مطابق نقل رییس موسسه کیهان- پیش از آن که به دست نیروهای امنیتی بیفتند سیانور خورده بودند. در هر صورت حاکم شرع، حکم اعدام دو فرزندش را صادر نکرد بلکه وقتی از او استعلام می شود که چنانچه با فرزندان شما مواجه شویم چگونه عمل کنیم، پاسخ می دهد: «هر کاری که در موارد دیگر انجام می دهید». فرمان مستقیم و صریح و خاصی صادر نمی کند که از آن حکم کشتن آنان برآید.درباره فرزند دیگر نیز باید گفت مراد فرزند اول اوست – جعفر - که در بهار 1358 در سانحه رانندگی درگذشت و در قبرستان شیخان قم دفن شد؛احتمالا در همان سانحه ای که پدر و مادر او نیز مجروح شدند و در مطلب مربوط به دکتر شیخ الاسلام زاده وزیر بهداری دولت هویدا توضیح داده شد که با همان حالت آنان را به بهداری اوین می رسانند و دکتر شیخ که حکم حبس ابد را از محمدی گیلانی دریافت کرده بود جان حاکم شرع را نجات می دهد.«محمد محمدی دعوی سرایی» که با عنوان آیت الله «محمدی گیلانی» شهرت داشت درسال 1307 خورشیدی در روستای دعوی سرا از توابع شهرستان رودسر در استان گیلان به دنیا آمد و پس از انقلاب، جانشین شیخ صادق خلخالی در دادگاه های انقلاب شد و شماری از احکام مشهور از جمله حکم حبس ابد عباس امیر انتظام را او صادر کرد. برخی از افرادی که با حکم شیخ صادق خلخالی به اعدام محکوم شده بودند با حکم گیلانی تخفیف گرفتند و نجات یافتند. مشهورترین آنان سید شجاع الدین شیخ الاسلام زاده وزیر بهداری دولت هویدا بود که به تازگی درگذشت.شهرت اصلی محمدی گیلانی اما به خاطر محاکمات و احکام مربوط به وقایع سال 1360 ونیز برنامه های تلویزیونی است که با لحن و ادبیات متفاوت پاره ای احکام فقهی را توضیح می داد.جالب است که گفته شود هر چند که به سخت گیری در احکام صادره شهرت داشت اما درمقام رییس هیات عفو نیز عمل کرده بود.مناصب او در جمهوری اسلامی را می توان این گونه برشمرد: حاکم شرع و رییس دادگاه های انقلاب اسلامی، عضو فقها و دبیر شورای نگهبان، رییس هیات عفو قوه قضاییه، عضو شورای بازنگری قانون اساسی در حیات امام خمینی، نماینده تهران در چهار دوره مجلس خبرگان رهبری و رییس دیوان عالی کشور.
از بازی های زمانه این که آیت الله محمدی گیلانی در بیمارستان پارس بستری شد. بیمارستانی که یکی از محکومین بعدا آزاد شده او پزشک و عضو هیات مدیره آن بود. عباس امیر انتظام نیز که برای مداوا بیرون زندان به سر می برد در بیمارستان پارس باخبر می شود صادر کننده حکم او نیز در همان بیمارستان و در بخش مراقبت های ویژه بستری است و به اصرار همسرش از او عیادت می کند.با این همه اگر همین حالا از ایرانیانی که در سن میان سالی و بالاتر به سر می برند درباره محمدی گیلانی بپرسید پاسخ خواهند داد: «همان که دو فرزند خود را اعدام کرد؟!»راز سکوت خود او اما پیچیده نیست. معمولا در گفت و گوهای مستقیم از این گونه پرسش ها که پاسخ دهنده را به لحاظ عاطفی در موقعیت دشوار قرار می دهد، مطرح نمی شود. شاید هر که غیر احمدی نژاد بود نیز ولو غیر مستقیم اشاره نمی کرد. پاسخ درست اما همان است: حکم اعدام نداد اما احتمال مرگ آنان را در تصمیم خود نادیده انگاشت.کارنامه محمد محمدی گیلانی را می توان به چند دوره تقسیم کرد: دادگاه های انقلاب و از ابتدای جمهوری اسلامی تا سال 60، محاکمات سال های 60 و 61 ومناصب عالی قضایی بعدی. در این میان و به رغم اشتهار او به همسویی کامل با مواضع رسمی این قول هم شنیده شده که در مسایل مربوط به آیت الله حسینعلی منتظری او دیدگاه های متفاوتی داشته است.

عصرایران


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 توسط hosein

واکنش زیباکلام به درخواست ممنوع‌البیان کردن خاتمی

یک استاد دانشگاه تهران با اشاره به تذکر 10 نماینده مجلس به وزیر دادگستری برای ممنوع‌التصویر، ممنوع‌البیان و ممنوع‌الخروج کردن سیدمحمد خاتمی، اظهار کرد: بزرگ‌ترین گناه خاتمی این است که روحانی با حمایت وی رییس‌جمهور شد. صادق زیباکلام در گفت‌وگو با ایسنا، با اشاره به فشارهای اخیر مجلس به دولت، استیضاح وزیر علوم و تذکر به وزیر دادگستری، گفت: تندروهای اصولگرایان تلاش می‌کنند تا در کار دولت اخلال ایجاد کنند. وی افزود: آنها با جار و جنجال و هوچی‌گری به دنبال این هستند که توجه رییس‌جمهور و وزرا را از پیشبرد امور مملکت دور کنند. اینها نه کاری دارند، نه زندگی و برنامه، تنها هدف آنها این است که دولت روحانی را ناکام کنند. این استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران همچنین گفت: دولت نباید وقت خود را با واکنش به این نمایندگان هدر دهد زیرا تمام این تلاش‌های راست افراطی برای این است که آنها احساس می‌کنند روحانی در خصوص باز کردن گره کور هسته‌ای کشور در حال موفق شدن است. به نظر من هر چقدر موفقیت تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای بیشتر شود و هر چه به پایان 21 روز مذاکرات هسته‌ای نزدیک‌تر شویم این هوچی‌گری‌ها بیشتر و بیشتر می‌شود، بنابراین نه وزیر دادگستری و نه دولت نباید به این مواضع توجه کنند. زیباکلام همچنین اظهارکرد : دولت می‌تواند نمایندگان جبهه پایداری و کسانی که در خط اول استیضاح وزیر علوم و به دنبال تقابل با خاتمی هستند را به مردم معرفی کنند و بگوید این نمایندگان در اسفند 90 در حوزه‌های انتخابیه خود چه میزان رای داشتند. به طور مثال روح‌الله حسینیان، حمید رسایی یا کوچک‌زاده فقط در حوزه رای خود در تهران که حداقل شش میلیون رای دهنده دارد 300 هزار رای کسب کردند. اگر حداکثر 10 درصد مردم به آنها رای می‌دادند آنها باید 600 هزار رای می‌آوردند. بنا به ادعای زیباکلام، میزان رای آنها به این معناست که 95 درصد مردم حوزه انتخابیه به آنها رای ندادند. چگونه رسایی، زاکانی و کوچک‌زاده می‌توانند بگویند که آنها نماینده مردم تهران هستند. این آمار نشان می‌دهد که پایگاه مردمی این افراد چگونه است. این استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران همچنین ابراز عقیده کرد: در انتخابات 24 خرداد 92 حدود 50 میلیون نفر واجد شرایط رای دادن بودند که سعید جلیلی فقط چهار میلیون رای آورد این به این معناست که آنها در کل کشور نمایندگی فقط 9 درصد مردم را دارا هستند. زیباکلام در ادامه با اشاره به این‌که این آمار را باید دولت اعلام کند، خاطرنشان کرد: بیان این آمار به مردم نشان می‌دهد کسانی که خواهان بسته شدن صدای خاتمی یا دنبال استیضاح وزیر علوم هستند نمایندگی چند درصد مردم را دارا هستند. وی همچنین اظهار کرد: اگر این حملات ادامه داشته باشد باید گفته شود که استیضاح وزیر علوم به چه معناست؟ فرجی‌دانا در حال افشا کردن اقدامات خلاف، غیرقانونی و ظالمانه وزارت علوم اصولگرایان در بین سال‌های 84 تا 92 است. وی به مردم می‌گوید که در این مدت سه هزار نفر به صورت غیرقانونی بورسیه شدند و هزاران نفر از جوانان این کشور به صورت غیرقانونی ستاره‌دار شده و تعداد زیادی از اساتید منتقد دولت احمدی‌نژاد بعد از انتخابات سال 88 ممنوع‌التدریس، بازنشسته یا اخراج شدند. زیباکلام در ادامه با اشاره به این‌که در کجای قانون اساسی آمده که فقط طرفداران دولت حق تحصیل در دانشگاه‌ را دارند، خاطرنشان کرد: بزرگ‌ترین گناه فرجی‌دانا این است که در حال برملا کردن اقدامات غیرقانونی وزارت علوم اصولگرایان و جبران این اقدامات است. این استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در پایان با بیان این که بزرگ‌ترین گناه خاتمی حمایت از روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال گذشته بود، گفت: تندروهای اصولگرایان به درستی تشخیص دادند که اگر حمایت خاتمی، هاشمی رفسنجانی و اصلاح‌طلبان نبود روحانی در انتخابات پیروز نمی‌شد پس آنها بغض و کینه این افراد را دارند.
منبع: اکونومیست

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم تیر 1393 توسط hosein
روزنامه ابتکارامروز نوشت:

گروه سياسي- عليرغم محدوديت هاي غير رسمي که براي فعاليت هاي سيد محمد خاتمي وجود دارد، برخي از نمايندگان وابسته به يک طيف خاص روز گذشته طي درخواستي عجيب از وزير دادگستري خواستند تا هرگونه محدوديت ممکن را عليه رئيس جمهور اسبق اعمال نمايد.کريمي قدوسي،کائيدي، پژمان‌فر، کوثري،حسيني، آليا، موسوي‌نژاد، حسينيان و بذرپاش نمايندگاني هستند که در تذکري به وزير دادگستري خواستار« اهتمام جدي اين وزارت خانه براي اجراي حکم ممنوع‌التصوير، ممنوع‌الخروج و ممنوع‌البيان بودن آقاي خاتمي» شدند.اين درخواست در حالي ارائه شده که در چندسال گذشته اين نمايندگان و بسياري از همفکران شان شديد ترين تهمت ها و حملات را به سيد محمد خاتمي روا داشتند و رئيس جمهور اسبق کشور هيچ گاه فرصت نيافت از تريبون هاي رسمي کشور و حتي تريبون هاي غير رسمي -که از آنجا مورد حمله قرار مي گيرد- دربرابر اتهامات مطرح شده، از خود دفاع کند.چندي پيش بود که رئيس جمهور روحاني از تمام جريان‌هاي سياسي خواست گذشته را ورق نزنند و کاري به کسي که قوه قضائيه او را محکوم نکرده است، نداشته باشند و اجازه بدهند که کشور مسير آرام خود را طي کند تا مردم به دور از دعواهاي سياسي روزهاي خود را سپري کنند. اما گويي برخي نان خود را در اين حاشيه سازي مي‌بينند.انتخاب با اشاره به تذکر اين نمايندگان به وزير دادگستري درباره خاتمي نوشت: اين تذکر به خوبي نشان مي‌دهد که چه کساني و با چه اهدافي به دنبال هم زدن حوادث سياسي ايران در ميان مردم هستند. پژمان‌فر، کائيدي، کوثري، آشتياني، حسيني، آليا، موسوي نژاد، حسينيان و بذرپاش، از نمايندگان منتسب به جبهه پايداري، در تفکر خود معتقد به نقش خاتمي در حوادث سال 88 هستند و اعتقاد دارند که او از رهبران حوادث بعد از انتخابات رياست جمهوري سال 88 است و اين درحالي است که قوه قضائيه تا کنون حکمي را در قبال خاتمي صادر نکرده است. حتي هيچ يک از روساي قوا و شخصيت‌هاي برجسته کشور از خاتمي به عنوان عامل آن حوادث نام نبرده‌اند.
درخواست‌هاي اين 10 تن از وزير دادگستري، در حالي مطرح مي‌شود که در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، آزادي بيان از مهم‌ترين اصول است و به تمام افراد کشور اجازه داده شده است که در چارچوب قانون و اسلام سخن بگويند و انديشه‌هاي خود را تبيين کنند. حالا برخي نمايندگان که خود بايد تبلور قانون اساسي در کشور باشند، در اقدامي عجيب از يک وزير مي‌خواهند زمينه ساز ممنوع البيان شدن، رئيس جمهور پيشين ايران شوند، کسي که به ادعاي بسياري از فرهيخته ترين چهره‌هاي سياسي و فرهنگي کشور است.اين نمايندگان دم از ممنوع الخروج بودن خاتمي مي‌زنند بدون اينکه بگويند چرا بايد خاتمي ممنوع الخروج باشد. آيا آنها از اين مي‌ترسند که خاتمي به خارج برود و ديگر برنگردد؟ يا اينکه از اين وحشت دارند که خاتمي به مجامع خارجي برود و به تبيين چهره‌هاي اصيل اسلام و نظام جمهوري اسلامي بپردازد و ابر بدبيني که دوستان اين نمايندگان در دولت گذشته ايجاد کرده‌اند را رفع کند؟ به نظر مي‌رسد آنها از مقبوليت بيشتر خاتمي در مجامع جهاني وحشت دارند. اين درحاليست که علي لاريجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي نيز ممنوع الخروجي خاتمي را بدعتي از سوي دولت احمدي نژاد دانسته بود و گفته بود « من فکر مي کنم که دولت احمدي نژاد در برخي موارد عادات بدي داشت که اين هم يکي ازآنها بود و فکر مي کنم که اين مسئله به آساني قابل حل است.» اظهاراتي که گوياي آن است که فردي در جايگاه علي لاريجاني نيز اين رويه را بر نمي تابد و مخالف اين گونه اقدامات سلبي عليه مسئولان نظام است.نشان دادن چهره خاتمي در فيلم تبليغاتي حسن روحاني نيز به خوبي نشان داد که رئيس جمهور پيشين ايران، ممنوع التصوير نيست و او مي‌تواند در مجامع عمومي سخن بگويد و هيچکس حق ندارد او را محکوم کند و مانع انتشار تصويرش در رسانه‌هاي گوناگون شود.انتخابات سال 92 و حمايت خاتمي از حسن روحاني و نقش او در راي آوردن رئيس دولت يازدهم، نشان مي‌دهد که مردم برخلاف اين ده نماينده فکر مي‌کنند و آنها اعتقاد دارند که خاتمي يکي از کارگزارن جمهوري اسلامي ايران است و هيچ کس نمي‌تواند او را از اين حلقه خارج کند.در کنار مردم اما برخي ديگر دوستان اين آقايان از جريان اصول گرايي نيز هنوز از سيد محمد خاتمي به عنوان يک چهره قابل احترام و فرهنگي ياد مي‌کنند. برنامه شناسنامه که جمعه‌ها از شبکه سه پخش مي‌شود که اجراي آن برنامه نيز به عهده مجري معروف نزيک به يک جريان خاص است سعي کرد با پرسيدن نظر مهمان خود در مورد خاتمي، ذهن مردم را به اين سمت بکشاند که خاتمي علت اصلي حادثه 88 بوده است، اما بسياري از مهمانان اين برنامه از خاتمي به عنوان يک چهره فرهنگي ياد کردند تا تير اين گروه به سنگ بخورد.محسن اسماعيلي، از اعضاي شوراي نگهبان از مهمانان اين برنامه در مورد خاتمي مي‌گويد:« شخصيت نجيب و فرهيخته که به موضع گيري‌هاي شفاف نيازمند است». مرضيه حبيب چي نيز مي‌گويد:« ايشان انسان فرهنگي و خوبي هستند. انشاالله زحماتي که براي انقلاب کشيدند مورد لطف خدا قرار بگيرد.» حسين مظفر نماينده اصول گراي مجلس نيز در مورد خاتمي مي‌گويد:« من براي شخص آقاي خاتمي احترام زيادي قائلم، انسان مودب و فرهخيته اي است»غفوري فرد نيز او را فرزند آيت‌الله سيد روح الله خاتمي مي‌داند. همانطور که مشاهده مي‌کنيد، اصول گرايان نيز از خاتمي به نيکي ياد مي‌کنند درست برخلاف نمايندگاني که سعي مي‌کنند خاتمي را مقصر اصلي حوادث سال 88 بنامند.بازخواني راي مردم به حسن روحاني نشان مي‌دهد که که آنها از دست افراط گري‌ها به اعتدال پناه بردند و پيام واضح خود را به گوش آقايان رساندند. اما گويي اين پيام هنوز توسط برخي آقايان دريافت نشده است. ديگر شعار خاتمي و فتنه، داستان نخ نما شده‌اي است.در آخر بازهم خالي از لطف نيست سخنان روحاني در مورد بازگشت عده‌اي به گذشته را مرور کنيم:« اينقدر گذشته را ياد نياوريم. برخي سرشان را به پشت گرفته اند راه مي روند. ما مي ترسيم اينها زمين بخورند. حالا يه وقت کاري شد چيزي بود بگذريم تمام کنيم. هي مي خواهيم کش بدهيم و بادش کنيم. در اين کشور هر کس جرمي کرده قوه قضائيه ببرد محاکمه کند. اگر نگرفتي يعني پاک است ولش کنيم. اگر کسي دستگير نشده و در خيابان راه مي رود يعني گناهي و جرمي نکرده. صبح تا شب متهم نکنيم»بهتر از اين نمايندگان لحظاتي از هواي خنک مجلس بيرون آيند و از مردم نظرخواهي کنند که مشکلات مردم چيست و چقدر در راستاي حل مشکلات آنها گام برداشتند و بپرسند که چه کسي در قلب مردم حضور دارد.يک نماينده اسبق مجلس شوراي اسلامي تاکيد کرد:برخي از تذکرات نمايندگان، توهين به ملت و راي مردم و تخريب سرمايه‌هاي اجتماعي و نمادين کشور است.جلال جلالي‌زاده در گفت‌وگو با ايلنا، در خصوص تذکر تعدادي از نمايندگان مجلس مبني بر اهتمام جدي وزارت دادگستري در اجراي حکم ممنوع‌التصوير، ممنوع‌الخروج و ممنوع‌البيان بودن آقاي خاتمي توسط قوه قضائيه گفت: اگر در کشوري دموکراسي و قوانين اخلاقي حاکم باشد، بايد به هر حزب و جرياني به اندازه ظرفيت و پايگاه اجتماعي‌اش بها داد.وي با تاکيد بر اينکه تربيون مجلس، تريبون ملت است اظهار داشت: مجلس بايد صداي ملت باشد و خواست و مطالبات آنها را بيان کند اما امروز با توجه به انتخاب آقاي روحاني که نشان‌دهنده خواست مردم است، مشاهده مي‌کنيم که برخي از نمايندگان که با حمايت از جريان‌هاي خاصي بر روي کار آمدند، امروز با استفاده از تريبون مجلس، صداي ملت نيستند و فکر مي‌کنند که صداي آنها، صداي ملت است.اين فعال سياسي اصلاح‌طلب با اشاره به جايگاه و موقعيت خاتمي در جامعه تصريح کرد: بهتر است اين نمايندگان لحظاتي از هواي خنک مجلس بيرون آيند و از مردم نظرخواهي کنند که مشکلات مردم چيست و چقدر در راستاي حل مشکلات آنها گام برداشتند و بپرسند که چه کسي در قلب مردم حضور دارد.جلالي‌زاده در پايان تاکيد کرد: اين تذکرها، توهين به ملت و راي مردم و تخريب سرمايه‌هاي اجتماعي و نمادين کشور است.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 توسط hosein

پاسخ علی مطهری به سرمقاله رسالت به قلم انبارلویی

مدیر مسئول محترم روزنامه رسالت

با اهداء سلام، در سرمقاله روز دهم تیر ماه آن روزنامه مطلبی در ارتباط با اینجانب درج شده بود که لازم است نکات ذیل به اطلاع خوانندگان محترم آن روزنامه برسد.مستدعی است طبق قانون مطبوعات در اولین شماره و در همان محل عیناً درج شود:

1. این که بخواهیم اصرار بر ریزش های انقلاب داشته باشیم و همه منتقدان را ریزش انقلاب به حساب آوریم حاکی از بی مهری و تعلق خاطر نداشتن و بی تفاوتی نسبت به آینده انقلاب اسلامی و انحصار طلبی در قدرت است. فقط کسانی و گروه هایی که بر ضد انقلاب اسلامی قیام مسلحانه کرده اند ریزش انقلاب محسوب می شوند.گروهی مانند گروه سید مهدی هاشمی که قبل از انقلاب مرحوم شمس آبادی را به قتل رساند، از ابتدا در دایره انقلاب نبودند که بخواهند بعداً ریزش پیدا کنند.نهضت آزادی هم اگر پاسخ منسوب به امام خمینی به نامه وزیر کشور وقت درباره این گروه اصالت داشته باشد، این نامه حداکثر می رساند که پستهای کلیدی نباید به دست این گروه سپرده شود و الّا خارج از دایره انقلاب نیستند و ریزش محسوب نمی شوند. همین طور معترضان به انتخابات سال 88 ریزش انقلاب محسوب نمی شوند بلکه صرفاً منتقد شمرده می شوند چنان که هر نظام سیاسی و هر حکومتی منتقدانی دارد. به هر حال ملاک ریزش فقط قیام مسلحانه است.

2. اگر آیت الله منتظری برای تصدی مسئولیت رهبری مناسب نبوده و انتقاداتی نیز به نظام داشته است آیا این امر می تواند مجوزی برای رفتارهای خشنی باشد که در حق او انجام شد و مثلاً همه اموال و تجهیزات حسینیه او به غارت رفت. آیا این توصیه امام(ره) که آیت الله منتظری گرمی بخش حوزه علمیه باشد و از فقاهت ایشان استفاده شود عمل شد؟ مشکل سرمقاله نویس روزنامه رسالت این است که فکر می کند اگر کسی انتقادی به نظام داشت باید به نحوی حذف شود، به این معنی که یا ساکت بماند یا با حصر خانگی دچار مرگ زودرس تدریجی شود و یا به نحوی به دنیای دیگر رخت بربندد، به عبارت دیگر مردم باید سه دسته باشند، یا متملق و چاپلوس و مجیزگو یا ساکت و یا منتقدانی که تحت نظر بوده و حق اظهار نظر ندارند و خلاصه همه باید یک حرف بزنند، در غیر این صورت ریزش انقلاب محسوب می شوند. این طرز فکر با بیان رهبر انقلاب که در 14 خرداد 92 به رعایت احترام مخالفان توصیه کردند سازگار نیست.

3. مغالطه سرمقاله نویس رسالت جالب است که حصر خانگی فعلی را به محافظت از عایشه پس از جنگ جمل ــ که برای حفظ احترام همسر پیامبر بود ــ تشبیه می کند، یعنی اولاً اعتراضات سال 88 به انتخابات را نظیر جنگ جمل یعنی یک قیام مسلحانه می داند و ثانیاً حصر فعلی را نظیر آن محافظت احترام آمیز معرفی می کند. سستی این استدلال و بغض و کینه سرمقاله نویس نسبت به محصوران کاملاً هویداست.

4. جالب تر این است که سرمقاله نویس ما قبل از آنکه دفاعیات متهمان مورد نظر را بشنود و نقش و تأثیر طرف دیگر فتنه را نیز در نظر بگیرد، در حالی که صلاحیت قضاوت نیز ندارد حکم قضائی صادر می کند که آنها محارب و باغی هستند و حکمشان اعدام است، کاری که حتی پیامبر خدا هم خود را مجاز به انجام آن نمی داند. اما این که وی چه لذتی از اعدام منتقد و معترض می برد شاید نیاز به یک روانکاوی داشته باشد.سخن آخر این که تا زمانی که مانند سرمقاله نویس رسالت نخواهیم انصاف را رعایت کنیم و تعصب و کوردلی ما را از دیدن حقیقت محروم کرده باشد و تا زمانی که نخواهیم به ریشه های حوادث سال 88 و اتهامات طرف مقابل بپردازیم و در واقع تا زمانی که نخواهیم به اشتباهات خود در آن ماجرا اعتراف کنیم و از روشن شدن حقایق برای مردم در هراس باشیم و به همین جهت از محاکمه متهمان وحشت داشته باشیم، این ماجرا به نقطه پایان خود نخواهد رسید و برای انقلاب اسلامی هزینه خواهد داشت.

93.4.11

علی مطهری

منبع: عصرایران


نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم تیر 1393 توسط hosein

محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه کشورمان صبح امروز در صفحه فیسبوک خود نوشت:

سلام دوستان
ساعت ۵ و ۴۰ دقیقه صبح پنجشنبه به وقت وین (۸ و ۱۰ دقیقه صبح به وقت ایران عزیز) است.دور جدید مذاکرات از دیروز شروع شد و در دو هفته آینده به صورت فشرده ادامه خواهد داشت. با توجه به پیچیدگی و بهم پیوستگی موضوعات متعددی که برای رسیدن به تفاهم جامع باید مورد توافق قرار گیرند، واقعا دشوار است نتیجه مذاکرات را پیش‌بینی کرد و گمانه‌زنی‌های برخی رسانه‌ها به ویژه در غرب را نباید چندان جدی گرفت چون بیشتر از تحلیل و خبررسانی تلاششان برای فضاسازی و تاثیرگذاری بر مذاکرات است. آنچه می‌توانم به شما اطمینان دهم این است که من و همکارانم تمام تلاش خود را برای رسیدن به راه حل منطقی و پایدار به کار خواهیم گرفت و در این مسیر دشوار بیش از همیشه به حمایت و به ویژه به دعای خیر شما در این ماه رحمت نیازمندیم. قبل از رفتن به وین یک پیام ویدیویی به زبان انگلیسی تهیه کردم که با زیرنویس به زبان‌های مختلف در فضای مجازی منتشر شد.

متن کامل پیام ویدیویی ظریف وزیر امورخارجه ایران به شرح زیر است:

«تا سه هفته آینده، ما یک فرصت استثنایی داریم تا تاریخ‌ساز شویم؛ تا بر روی توافق‌نامه جامع برنامه هسته‌ای ایران به اجماع برسیم، و پایان دادن به یک بحران غیرضروری، که ما را از رسیدگی به چالش‌های مشترک بازداشته است. چالش‌هایی مانند اتفاقات هولناکی که در چند هفته پیش در عراق شاهد آن بودیم. ما می‌توانستیم مسئله هسته‌ای را در سال ۱۳۸۴ حل و فصل کنیم. ولی در آن زمان حرف من را باور نمی‌کردند، وقتی که می‌گفتم ایرانی‌ها به فشار حساسیت دارند. دولت بوش با اصرار بر اینکه ما غنی‌سازی را به کلی رها کنیم، باعث از هم پاشیدن معامله شد. سپس آن‌ها به مدت ۸ سال، به فشار و تحریم روی آوردند. تحریم‌ها فلج‌کننده بودند، و حتی کشنده؛ به معنای واقعی کلمه. بیماران سرطانی ایران قادر نبودند با پول خودشان دارو بخرند، چرا که بانک‌های سراسر دنبا توسط خزانه‌داری آمریکا مجبور شده بودند تا از نقل و انتقال دارایی‌های ایرانیان جلوگیری کنند. در حالی که تحریم‌ها برنامه هسته‌ای ما را فلج نکرد؛ نه ترور دانشمندان هسته‌ای ما و یا خرابکاری تاسیسات هسته‌ای، که می‌توانست عواقب فجایع‌بار زیست محیطی به همراه داشته باشد، و یا حتی تهدیدهای مکرر به حمله نظامی. در واقع این‌ها همه اثر کاملا معکوس داشتند. اصرار بر عدم غنی‌سازی باعث افزایش ۱۰۰ برابری تعداد سانتریفیوژهای ما شد، یعنی افزایش کمتر از ۲۰۰ سانتریفیوژ به نزدیک به ۲۰ هزار. ممانعت از فروش سوخت برای راکتور تحقیقاتی ما که توسط خود آمریکا ساخته شده است، ما را مجبور کرد تا سوخت مورد نیاز را خودمان، با بالا بردن سطح غنی‌سازی از ۳.۵ درصد به ۲۰ درصد، تولید کنیم. محروم کردن بیماران سرطانی ایران از ایزوتوپ‌های درمانی، ما را وادار کرد تا یک راکتور آب سنگین بسازیم و این ایده کم کم تبدیل به یک نیروگاه کامل شد که به زودی راه‌اندازی می‌شود، و تهدیدهای حمله به تاسیسات اتمی ما و با خاک یکسان کردن آن‌ها، ما را مجبور به ساخت فردو کرد، مکانی که تحت حفاظت کوه‌ها قرار دارد. دولت‌های غربی اعتراض و انکار کردند در حالی که این وضعیت را خودشان به وجود آوردند. با نزدیک شدن به ۲۹ تیر، من یک بار دیگر احساس نیاز می‌کنم که هشدار دهم و بگویم که بازین شاهین - قمری، به امید گرفتن امتیاز در لحظه آخر نمی‌تواند نتیجه‌ای بهتر از سال ۱۳۸۴ بدهد. به تمام کسانی که هنوز فکر می‌کنند تحریم‌ها ایران را به پای میز مذاکره کشاند، فقط می‌توانم بگویم که تحت فشار قرار دادن، نه در طول ۸ سال گذشته، بلکه در واقع در ۳۵ سال گذشته را امتحان کردید. این روش ملت ایران را وادار به تسلیم نکرد، نه در حال و نه در آینده هم نخواهد کرد. ما هنوز فرصت داریم که از این چرخه تشدید شونده خارج شویم. بیایید احترام متقابل را امتحان کنید؛ این کارساز است. ما در حال تلاش برای دستیابی به توافق هستیم. نه یک توافق خوب یا بد، بلکه یک توافق شدنی و ماندگار. و هر توافقی، همانطور که از اسمش پیداست، برآمده از فهم و احترام متقابل است و نه تحمیل خواسته از سویی به سوی دیگر. ما آماده‌ایم تا گام‌های مشخصی برداریم تا تضمین کنیم که برنامه هسته‌ای ما همیشه صلح‌آمیز باقی خواهد ماند. ما هنوز فرصت داریم تا به افسانه‌ای که می‌گوید ایران به دنبال ساخت بمب است پایان دهیم. و برای اثبات این ادعایمان، سابقه ۲۵۰ ساله عدم تجاوز را به همراه داریم. دولت من متعهد است که به این بحران غیرضروری تا ۲۹ تیر پایان دهد. امیدوارم که همتایانم نیز همین تعهد را داشته باشند.
من جواد ظریف هستم و این پیام ایران است.

منبع: خبر آنلاین


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 توسط hosein

حضرت آیه الله خامنه ای:

در غرب موسیقی‌هایی که گاهی یک ملت را نجات داده کم نبوده است


می دانید که من به طور طبیعی از جمله آدم های غرب ستیزم. چنان که هیچ ویژگی غرب، مرا مبهوت و مجذوب نمی کند. در عین حال، ویژگی های مثبت غرب را از روی محاسبه، تأیید می کنم. یکی از آن ویژگی ها، مقوله موسیقی است.درست است که در غرب، موسیقی رقص و لهو و سایر موسیقی‌های منحط وجود دارد، اما در همان نقطه از جهان، از دیرباز موسیقی‌های آموزنده و معنادار هم بوده است؛ موسیقی‌ای که برای گوش سپردن به آن، انسان عارف واقف خردمند، می‌تواند بلیت تهیه کند، در سالن اجرای کنسرت بنشیند و ساعتی از آن لذت ببرد. در غرب موسیقی‌هایی که گاهی یک ملت را نجات داده و گاهی یک مجموعه فکری را به سمت صحیحی هدایت کرده، کم نبوده است. غرب برخوردار از چنین ویژگی‌ای نیز بوده، و هست.

تابناک 1/4/93


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم تیر 1393 توسط hosein
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک